وجه تسميه طالقان:

وجه تسميه طالقان به طور قطعي مشخص نيست و روايات بسياري در اين زمينه گفته شده است:

* از اين روايات مي توان كتاب جغرافياي طالقان را نام برد كه از سوي "محمد حسن خان صنيع الدوله" [1]نوشته شده است.در بخش هايي از اين كتاب آمده است :« در وجه تسميه طالقان به اين اسم در كتب و اوراق مصنفين چيزي مذكور و ملحوظ نشده اما خود اهالي گويند در مقدمه كربلا ، يزيد و ابن زياد لعنت الله عليهم قصد شناعت كردند و ازجمله از قزوين (نيز) جمعيتي خواستند . بعضي از اهالي قزوين براي آن كه تمكين اين شناعت ننمايند از وطن خود فرار كرده به كوهستان ناحيه آمدند و گويا خود را طلاق داده ، رها نمودند . لهذا آنها را طلقون گفتند و به اين مناسبت اين محل مرسوم به طالقان شد.»[2]

* طالقان =تالکان[ بخشی از شهرستان تهران... ناحیه‏ایسنگ طلق - مينا است کوهستانی و قسمت مهم آن در دره شاهرود واقع شده است. [3] تالکان: صاحب انجمن آرا و به تبعیت او مولّف آنندراج ، طالقان را معرب این کلمه دانسته‏اند[4]، {«تالکان و تلکان» نام دو ولایت است: یکی در خراسان(افغانستان) و دیگری در حوالی شهر قزوین، که نخست تلک[5] (سنگ طلق)[6] در آنجا یافت شد.} از اين رو «طالقان» معرب تالکان است، اين معنا به همات ترتيب در فی‏القاموس (آنندراج) (انجمن آراء[7]» آمده است. ‏مرحوم دهخدا قول اخیر را درخور تأمل می‏دانند. نكته مهم ديگر اينكه «سنگ نقشه پراكندگي معادن  ميكاطلق» [8]در طالقان یافت می‏شود [9] .نام این بخش را قبل از اسلام (تلکان) و (تالکان) و (طلاکان) معرفی و ضبط کرده‏اند. از اين رو معني طالقان معدن سنگ طلق (ميكا)[10] هم مي تواند باشد.[11]                                


*
كلمه تار باضافه‏ (گان= پسوند مکان) كه تبديل به طالقان شده است - تار به معنی مرد غریب، بعیدالوطن(منتهی الارب) به معناي جايگاه مردمان غريب که باتوجه به واقعه کوچ تاریخی جمعی از اهالی قزوین به طالقان به علت امتناع از پیوستن به سپاه یزید در جنگ علیه امام حسین علیه‏السلام، چندان دور از ذهن نیست (تاریخ طالقان، غفاری).[12]

* طالقان {از دو جزء تال (آبگیر و آن را تالاب گویند » و گان «پسوند مکان یا قان (خان) به معنی چشمه » تشکیل شده و به معنی آبگیر بزرگ به لحاظ شکل ظاهری منطقه طالقان مي باشدکه از گردنه استلک در شرق تا گردنه طالقان در غرب دقیقاً به شکل برکه اي بزرگ است.}[13]

* طالقان عبارت است از كلمه تركيبي تال باضافه‏ (گان= پسوندي است كه به آخر كلمه اضافه مي شود و علامت نسبت و صفت است[14])تل از تِلو به معني خواندن و قرائت کردن قاري . تلاوت کننده . و در حديث است تال ِ للقرآن والقرآن يلعنه ُ. و به معناي مكان قرائت كنندگان قران كريم است.

****************************************************

در مجموع به نظر مي رسد معتبر ترين اقوال در توصيف وجه تسميه طالقان محدود است به دو معنا: 1- کوچ تاریخی جمعی از اهالی قزوین به طالقان و ناميده شدن آنان به طلقون (رها شدگان)و سپس تبديل محاوره اي آن به طالقان (برخي كماكان عبارت طالقون را بكار ميرند) 2- موسوم بودن مكاني بنام تالكان در حوالی شهر قزوین در پس از اسلام، که اولين تلک (سنگ طلق) در آنجا یافت شد وبنام تالك +كان (معدن) تالكان ناميده شد و از اين رو «طالقان» معرب تالکان به معناي معدن سنگ تلك= طلق = ميكا است.

بررسي و تحقيق: ف- باريكاني15/6/87



[1] = ناصرالدین شاه به سال 1301 هجری قمری از رودبار کلاردشت به پراچان طالقان آمده و شرح این سفر در برخی از منابع آن روزگار به رشته تحریر در آمده است. محمد حسن خان صنيع الدوله معروف به اعتمادالسلطنه شرح این سفر را به دو شیوه متفاوت بیان نموده است : یکی در روزنامه خاطرات خود که در آن از سختی و صعوبت راه پیموده شده شکوه می کند و دیگری در روزنامه ایران تحت عنوان " اخبار رسمی اردوی همایونی " آورده است. یک نسخه خطی جغرافیای قدیم طالقان منسوب به اعتماد السلطنه به شماره 60 در کتابخانه ملی محفوظ است . نسخه دیگر این کتاب تحت عنوان " جغرافیای قدیم و جدید طالقان و تواریخ و حکایات متعلقه " در کتابخانه وزارت دارایی در تهران بود.

[2] = خبرگذاري ميراث فرهنگي

[3] = فهرست اعلام معین، دکتر محمد معین.

[4] = لغتنامه دهخدا، ذیل «تالکان».

[5] = سنگي است سپيد براق و چون بر چيزي بمالند آتش آن را نسوزد و اگر حل گردد و مانند آب شود اکسير شود... و صاحب مخزن الادويه گفته به سکون لام غلط است و بفتح لام است و گفته آن را به عربي کوکب الارض و عرقالعروس و به سرياني فتح چشما و کوکبا ازعا نيز گويند و او را به يوناني جسمارون و به رومي عوقوطيه و به پارسي ابرک وبهودل و به هندي ابرک خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ). معربش طلق که به هندي ابرک گويند. (فرهنگ رشيدي ).... تلق و زرورق را نيز گويند و طلق معرب آن است . (برهان ). ورق طلا و طلق. (ناظم الاطباء).

بمعني تلخ بود که ضد شيرين است . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشيدي ).

[6] = معرب تلك ؛ سنگي معدني كه به رنگ سفيد نقره اي شفاف و براق و قابل تورق است .

[7] = تاریخ طالقان، غفاری، دیماه 1340، کتابفروشی برادران علمی.

[8] = گوهری باشد کانی . گویند هرکه حل کرده ٔ آن را بر بدن مالد آتش بر بدن او اثر نکند، و بعربی کوکب الارض خوانند. (برهان قاطع) و دو نوع است : سفيد غلیظ و از آن مروارید سازند و دیگر سرخ نیکورنگ که جسم نرمی دارد. (نزهة القلوب ). کوکب الارض .. یکی از معانی آن چنانکه ابن البیطار گوید میکا است . (لغت نامه دهخدا)

[9] = مشاهدات آقاي جعفريان از سنگ طلق در روستاي كركبود

[10] = ميکا اصطلاحي عمومي است که به گروهي از کاني هاي آلومينوسيليکات با ساختار سيليكاتهاي صفحه اي گفته مي شود که از ترکيبات فيزيکي و شيميايي مختلف تشکيل شده اند .

از نظر کاني شناسي کاني هاي گروه ميکا به سه گروه تقسيم مي شوند که عبارتند از :گروه ميکاهاي شکننده ، صفحه اي و پولكي -نوع صفحه اي در الكترونيك(خازنها و لامپها)، ساختن ورقه 84 و همچنين به دليل خاصيت دي الكتريك آن در ساخت لوازم عايق حرارتي و الکتريکي كاربرد دارد. به علت مقاومت بالاي حرارتي و شفاف بودن آن، در پنجره هاي كوره هاي الكتريكي بهره مي گيرند . -نوع پولكي بيشتر براي ساختن صفحه هاي ميكايي به كار مي رود. مصارف بيشتر مسكويت پولكي عبارتند از : پركننده در سيمان، آسفالت و رنگ، تزيين بتن، جلوگيري از گيركردن مته ها به هنگام حفاري، و نوع بسيار دانه ريز مسكويت براي بالا بردن مقاومت رنگ در برابر رطوبت، چسبندگي و فرسايش به كار مي رود .

[11] = تحقيق محقق شهير آقاي محمدعلی جعفریان

[12] =همان

[13] همان

[14] = فهرست اعلام معین، دکتر محمد معین.

طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال