تاریخ پس از اسلام در طالقان

پس از پیدایش اسلام و سقوط ساسانیان که سرتاسر ایران ار از رود فرات تا رود جیحون از خلیج فارس تا قفقاز و دربند بدست اعراب افتاد در رشته کوه البرز مردمانی که عمدهایشان دیلمیان و تپوریان بودند اعراب را به سرزمین خود راه نداده و استقلال خود را حفظ کردند. اما تپوریان با آنکه به جهت وسعت و جمعیت از دیلمیان نیرومندتر بودند با اعراب پیمان آشتی بسته ، ترک جنگ گفتند اما دیلمان بر خلاف تپوریان در دشمنی با اعراب سخت ایستادگی نمودند و بدین اکتفا نکرده در کوهستان خود آزاد زندگی کنند بلکه در فرصتهای مناسب بر اعراب تاخته و از کشتار آنها دریغ نداشتند. نخستین جنگ دیلمان با تازیان به روایت معروف در سال 22 هجری بود. در این وقت دیلمان پادشاه یا سرداری به نام " موتا " داشتند. از کوهستان خود پایین آمده و در وسعتی (دشت میانه قزوین و همدان) با پیش قراولان تازی پیوسته زدوخورد می کردند. در این میان آذربایگان و مردم ری نامه به دیلمان نوشته از آن دو شهر نیز از هر یک سپاهی به دیلمان پیوست که همدست و یکجا حمله ای به تازیان کرده تا مرزو بوم خود را از خطر و تهدیدات آن گروه ایمن و آسوده نمایند. سردار سپاه آذربایگان اسفندیار ، برادر رستم سپهسالار معروف ایران بودکه چندی پیش در جنگ قادسیه به دست تازیان کشته شده بود و سردار ری فرخان زیبندی یکی از بزرگان آن شهر بود. لیکن سپهسالاری همه این لشکر و فرماندی جنگ به عهده موتا پیشوای دیلمان بود. نعیم بن مقرن ، امیر تازیان در همدان چون آمادگی دیلمان و گرد آمدن این لشکرها را شنید ، سخت بترسید و خبر به مدینه برای خلیفه عمر فرستاد و چون موتا با آن لشکر انبوه آهنگ جانب تازیان کرد نعیم نیز از همدان بیرون تاخت و در "واجرود " که جایی بود میان آن شهر و قزوین لشکر بهم رسیدندو رزم سختی روی داد. طبری می گوید این جنگ در سختی از جنگ معروف نهاوند و دیگر جنگهای بزرگ کمتر نبود. در این جنگ از ایرانیان چندان کشته شد که بیرون از شمار و اندازه بود یکی از کشتگان خود موتا بود و گویا پس از کشته شدن وی سپاه ایران تاب ایستادگی نیاورده به یکباره پراکنده شدند و هر دسته راه ولایت خود پیش گرفت .دژ قزوین پس از چند بار زد و خورد بین اعراب و ایرانیان سرانجام در زمان خلافت عثمان فتح و به عنوان پایگاهی نیرومند و یک شهر مرزی مورد توجه اعراب قرار می گیرد تا بتوان برای حمله به دیلم و سرکوب شورشهای منطقه از آن بهره بجویند. بدین سان تا اواخر قرن سوم میان دیلمیان و مسلمانان زد و خورد و جنگ برقرار بود و بیش از دویست و پنجاه سال طول کشید.

اعراب و دستگاه خلافت برای آنکه بتوانند بر سراسر ناحیه دیلم دست یابند به منظور تقویت نیروی خود در قزوین دست به تبلیغات علیه دیلمان زدند. یکی از احادیث که در کتاب تدوین رافعی آمده به نقل از تاریخ گزیده حمدالله مستوفی چنین است :

رسول خدا (ص) فرمود : خداوند برادران مرا به قزوین بیامورزد ، گفتم این برادران شما کیانند ؟ فرمود : قزوین دری است از درهای بهشت با دیلم جنگ می کنند شهدا در آنجا مانند شهدای بدرند.  احمد بن یحیی البلاذری در کتاب فتوح البلدان از سرداران اسلام نام می برد که برای جنگ با دیلمان از طرف خلیفه مسلمانان مامور شده بودند از آن جمله اند :

" چون مغیره بن شعبه والی کوفه شد ، براء بن عازب را به قزوین و براء را فرمان داد که با اهل قزوین جنگ کند و اگر به یاری خداوند فتح کرد از آن جای به جنگ دیلمان رود. براء با دیلمان چندان جنگید تا غنیمت و باج پرداختند، سپس به گیلان و ببر و طیلسان لشگر کشید " . و هچینی سعدبن ابی وقاص که والی کوفه در سال 25 بود به ری آمد به تاخت و تاز دیلمان رفت ولید بن عقبه در زمان خلیفه ، عثمان والی کوفه بود از جانب قزوین به دیلمان تاخت و آذربایجان گیلان ،موقان و ببر و طیلسان را از نوفتح کرد و (باز به کوفه) بازگشت.

" سعیدبن العاص امارت کوفه داشت باز به جنگ دیلمان آمد. وی قزوین را شهری استوار و آبادگردانید. قزوین آخر حدی بود که سپاهیان کوفه در اختیار داشتند و ایشان بناهای خویش در آن ساختند " .

" احمدبن ابراهیم دورقی ، از خلف بن تمیم ، از رائده بن قدامه ، از اسماعیل و او از مره همدانی روایت می کند که علی بن ابی طالب رضی الله عنه پیروان خویش را می گفت : از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد عطا خود بستاند و به جنگ دیلمان رود. هم او می گوید چهار هزار یا پنج هزار مرد از جنگ معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم ، ما همه عطاء خود گرفتیم و به دیلم شدیم ".

 آستانه امام زاده سيد علي آل كيا

ابن واضح یعقوبی در شرح دوران ابوجعفر منصور عباسی در کتاب خود می نویسد : مردم طالقان شورش نمودند پس عمر بن علاء را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کردو از دیلم اسیران بسیار گرفت ، سپس رهسپار طبرستان شد و پیوسته در خلافت منصور در آنجا اقامت داشت.. نخستین علوی که رابطه با دیلمیان پیدا کرد " یحیی بن عبدالله " از نوادگان امام حسن بن علی و برادر نفس زکیه بود که در سال 175 هجری قمری در زمان خلیفه هارون الرشید به دیلمستان پناه آورد و در آنجا بیرق خروج و دعوت برافراشت . دو برادر یحیی بنامهای محمد و ابراهیم در زمان منصور یکی در مدینه و دیگری در بصره خروج کرده و هر دو کشته شده بودند ، منصور ، عبداله پدر یحیی ، را با ند تن از عموهایش در زندان با شکنجه کشته بود. محمدبن جریر طبری در کتاب خود در سخن از خبر قیام یحیی بن عبداله و عاقبت کار وی در شرح حوادثی که به سال صد وهفتاد و ششم رخ داده می نویسد:                                                               
 
آغاز کار یحیی بن عبداله از آنجا بود که وی در دیلم قیام کردو شوکتش بالا گرفت و کارش نیرو گرفت و مردمان از شهرها و ولایات بدو گراییدند و رشید از این بابن سخت آشفته شد چنانکه در آن روز نبیذ نمی نوشید پس فضل بن یحیی را با پنجاه هزار کس بسوی او فرستاد .سرداران بزرگ و عاملان ولایت جبال و ری و گرگان و طبرستان و قومس و دنباوند و رویان نیز با وی بودند و فضل در طالقان و دستبی فرود آمد در محلی بنام اشب که بسیار سرد و پر برف . فضل در آنجابماند و نامه های وی پیوسته به یحیی می رسید به فرمانروایی دیلم نیز نوشته هزار هزار درم برای او معین کرد که کمک کند تا یحیی به نزد وی آید و مال را برای فرمانروایی دیلم ببردند. یحیی پذیرفت که صلح کند و همراه فضل برود به شرط آنکه رشید به خط خویش از روی نسخه ای که یحیی به نزد او می فرستد امانی برای وی بنویسد.

شرح مختصر طبری بدین ترتیب است که یحیی امان نامه را دریافت داشته و با فضل متفقا عازم بغداد شدند در ابتدا یحیی بن عبداله در منزل یحیی بن خالد سکونت گزید پس مدتی هارون یحیی علوی را به حبس انداخت و به جعفر برمکی که مامور نگاهبانی وی بود امر کرد ، او را بکشد. محبوس به جعفر گفت مردی چون تو با قسم هایی که خورده چگونه می خواهی مرا بکشی. جعفر متاثر شد و او را آزاد کرد. یحیی بن عبداله را به مامن مطمئنی فرستادفضل بن ربیع از این ماجرا اطلاع یافت و خلیفه را نیز واقف ساخت . خلیفه از جعفر پرسید که محبوس در چه حال است. جعفرآنچه کرده بود گفت و هارون غیظ نمود و در ظاهر رفتار او را تایید نمود ولی در خفا فرستاد تا مامن یحیی را کشف کنند. یحیی بن عبداله را دستگیر کردند و به بصره فرستادند و در آنجا او را کشتند.هارون چون از این بابت آسوده خاطر شد علیه برمکیان شروع به اقدام نمود.

در اواخر قرن دوم هجری ، خاندان " جستان " به عنوان پادشاهان دیلم در تاریخ اسلام و ایران آشکار می گردند و از این زمان تا اوایل قرن چهارم نام هفت تن از پتدشاهان این خاندان در دست است . در سال 250 که داعی کبیر حسن بن ریدی علوی در مازندران خروج کرد . وهسودان پسر جستان نیز که پادشاه دیلمان بود ، بیعت او را پذیرفت . ولی سال دیگر وهسودان معلوم نیست به چه سببی از داعی برگشت و در همان سال وهسودان وفات یافت . معروفترین پادشاه جستانی پسروهسودان ، جستان است ( جستان سوم ) و نزدیک پنجاه سال فرمانروایی کرد و باداعی کبیر جانشین او بیعت داشت. جستان با کمک علویان ری را تاراج نمود. مردم ری ناگزیربر دو هزار درهم به علویان و جستانیان داده صلح کردند. جستان احمد بن عیسی را در آنجا گذارده خویشتن با کوکبی آهنگ قزوین کردند.

 ديلمان

چنانچه مشاهده می کنید علویان این مخالفان سرسخت خلافت عباسی ، مناطق کوهستانی طالقان و اطراف آن و بطور کلی دیلمان را مامن مناسبی برای مخالفت یافته بودند و با تبعیت با آل جستان به حملات خود به ری و قزوین اسباب خشم عباسیان را فراهم نموده بودند . طبری در سال 259 هجوم دیگر جستان بر قزوین و جنگ او با محمد بن فضل قزوینی و شکست جستان را می نگارد. در سال 260 هجری قمری طبری جنگ داعی را با یعقوب لیث صفاری به رشته تحریر در آورده و می گوید :جستان از یاران داعی به شمار می رفت و پیداست که او در تبعیت خود با داعی تا آخر پایدار و استوار بوده است. در سال 270 هجری قمری داعی کبیر بدرود گفته برادرش محمدبه نام داعی صغیر جانشین او شد. جستان بیعت محمد را نیز نپذیرفت.

ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان ، رویان و مازندران در ذکر حکومت داعی صغیر ( در  سال 276 هجری قمری ) مطالب سودمندی راجع به طالقان نوشته و راجع به فتح قلعه گیله کیا طالقان می نویسد :  آنکه داعی محمد با اصفهبد قارن بد بود. اصفهبد رستم به امیر خراسان پیوست . امیر خراسان " رافع بن هرثمه " ب.د. او را با لشکر خراسان به مازندران می آورد و داعی اقمت نتوانست نمود. آمل را بگذاشت و به کچور رفت و کچور را حصاری قوی کرد. رافع در عقب او به کچور آمد. داعی بگریخت و به دیلمستان رفت. رافع چهار ماه در کجور بماند. و کار مردم رویان سخت شد و اصفهبد رستم با رافع بود و داعی لشکر دیلمستان را جمع کرد و مردم کلار را دعوت نمود ، اجابت کردند و به چالوس آمد و نایب رافع را بگرفت . رافع اصفهبد پادوسیان را به ساحل دریای بنفشه گون بداشت و خود به اهلم رفت .

چون کار به اصفهبدان تنگ شد ، رافع از اهلم بازگشت به دهی که خراج می خوانند به چهار فرسخي چالوس فرود آمد. داعی به وازه کوه بگریخت و  رافع به لنکا فرود آمد و اموال بسیار از مردم آن دیار به مصادره بستاند . از آنجا به طالقان رفت و آن ملک را خراب کرد و غله بسوزاند و مدتی در طالقان مکث نمود و قلعه گیله کیا را به قهر و غلبه بستاند. تاجستان بن هسودان که حاکم دیلمان بود با او عهد گرفت که داعی را مدد نکند. بر این قرار کردند ورافع به قزوین رفت .

شاید رافع از معدود دشمنان بود که با دیلمان درون خانه آنان جنگید با جنگ از این سوی تا آن سوی آن را در نوردید پس از آنکه محمدبن زی د داعی (270-287 هجری قمری ) در جنگ با امیر سامانی کشته شد و سرانجام سر او را به بخارا پیش امیر اسماعیل سامانی فرستاندند ، مدت 13 سال طبرستان در دست فرمانبرداران سامانیان بود .سپس داعی حسن بن علی ، معروف به ناصر کبیر، ( از نوادگان امام زین العابدین ) سامانیان را در طبرستان مغلوب ساخت . جستان که با ناصر بیعت نمود و به یاری او شتافته به خون خواهی محمدبن زید ، سامانیان را شکست داد.

ديلمان

ناصر کبیر در سال 290 هجری قمری چون با جستان به دیدر آنجا به ارشاد و نشر اسلام در میان دیلمان و گیلان پرداخت و چون خود شیعه زیدی بود و یکی از دانشمندان و مولفان زیدی محسوب می گشت به ترویج زیدیه پرداخت . دعوت ناصر پیشرفت کرده و انبوهی از دیلمیان و گیلانیها اسلام و مذهب زیدی را پذیرفتند. ناصر کبیر در سال 301 هجری قمری با گروه انبوه خود دژ باستان چالوس را که در زمان سامانیان در برابر دیلمیان پادگان بود ، ویران کرد . قدر مسلم این است که مردم طالقان پس از سال 290 هجری قمری مذهب زیدی داشته و تحت تاثیر ناصر کبیر اسلام در این خطه نیز رواج یافت . پس از آنکه علویان گیلان و طبرستان رو به ضعف نهادند ، بعضی از سرداران ایشان که یکی لیلی بن نعمان و دیگری ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه و مرداویچ پسر زیاد و علی بویه نام داشتند ، هریک قدرتی یافته در ناحیه ای حکومت کردند.

اسفار پسر شیرویه از گماشتگان ماکان شمرده می شد و سپس خود به حکومت برخاست و گرگان و طبرستان را با قسمتی از عراق بگرفت .

در میان سرداران اسفار مردی دیلمی به نام مرداویچ پسر زیاد بود. وی خود را از نژاد پادشاهان قدیم می دانست . نخست فرمانده اش« اسفار»را در کوههای طالقان کشت. میرسید ظهیرالدین مرعشی در کتاب خود در این باره می نویسد:

" اسفار از ری به قزوین رفت که اهالی قزوین غوغا کرده می خواستند او را نپذیرند ، بدین سبب بسیاری را بکشت و شهر و ولایت قزوین را خراب کرد و آن وقت میان مرداویچ و اسفار سخن در میان آمد تا مرداویچ بیعت از مردم بستاند و از قزوین به زنجان شده و از آنجا لشکر جمع کرد و ناگاه تاخت به قزوین برد. اسفار از او بگریخت و به ری آمد و از آنجا به قومس رفت که لشکر دئر دنبال می رفتند و از آنجا به راه قهستان به طبس افتاد و در این زمانی بود که ماکان بگریخت و خواست که خود را به قلعه الموت اندازد. مرداویچ را خبر کردند و لشکر خود به چهار جای کمین کرد . اسفار را به طالقان بگرفتند و گردن بزدند و این واقعه در سال سیصد و نوزده بود.

" مرداویچ بن زیاد به جای اسفاربن شیرویه ، حاکم دیلمان گشت و رودبار و طالقان و رستمدار در ضبط آورد .

مرداویچ (316-323) موسس سلسله آل زیار است . وی طبرستان ، جرجان و ری ، اصفهان و همدان را بگرفت و حدود کشور خود را تا مغرب ایران و حوالی حلوان رسانید. مقتدر، خلیفه عباسی ، که از پیشروی او به سوی مغرب در وحشت افتاده بود، پسردایی خود ، هارون بن قریب را با لشکری انبوه به دفع او فرستاد . مرداویچ لشکریان خلیفه را شکست داد، دامنه فتوحات خود را تا حدود عراق عرب رسانید. پس از تسخیر اصفهان ، اهواز و خوزستان را بگرفت . مرداویچ مانند مخدومش اسفار پسر شیرویه اعتقاد درستی به اسلام نداشت ، گویا باطنا زرتشتی بود. او می خواست خلفای عباسی را براندازد . وی سرانجام در زمستان سال 323 در شب جشن سده ، در گرمابه بدست غلامان ترک خود کشته شد.

شاید مهمترین واقعه مهمی در منطقه طالقان در زمان آل بویه اتفاق نیافته باشد و یا دست کم می توان گفت که با مرور بر منابع تاریخی در این مقطع ، کمتر به حوادث تاریخی در این منطقه بر می خوریم. اما دو موضوع در مورد آل بویه در این تحقیق قابل ارزیابی است . اول تاثیرروحیات دیلمی در شکل دولتی که آل بویه پی افکند . دوم تاثیر صاحب بن عباد طالقانی ، وزیر معروف فخر الدوله و موید الدوله دیلمی شکل دولتی را که آل بویه پی افکند نمی توان خودکامگی نظامی توصیف کرد. آل بویه از مردم ناحیه دیلم و بیشتر به سربازانی وابسته بودند که از میان قوم خود گرد آورده بودند.

دیلمیان که موطنشان ناحیه کوهستانی شمال قزوین بود ، سنتی دیرینه در کارآیی نظامی داشتند که به دوره های پیش از میلاد مسیح باز می گشت اینان در لشکرکشیهای ساسانیان به گرجستان متحد آنها بودند. همچنین آنها مانند ترکان به عنوان سربازان مزدور در دوره پیش از ظهور آل بویه نقش مهمی ایفا کرده بودند. شیو ه ها جنگی ، راهبرد سپاه و تجهیزات و البسه نظامی آنها همواره یکسان بود ، چون قومی کشتکار بودند ، چارپایان اهلی نیز نگه می داشتند. اما اسب پرورش نمی دادند. از این رو در جنگها پیاده نبرد می کردند

© 2002 by Iranian Cultural Heritage Organization.All right reserved .


طالقان در دوران آل کیا:

یکی از سادات گیلان و از مریدان و شاگردان سید قوام الدین مرعشی به نام سید علی کیا، نهضتی شبیه نهضت سادات مرعشی در گیلان بوجود آورد . آل کیا در زمان تسلط و حکومت خود طالقان را متصرف شدند. سید علی کیا در زمانی که قیام سادات مرعشی در مازندران در اوج خود بود به اتفاق دیگر بردارانش به نزد سید قوام الدین مرعشی رفت و یک سال و نیم در کنار او بود. و چون در بین گیلان مقبولیت خاص داشت، برای توسعه نهضت شیعه در گیلان مناسب شناخته شد. او درسال 873 هجری قمری در کلارستان و کلاردشت به تبلیغ شیعه پرداخت . سید علی با کمک مرعشیان و مریدان خود در گیلان به تنکابن حرکت کرد و با سادات این شهر جنگید و بر آنان پیروز شد و از آن پس به طور مرتب با ملوک و طوایف گیلانی برای سلطه برای سلطه بر این منطقه در نبرد بود تا عاقبت توانست کل سرزمین گیلان را به تصرف در آورد. تشیع دوازده امامی را در این ناحیه دوام و قوامی بخشید. سرزمین گیلان که در این ایام به دو بخش تقسیم می شدبخش سمت راست سفید رود را « بیه پیش » و بخش سمت چپ این رود را «بیه پس» می نامیدند. مرکز بیه پیش لاهیجان و مرکز بیه پس رشت بود.سرزمین گیلان و دیلمستان سنت دیرینه ای از قیامهای شیعه را پشت سر داشت. مردم این سرزمین بیش از همه به مذهب تشیع گرایش پیدا کردند . خاندان شیعه آل بویه که خلافت عباسیان را تحت سلطه قرار داد نیز از این سرزمین برخاستند. علویان دیگر نظیر زیدیان و اسماعیلیان در این سرزمین قیام نمودند. نفوذ تشیع در سرزمین گیلان و دیلمستان آن مایه بود که وقتی حکومت ایلخانان از بین رفت و ملوک الطوایف و سلسله محلی در سرزمین های شرق اسلامی پا گرفت ، گیلان به سهولت پذیرای عقاید و اندیشه های شیعه خصوصا اثنی عشری شددر هیمن روزگار بود که قیام مرعشیان با عواملی چند در گیلان باز تابید و راه را برای سلطه صفویان هموار ساخت . شاه اسماعیل در دوران طفولیت هشت سال در خدمت آل کیا بسر برد و تعلیم و تربیت یافت ، سپس توانست سلسله صفوی را بنیان گذارد و مذهب دوازده امامی را بعنوان مذهب رسمی کشور ایران اعلام دارد.یکی از نوادگان سید علی کیا در سال 831برای جلو گیری از تجاوز ملک کیومرث (که از ملوک رستمدار بود) طالقاستناه امام زاده سيد علي آل كياان را تسخیر کرده است.

میر ظهیر الدین مرعشی در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان می نویسد :

" چون به سنه احدی و ثلاثین و ثمانمائه رسید و تابستان در آمد ، بندگان حضرت امیر سید محمد نور قبره ، سپهسالار کیا محمدبن کوپاشا را با لشکر رودبار و دیلمستان و بعضی از گیلان به طرف پشتکوه بتاخت و تاراج فرستاد و طالقان را تارا ج کرده و نهیب و غارت نموده ، بسیار مال مواشی آوردند و تاپای قلعه شمران و قصران بتاختند و بنیاد خصومت ظاهر گشت".

" در محرم اثنی و ثلاثین ثمانمائه ، لشکر کوه و گیلان را مهیا ساخته همراه سپهسالار نامدار محمدبن کوپاشا به صوب پشت کوه رستمدار روانه ساختند که در قلاع آنجا کوتوالا و نوکران ملک کیومرث مرحوم بودند تا به تسخیر و تخریب آن قلعه ها قیام نمایند . بر موجب اشارت چون طالقان رفتند اول قلعه فالیسن را فتح نمودند و ضبط آن را به سردار کافی کامل رجوع نموده و پای لورا رفتند و ... ".

مرعشی در این باره ادامه می دهد ، پس از تصرف قلعه فالیس به جانب شمیران رفتند و پس از فتح آن دوباره به سمت طالقان آمدند اما چون سید محمد با مخالفت یارانش که حکومت لاهیجان را داشتند روبرو گردید ناچار با ملک کیومرث صلح کرد. مرعشی راجع به این صلح می نویسد:

" چون ملک کیومرث به دیوان اعلی پادشاه جهان مطاع ، التماس عفو ، جرائم خود کرد او را بخشیدند و رقم اغماض بر جرایم او مجری داشته حکم بنوشتند که الکای او را حضرت قیابی بدو باز گذارد، به شرطی که از جاده اطاعت بیرون نباشد... و ملک را به ملک باز گذاشتند مگر طالقان و قلعه فالیس را که ملک کیومرث مرحوم به عذر خواهی خون ساداتی که در تنکابن از او واقع گشته بود ، به عمال سادات مآبی باز گذاشت ".

هنگامی که لشکریان الغ بیگ (853-850) پسر شاهرخ تیموری به صفحات جبال آمدد طالقان و قلعه فالیس در دست ملک بهمن پسر ملک کیومرث بود. اردوی الغ بیک با گذشتن از طالقان خرابی زیادی بدانجا وارد آوردند . سید احمد کیا برای اظهار اطاعت و فرمانبرداری سید روح الدین موسی را با هدایا نزد الغ بیک فرستاد . الغ بیک وضع طالقان از او پرسید ، سید روح الدین آنچه از خرابی دیده بود شرح داد . الغ بیک فرمان نوشت تا قلعه فالیسین را با حدود طالقان به سید احمد کیا واگذار د. ملک بهمن اظهار نارضایتی کرد . او را مقید کردند و به جزیره ای از جزایر عراق فرستادند و قلعه فالیس به دست سید احمد کیا افتاد. مرعشی در کتاب خود در این باره می نویسد :

" در این اثنا پادشاه جهان شاه مرحوم ، چون ملک عراق را به تصرف عمال خود در آورده بودند و هوس تسخیر فارس و خراسان داشت و بدین سرحدها تردد مینمود. یکساله به اسم ییلاق ، طالقان را به ملک معظم ملک کیومرث باز داده بود و با حضرت اعلی مخالفت می نمود. آن بقعه به تصرف ملوک (رستمدار) بود. ملک کیومرث به فرزند خود ملک بهمن داده بود و چون رایات فتح آیات پادشاهی در آن بقعه خافق گشت ، طالقان را از ایشان بازستاندو نیز بر مصداق " ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها " به سبب ازدحام عساکر نصرت آثار آن ملک خراب گشته و بایر شده بود و حضرت سلطانی بنا به اطاعت و فرمانبرداری پادشاه مرحوم جناب سیادت قباب سید معظم روح الدین موسی را با تحف و هدایای لایق و ساوری مناسب ، به اردوی اعلی (الغ بیک تیموری) فرستاد بود. از سید مذکور احوال احوال طالقان را استفار نمود ، آنچه واقعی بود ، به مسامع علیه رسانیدند. عنایت خسروانه مبذول داشته ، قلعه فالیسن را با تمامی طالقان ، رجوع به حضرت سلطانی فرمودند و حکم همایون در آن باب موشح رفیع گشت و سیادت مابی معزی الیه را با آن حکم روان ساختند و به انواع ، عنایات پادشاهانه فرمودند. ملوک چون چنان عنایت را مشاهده می کردند ، مجال سخن گفتن نداشتند. و ملک بهمن به دیوان حاضر شد و از برادران خود تشفیع کرد و از تصرف طالقان و رجوع به حضرت سلیمان اظهار ملال نمود. او را مقید ساخته ، به جزیره ای از جزایر عراق عرب فرستادند و مدتی آنجا دربند بود".

مرعشی در کتاب خود از زلزله مهیبی که در سال 889 در دیلمان رخ داده اطلاعات مبسوطی ارائه می دهد و می گوید : در قلعه پالیسن طالقان هفتاد و هشت نفر از اصحاب قلعه فوت گشتند" سپس از پس لرزه این زلزله و محدوده و خرابی آن در نواحی مختلف در اطراف طالقان سخن به میان آورده است.سلطان احمد کیایی قریه سوهان پایین طالقان را وقف علاء الدین فرزند امیر نجم الدین محمودطالقانی و اولاد ذکر او نموده است.

یکی از منابع مهم دیگر که در واقع بایستی آن را دنباله و ذیل تاریخ گیلان و دیلمستان سید ظهیرالدین مرعشی بحساب آمرد، کتاب تاریخ خانی است که مشتمل بر حوادث گیلان از 880 تا 920 هجری قمری است . این اثر بنا به درخواست سلطان احمد ( 943-911هجری قمری ) از سلاطین کیایی نوشته شده تالیف آن نیز در سال 921 هجری قمری شروع و در سال 922 هجری قمری به پایان رسیده است. مطالب این اثر شامل حوادث سلطنت سلطان محمد کیا ، کار کیا میرزاعلی و سلطنت حسن و وقایع عصر سلطان احمد خان می باشد. مولف این کتاب علی بن شمس الدین بن حاجی حسین لاهیجی است . نویسنده این کتاب درباره طالقان می نویسد :

" در سال 908 سلطان حسن از طرف برادرش میرزا علی به حکمرانی طالقان انتخاب گرید و پس از کشته شدن سلطان حسن و میرزا علی در سال 911 سلطان احمد فرزند سلطان حسن به تخت نشت . سلطان هاشم عموی سلطان احمد که طمع حکمرانی طالقان و پاشیجا و گرجیان ولشت نشا را داشت ، درصدد مخالفت با برادر زاده بر آمد و به خیال آنکه شاید بتواند از سپاه طالقان که در جوار رستمدار و از لاهیجان مرکز حکمرانی سلطان احمد دور می باشد،درخواست کمک نموده و او را یاری کند متوجه طالقان شد و خود را بجوستان رساند ولی از ترس اینکه مبادا فرمانده سپاه طالقنا میرحسین طالقانی او را دستگیر و روانه لاهیجان نماید از جوستان براه شیرودبه تنکابن رفت".

طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال