دکتر حسمت طالقانی

دکتری در کسوت فرمانده نهضت جنگل

ابراهیم حشمت در سال ۱۲۶۴ شمسی ، در روستای

شهراسر طالقان چشم به جهان گشود. پدرش میرزا عباسقلی طالقانی بود که به او حشمت الاطباء می گفتند . او از معروفترین جراح های آن زمان بود . مادرش سکینه نام داشت و اهل دیلم بود که مدفن هر دو در روستای شهراسر طالقان است.

پدرش عباسقلي كه به كار طبابت اشتغال داشت و از طالقان به تنكابن، لاهيجان، ديلمان و لشت‌نشا در رفت و آمد بود.
حشمت نخست در اوانك طالقان نزد شيخ عبدالحسين اوانكي به خواندن و نوشتن پرداخت. زمانی که ابراهیم
۱۸ سال داشت، پدرش او را برای تحصیل به تهران فرستاد و نامش را در مدرسه «آلیانس فرانسه» ثبت می‌نماید. این زمان مصادف بود با اوج مبارزات مشروطه‌خواهان و همین امر سبب شد که ابراهیم به رشد سیاسی و آگاهی ویژه‌ای برسد. او سپس در مدرسه دارالفنون به تحصیل طب مشغول شد، هم‌زمان با دایر شدن مدرسه سیاسی از سوی مشیرالدوله به این مدرسه هم راه یافت و دروس آن را با موفقیت به پایان رساند. ابذاهیم حشمت‌ در این دوران تنها در فصل تابستان در زادگاهش طالقان اقامت داشت.

در يادداشت‌هاي دوران مشروطيت از يك پزشك جوان طالقاني ياد مي‌كنند كه در حمله مجاهدان گيلاني به تهران به معالجه مجروحان و بردن آنان به بيمارستان نظامي حصارك همكاري داشت كه احتمالا همان دكتر حشمت بوده است .

وي در جريان نبردهاي مشروطيت در سفري كه براي كمك به مجروحان به عنوان پزشك مجاهدان گيلاني به طرف اردبيل رفت با ميرزا كوچك‌خان آشنا شد .

با پايان گرفتن غائله مزبور و بازگشت اردوي آزاديخواهان به تهران، دكتر حشمت به گيلان آمد و در لاهيجان اقامت گزيد و به طبابت پرداخت . در لاهیجان نظام ملی طب را تاسیس کرد و به تاسيس مدارس و احداث راه هاي روستايى و ايجاد نهري از شعبه ى اصلي سفيد رود كه اينك به نام و به ياد او ”حشمت رود“ خوانده مي شود، اقدام مى نمايدکه جلوی خرابی خیلی از شالیزارهای گیلان را گرفت . با همین کارها دکتر در تمام گیلان محبوب شد .

هنگامي كه در 1293 شمسی كوچك‌خان به قصد تدارك قيام گيلان از تهران به مازندران رفت و از تنكابن مخفيانه وارد لاهيجان شد، در آنجا با دكتر حشمت ديدار كرد و او را نسبت به جنبش موافق كرد و به اين ترتيب دكتر حشمت به قيام جنگل پيوست و به زودي يكي از رهبران به نام نهضت شد . در ماه هاي اول علاوه برزمينه سازي هاي محرمانه سياسى در حوزه ى عمل خود، به عنوان سفير متعهد كوچك خان مسافرت هاي متناوبي بين رشت و تهران داشت

پس از شكل‌گيري مراحل نخستين قيام در گيلان دو مركز نظامي به نام «مركز نظام ملي» تاسيس شد كه يكي در گوراب و ديگري در لاهيجان بود. فرماندهي عالي مركز نظام لاهيجان با دكتر حشمت بود كه شرق گيلان را زير پوشش خود داشت و در واقع عملا رهبري قيام در اين منطقه گسترده را عهده‌دار بود و پيروزي‌هاي قابل توجهي نيز كسب كرد .چراكه حشمت ازسوي هيئت اتحاد اسلا‌م و ميرزا كوچك خان به فرماندهي لشكري و كشوري جنگل در شرق گيلا‌ن منصوب شده بود .

دكتر حشمت به حفظ قيام و گسترش آن و دفاع از موجوديت نهضت دربرابر قواي دولتي و انگليسي و قدرتهاي محلي، اهتمام فراوان ورزيد، براي مثال سال 1296 ش در گرماگرم درگيري جنگليان با قواي انگليس، امير اسعد پسر سپهداد تنكابني قوايي براي سركوبي دكتر حشمت به لاهيجان فرستاد، اما وي به مقابله برخاست و نيروهاي وي را شكست داد .

در مرحله دوم قيام جنگل (1299 ــ 1297) كه پس از حمله و هجوم قواي انگليس به گيلان، قواي جنگل فروپاشيد، كوچك‌خان با نيروهاي بازمانده وفادارش ناچار شدند كه از غرب به شرق گيلان عقب‌نشيني كنند، دكتر حشمت و نيروهايش در لاهيجان به سردار جنگل پيوستند. با توجه به نقش و منزلتي كه دكتر حشمت و قواي تحت امر او در نـهضت داشتند، در اين هنگام قواي دولتي و انگليسي‌ها دو تن را از رشت به لاهيجان فرستادند تا حشمت را وادار به تسليم كنند و به او گفتند كه كوچك‌خان را نيز قانع سازد كه مقاومت بي‌فايده است، اما توفيقي نيافتند .

هنگامي كه جنگلي ها ناگزير به خروج از فومنات مى شوند و به طرف ارتفاعات تنكابن مي روند، دكتر حشمت به آنان مى پيوندد قواي دولتي در تعقيب آنان همه ى راه ها را مي بندند و نيروي1324 نفري دكتر حشمت و ميرزا كوچك خان در محاصره ى قزاقان ايوب خان و استاروسلسكي و امير اسعد تنكابني در معرض بمباران هوايى هواپيماهاي انگليسي قرار مي گيرند و نيروها رفته رفته تحليل مى روند و بيماري و سرما و گرسنگي افراد را از پا در مي آورد .

راهپيمايى به سوي هدفي نامعلوم آن هم در سرماي سخت فروردين ماه سال 1298 نمي توانست ادامه يابد، به خصوص كه آنان از جنگيدن با سربازان ايراني خود را كنار مي كشيدند. مرحوم ميرزا هر بار سفارش مي كرد: "رضايتي به جنگ ندارم زيرا ما در اين رويارويى با بيگانه روبه رو نيستيم، بلكه در برابر خود سربازان مسلمان و ايراني را مي بينيم." و سرانجام در آخرين روزهاي چاره انديشي نجات جنگلي ها، براي شكستن خط محاصره، دكتر حشمت مى گويد: من با آنان (قواي ايوب خان و ديگران..) وارد مذاكره مي شوم اگر كار به مدارا گذشت با پيام صلح به نزد شما بر مي گردم و در غير آن صورت ديگر مرا نخواهيد ديد. آن گاه هر طور كه مي دانيد و ميتوانيد تصميم بگيريد. به اين ترتيب نيروهاي دكتر حشمت با سرگرم ساختن دشمن و شكستن خط محاصره و نجات جان مرحوم ميرزا، به بيرون رفتن ياران و همراهان او و گروهي از چريك هاي الموتي و طالقان به طرف ديلمان و روستاهاي خسبان و جوستان – جزينان – كركبود طالقان كمك كردند..دکتر حشمت خود را نيروي قزاق در خرم‌آباد تنكابن تسليم نمود و دولتيان، حشمت و يارانش را با شكنجه و خواري به لاهيجان و سپس به رشت بردند و ضمن آزار فراوان و يك بازجويي مختصر و صوري، در حالی که رضای میر پنج ، پشت قرآن برای همه شان امان نامه نوشته بود ، محاکمه دکتر حشمت زود پایان یافت و در ساعت پنج بعد از ظهر همان روز او را با درشکه‌ای به میدان اعدام آوردند. دکتر حشمت از درشکه پیاده شد و متهورانه به پای دار رفت. وگفت به شرطی حکم اعدام خودم را امضا می کنم که مرا بادستهای بسته اعدام نکنید!

دکتر آرام بالای نیمکت رفت ، کلاه نمدی اش را برداشت دکتر دستمال ابریشمی را از جیبش در می آورد و قرآن کوچکی که در آن بود ، به روحانی ای که نزدیک ایستاده بود می دهد . عینک قاب طلایی را از چشمانش بر می دارد . شنلش را در می آورد و آن را به جلادی که درکنار او ایستاده بود ، می دهد و می گوید : « به عنوان آخرین یادگار آن را به مادرم بدهید» او در روز چهارم ارديبهشت 1298 شمسي برابر با یازدهم شعبان ۱۳۳۷ قمری و ماه مه ۱۹۱۹ میلادی در محل قرق‌‌كارگر رشت به‌‌دار آويختند .

پیکر پاکش را " کاس آقا حسام " معروف به "خیاط" که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود تحويل گرفت و در گورستان مسجد چله‌خان به خاك سپرد.

بقعه مير نظام الدين در محله چله خانه در مسجد چله خانه قرار دارد که بر حسب نوشته لوح بقعه، نسب او را به امام علی النقی (ع) رسانده و او را فرزند آن امام بزرگوار می دانند. گذشته از بقعه و مسجد چله خانه در محوطه حیاط، گورستان چله خانه قرار دارد که از مشهورترین قبور آن آرامگاه شهید راه آزادی ایران، دکتر حشمت طالقانی از مبارزان جنگل و همرزم میرزا می باشد که قبل از انقلاب در گوشه ای از حیاط و در اتاقی قرار داشت که بعد از انقلاب در بازسازی مجدد آرامگاه دیوارهای اتاق تخریب و اینک آرامگاه در محوطه ای باز با سنگ قبری جدید قرار دارد .

بر سنگ قبر مزار زنده یاد دکتر حشمت که در روز چهارشنبه 4 اردیبهشت 1298 خورشیدی در قرق کارگزاری رشت توسط عمال حکومت مرکزی اعدام شد، نوشته شده :

آرامگاه شهید راه حریت و استقلال ایران ، مرحوم جنت مکان ، خلد آشیان، دکتر حشمت جنگلی طالقانی ، همقدم و رفیق میرزاکوچک خان جنگلی طاب ثراه، به تاریخ اردیبهشت 1298 .

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبـت است بر جریـده عـالم دوام مــاه "

شادروان سید محمدتقی میرابوالقاسمی درباره ارامگاه دکتر حشمت می نویسد :

«جسد بی جان دکتر حشمت را در حیاط مسجد چله خانه دفن نمودند و مدت ها نهال درختی نشانه گورش بود، تا اینکه بعد از سال 1330 بنای ارامگاهی بر آن ساختند»

حدود يك سال بعد از اعدام حشمت كه شهر رشت در اختيار جنگليان قرار گرفت و جمهوري گيلان تاسيس شد ميرزا در نخستين اقدام خود، براي اداي احترام به دكتر حشمت، بر سر مزار وي حاضر شد و به ايراد سخن پرداخت .

كوچك‌خان در آنجا سخنش را با آيه شريفه ولاتحسبن الذين قتلوا...(آل عمران ــ 169)‌ آغاز كرد و از جمله درباره دكتر حشمت گفت: با فقدان اين مرد بزرگ، كمرمان راست نشده است، اين ضايعه براي ما بسيار گران و تحملش بسيار سخت بود و از خداوند مي‌خواهيم ما را موفق بدارد تا تقاص خونش را از جلاد خون‌آشام بگيريم .

مهندس فرهنگ باریکانی(صالح) به مناسبت سالروز شهادت سردار طالقان ابیاتی نغر سروده اند:

بود سرداري بزرگ از طالقان
سربداري او به دوران جاودان
حشمت شهراسري منصور وار

برطناب دار شد بوسه زنان
گفت او هرگز نميرددر جهان
هر که او را عشق باشد پاسبان
همدل وهمرزم کوچک خان بشد
عشق رابا خون خود داده نشان
گر جلال وطالقاني افتخار صالح اند
حشمت سردار هم شد افتخار طالقان


روستای شهراسر

شهراسر واقع در بخش پایین طالقان بعد از روستای روشنابدر و قبل از روستای تکیه ناوه میباشد.از روستای شهراسر دهانه سد طالقان به خوبی قابل مشاهده است و در فصول پر آب سریز سد منظره زیبایی را به همراه دارد.

این روستا به دلیل داشتن امکاناتی چون درمانگاه ، نانوایی ، تاکسی تلفنی ،تعاونی وفروشگاه ، مصالح فروشی ، مسجد بزرگ و زیبا ،... و همچنین عبور رودخانه از وسط روستا و مناظر زیبا و دیدنی نسبت به روستاهای دیگر منطقه از مرکزیت خاصی برخوردار است.

روستای شهراسر دارای بخش های مختلف با اسامی محلی از جمله کیاباغ ، خوشارود ، بالا شهراسر ، ورازان ، میان لات ، چلک سنگ ، آسیاب دره ، واشین چال ، قدیم پل ، دربند دره و...تشکیل شده که بخش قدیمی وسنتی روستا نیز به ده معروف است.

کیاباغ (کباغ) که قسمت نوساز روستای شهراسر به حساب می آید و یک دشت پهناور و سرسبز است که در ابتدای روستا واقع شده است.بالاشهراسر نیز همانطور که از نامش پیداست قسمت بالایی روستاست که بیشتر از زمین های کشاورزی تشکیل شده است. ورازان در روبروی ده و آن سوی روستا قرار دارد و باغ های جنگلی این قسمت زیبایی خاصی به روستا میدهد.

از مشاهیر روستای شهراسر میتوان دکتر ابراهیم حشمت(از یاران میرزا کوچک خان جنگلی) ، استاد غلامحسین امیرخانی (استاد خوشنویسی) ، دکتر حمزه شهراسبی (دامپزشک) و ... را نام برد.

شهید مجتبی شهراسبی و شهید داراب علیمحمدی از شهدای روستای شهراسر میباشند.

بررسی و تحقیق:فرهاد باریکانی

منبع:

دايره‌المعارف تشيع

ویکپدیا

گیلان نیوز

شهرداری منطقه دو رشت

خبرنامه انجمن طالفانیها



برادران امیدوار

 جهانگردان ایرانی :

درسال 1333 هجری شمسی دو ایرانی به نامهای عیسی و عبدالله امیدوار با شور و عشق فراوان به جهت دیدن نادیده های این کره خاکی سوار بر موتور سیکلتهای خود پا برون از زادگاه خود تهران گذاشتند و سفری را آ غاز نمودند که لحظه به لحظه آن برای این دو برادر سرشار از حادثه و اتفاق بود و وقایع تلخ و شیرینی که در آن سالها در بزرگترین و معتبرترین نشریات جهان چاپ می گردید و شگفتی و تعجب و تحسین خوانندگان را برمی انگیخت .

 
جنگلهای مخوف و وحشتناک آمازون و آفریقا، صحرای گرم و سوزان ربع الخالی عربستان، سرزمینهای ناشناخته آمریکا ، استرالیا ، قطب شمال و جنوب یخ زده و منجمد... را این دو برادر جهانگرد که روزگاری کوهنورد و صخره نورد بودند با عزمی راسخ و نگاهی به افقهای دور... درنوردیده اند که هفت سال اول سفر با موتورسیکلت و سه سال آخر نیز با استفاده از اتومبیلی که شرکت سیتروئن به آنها اهداء کرده بود پیمودند .                     

هزاران عکس ، تصویر، فیلم، صنایع دستی کشورهای مختلف و بسیاری از تحقیقات و خاطرات و آثاردیگر ماحصل سفر این دو برادر است که ما آن آثار کم نظیر را در ساختمانی در مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد بنام موزه برادران امیدوار میتوانیم مشاهده کنیم .

 


خانواده امیدوار :

در سال حدود 1290 هجری شمسی علی اکبر امیدوار ( پدر عیسی، عبدالله) در حالیکه حدود 20 سال داشت زادگاه خود طالقان را ترک و به تهران عزیمت نمود و پس از گذشت چند ماه یک کارگاه جوراب و تریکو بافی در منطقه سنگلج تهران احداث نمود با شروع کار و افزایش تولید ( حدود 30 نفر مشغول بکار بودند) کارگاه خود را به خیابان بوذر جمهری انتقال داد تولیدات این کارخانه نیز به کشورهایی چون ( افغانستان، پاکستان، هندوستان ) صادر می گردید .

در همان زمان نیز با یکی از همشهریان خود ازدواج نمود و خانه ای در شرق تهران خریداری و سکنی گزید .

ثمره این ازدواج نیز 4 پسر به نامهای علی اصغر، موسی، عیسی و عبدالله و 2 دختر بنامهای نصرت و منصوره بود... پس از چند سال زندگی همسر علی اکبر به علت سکته مغزی فلج گردید و پس از سالها تحمل درد و رنج و بیماری در سالهای حدود 1340 و در سن 50 سالگی و همزمان با برگشت سفر 7 ساله ( با موتور سیکلت ) فرزندان ماجراجویش دبرادران اميدواریده از جهان فرو بست .

علی اکبر پدر خانواده نیز چند سال بعد و در سن 82 سالگی به سرای باقی شتافت و مقبره هر دوی آنها در امامزاده عبد الله می باشد .

________________________________________

دوران کودکی عیسی امیدوار :

عیسی در حدود سالهای ؟ در شرق تهران ( دروازه دولاب قدیم، بازارچه سید ابراهیم) و در خانه اولی پدرشان بدنیا آمد خانه ایی که یاداور دوران کودکی این دو جهانگرد است و هنوز هم با همان ساختار قبلی اش پا برجاست ( حوض کوچک وسط حیاط، آب انبار، آشپزخانه ای که با 8،7 پله در زیرزمین قرار داشت ).

عیسی دوران کودکی خود را در آن خانه گذرانید و بسیاری اوقات از بازارچه سید ابراهیم که نزدیک منزلشان بود به دنبال خرید نان ( نانهای سیلوئی که ضخامت زیاد داشت) می رفت .

تحصیلات ابتدائی خود را در همان محل و در مدرسه اقبال گذرانید و پس از چند سال با تعییر محل سکونتشان ( چهار راه لشگر، خیابان سی متری )به مدرسه ترقی رفت و در رشته ریاضی تا مقطع دیپلم تحصیل نمود .

علی اکبر امیدوار به آینده فرزندانش بسیار علاقمند بود و جهت موفقیت آنها بسیار تلاش می کرد . اما متاسفانه همسرش سالهای آخر بر اثر سکته مغزی فلج گردید و پرستاری از وی و نگهداری فرزندان به عهده نصرت و خواهر و برادران (امیدوار) قرار گرفت.

زمانی که عیسی به همراه خانواده اش در منزل اولی شان زندگی می کرد با پول توجیبی که مادرش به او میداد توانست یک دوچرخه 28 هندی بخرد و بیشتر روزها به همراه مادرش به بازار و محل ملک خاتون می رفتند و آنچه مادرش خریداری می نمود با همین دوچرخه تا منزل حمل می کرد که این کار برایش بسیار جالب لذت بخش بود .

________________________________________

برادران کوهنورد :

موسی برادر بزرگتر عیسی در مدرسه صنعتی آلمانی ها ( مهندسی راه آهن) تحصیل کرده بود و با کمک وی عیسی در سنین نوجوانی برای یکسال کارمند دفتر جریمه راه آهن ( تعمیرات) گردید .در آن جا با جوانی که قهرمان بوکس بود آشنا شد و به پیشنهاد وی به عضویت باشگاه نیرو راستی ( دماوند فعلی ) در آمد . در این باشگاه رشته های مختلف ( بدنسازی، کشتی، بوکس و...) وجود داشت که عیسی باعشق و علاقه زیاد کوهنوردی را انتخاب نمود.

عبدالله نیز مانند برادرش چندی بعد عضو هیئت کوهنوردی گردید و قله ها و کوههای بسیاری را با هم فتح نمودند. صعود به قله های سهند و سبلان، دماوند از جبهه شمالی( دره یخ آر، تخت سلیمان، علم کوه از جبهه شمالی و جنوبی)غار ظالمگاه طالقان، زایل در ابهر- از جاهایی بود که آن زمان این دو برادر به همراه دیگر اعضاء باشگاه انجام دادند و چنین سفرهایی انگیزه ومقدمات سفرهای جهانی برادران امیدوار را فراهم نمود .

________________________________________

انگیزه سفر با دوچرخه :

درزمانی که عیسی عضو تشکیلات کوهنوردی باشگاه نیرو راستی بود با دو نفر از دوستانش تصمیم گرفتند که از تهران تا اهواز را با دوچرخه رکاب بزنند و چنین هم شد اما در حین سفر زمانی که به اراک رسیدند بین دو دوست آقای امیدوار اختلاف و ناراحتی پیش آمد .

در نتیجه آقای امیدوار از ادامه راه منصرف شدند و به تهران برگشتند ، که این بازگشت خود مقدمه ای جهت سفرهای بعدی گردید... عیسی در همان سال در یک مسابقه سرعت و استقامت که مسیر آن از کرج تا تهران بود شرکت کرد و مقام دوم را بدست آورد . مدتی بعد نیز یک مسابقه دوچرخه سواری، سرعت برگزار شد که در بین کلیه شرکت کنندگان نفر چهارم گردید .

از دیگر عواملی که باعث ایجاد انگیزه بیشتر برای سفر با دوچرخه گردید دوچرخه سوار فرانسوی " لیونل برانس " بود که قصد داشت با دوچرخه از پاریس به " سایگون " پایتخت ویتنام جنوبی برود و در مسیر راه از تهران گذشت و مورد استقبال بچه های کوهنورد باشگاه قرار گرفت .این دیدار و آشنایی باعث شد عزم عیسی جهت سفر با دوچرخه بیشتر گردد.

________________________________________

سفر عیسی و عبدالله امیدوار با دوچرخه :

در سال 1330 ه . ش عیسی امیدوار پا در رکاب با دوچرخه کورسی (26 Pejout ) که آن را خریداری و به جهت سهولت در سفر و راحتی حرکت، دنده دار نمود به سوی کشورهایی چون ترکیه ، سوریه ،عراق حرکت نمود .

عيسي اميدوار
عیسی سفر خودرا به سمت غرب و شمال غرب ایران شروع و پس از پشت سر گذاشتن شهرهائی چون میانه ، تبریز، خوی ، مرند به مرز بازرگان رفت.

مرز بازرگان در آن زمان بسیار کم تردد بود و برای کارکنان گمرک ایران دیدن یک نوجوان تنها و دوچرخه سوار بسیار جالب و باور نکرنی و غیر منتظره بود

( که بخواهد چنین مسافتهایی را با دوچرخه سیر کند). عیسی پس از خداحافظی و تشکر از ماموران گمرک ایران وارد شهر " ارزه الروم " در ترکیه گردید....

در اواخر شهریور ماه در حالیکه بارش برف و باران بسیار زیاد و هوا سرد بود گردنه معروف " سیواس" را تا آنکارا طی کرد.

در آن زمان کلیه راههای ترکیه شوسه بود به جز راه باریک و آسفالت که آنکارا را به استانبول متصل می نمود. پس از 20 روز سیر و سیاحت در شهر استامبول به سمت جنوب ترکیه سفرش را ادامه داد تا به کشور سوریه رسید . اولین شهری که در سوریه دیدن نمود حلب بود و پس از آن به دمشق رفت .در آنجا با یک تاجر ایرانی آشنا شد و حدود یک هفته مهمان او بود... پس از پشت سر گذاشتن چند شهر سوریه به عراق و شهر بغداد رسید . در بغداد مهمان مدرسه ایرانیان مقیم بغداد گشت پس از زیارت و بازدید از شهرهائی چون کربلا، سامراء ، و نجف و... از طریق مرز خسروی وارد ایران گردید و پس ار طی نمودن مسیر کرمانشاه ، همدان ، قزوین به تهران رسید و مورد استقبال مردم قرار گرفت و سفر 4 ماهه با دوچرخه به پایان رسید .

عبدلله نیز در سال 1331 ه . ش پس از گذشت 6 ماه از سفر عیسی به همراه دوستش با دوچرخه از تهران به سمت شمال و خراسان حرکت نمودند و با عبور از حاشیه کنار کویر لوت ، بیرجند ، قائن ، زاهدان به بندرعباس رفتند و سپس به سمت غرب ایران ، همدان ، اراک و.... در نهایت به تهران رسیدند .وب

سایت فرهنگی نخستین جهانگردان ایرانی برادران امیدوار



شهید تیمسار سرلشکر ولی الله فلاحی

ایران از روزگاران دور تاکنون مردان مرد بسیاری را به خود دیده است که هر کدام از آ‌نها به نوعی در راه اعتلای ایران گام برداشته اند. این مردان که هر کدام از آنها در برهه ای خاص از زمان برای نجات ایران و ایرانی ظهور کرده اند نمونه کامل انسان هایی بوده اند که دیگر هیچگاه نخواهند آمدند. یکی از این افراد بزرگ سرلشکر شهید ولی الله فلاحی است که در ابتدای انقلاب به عنوان فرمانده ارتش جمهوری اسلامی خدمت می کرد . فلاحی از آن دسته سربازان وطن دوستی بود که خود را وقف ایران کرده بود و از این رهگذر بارها در ابتدای جنگ تا فاصله چند متری عراقی ها رفته بود. از روزی که به عنوان یک افسر ستاد در دانشکده های نظامی تدریس می کرد تا زمانی که به همراه شهید دکتر چمران در کردستان با جدایی طلبان به مبارزه می پرداخت.

ولی فلاح در سال 1310 در قریه کولج متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را به دبستان شهرک طالقان به اتمام رسانید . آمد از مهر ماه 1330 در دانشکده افسری، تحصیلات دانشگاهی را ادامه داد و پس از اخذ لیسانس در سال 1333 با درجه ستوان دومی، فارغ التحصیل شده و خدمت خود را در نیروی زمینی ارتش در لشکر 92 اهواز آغاز کرد.


در سال 1337 به تهران منتقل شد و در دانشکده نظامی، در سمت فرماندهی گروهان دانشجویان و فرماندهی گردان اشتغال یافت و در سال های 1339- 1343 دوره پرسنل نظامی و سپس دوره عالی آجودانی را در امریکا گذراند.

شهید فلاح از معدود افسران منتخبی بود که پس از طی دوره ویژه در خارج از کشور به عنوان یکی از بنیانگذاران دسته آجودانی در ارتش ایران، به منظور ایجاد تحول اداری، دوره مقدماتی آجودانی را در سال 1341 و دوره عالی آجودانی را در سال 1343 تاسیس کرد و در عین حال در دانشکده نظامی، دانشکده آجودانی به تدریس اشتغال داشت. سپس به عنوان افسر عملیات منظم دایره عملیات در ستاد نیروی زمینی به خدمت اشتغال یافت و از همان ستاد در سال 1348 جهت گذراندن دوره فرماندهی و ستاد به دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) اعزام شد.

او از جمله دانشجویان ممتاز آن دوره بود و بر این اساس پس از اتمام دوره دافوس جهت تدریس در آن دانشکده از وی دعوت به عمل آمد و در ضمن مدیریت آموزش دانشکده فرماندهی و ستاد نیز به وی محول شد و در این شغل 8 سال فعالیت داشت.

از سال 1351 تا اواسط سال 1353 وی با درجه سرهنگ دوم به همراه گروهی از افسران ایرانی به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ویتنام، به آن کشور اعزام شد و در کناردیگر نمایندگان کشورهای اندونزی، لهستان و مجارستان، به عنوان فرمانده ایرانی مقیم یکی از ایالات ویتنام ماموریتش را آغاز کرد.

شهید فلاحی پس از بازگشت از ویتنام در همان دانشکده فرماندهی و ستاد به تدریس ادامه داد، تا آنکه در 12 مهر ماه 1357 به درجه سرتیپی ارتقا یافت و در همان تاریخ به شیراز منتقل و در معاونت فرماندهی مرکز پیاده شیراز مشغول به کار شد. تیمسار فلاحی پس از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان، به خصوص برای تمرکز و اعزام نیرو به مناطق بحرانی و متشنج که توسط عوامل امریکا و یا اسراییل به وجود می آمد و همچنین پس از موفقیت ایشان در تحکیم نظم و انضباط و مقررات و سازماندهی نیروی زمینی، در تاریخ 29 خرداد 1359 به ریاست مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.


با شروع جنگ عراق با ایران، سرلشکر فلاحی همواره در جنوب و یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود. وی هفته ای 48 ساعت در ستاد مشترک حضور می یافت و پس از اعلام دستورهایی جهت تسریح در امور و ایجاد هماهنگی با ارگان های ستادی و سایر نیروها و پس از ارایه گزارش مستقیم به امام خمینی (ره) بار دیگر به مناطق عملیاتی عزیمت می کرد.

پس از عزل ابوالحسن بنی صدر، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) طی حکمی در تاریخ 21/3/60 اختیارات فرماندهی کل قوا را به سر لشکر فلاحی تفویض کردند.

بعد از پایان موفقیت آمیز عملیات ثامن الائمه، 5 تن از فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه جهت تقدیم گزارش به امام خمینی (قدس سره) عازم تهران می شوند و به این منظور یك فروند هواپیمای سی 130 در ساعت 43: 18 با 40 نفر سرنشین و 27 مجروح و 32 نفر شهدای عملیات ثامن الائمه از فرودگاه اهواز به مقصد تهران به پرواز در می آید.


هواپیما در ساعت 59: 19 روز 7 مهرماه در 17 مایلی فرودگاه مهرآباد تهران در جنوب غربی كهریزك دچار سانحه می شود و به علتی نامشخص هر چهار موتور هواپیما هم زمان خاموش می شوند. خلبان تلاش می كند، هواپیما را در همان منطقه به زمین بنشاند. چرخ های هواپیما به وسیله ی دستگیره ی دستی باز می شود و هواپیما در زمین ناهموار فرود می آید و پس از طی مسافتی قریب به 270 متر در نقطه ای متوقف و بال چپ هواپیما به زمین اصابت می كند. هواپیما متلاشی و آتش می گیرد كه در نتیجه 49 نفر از سرنشینان هواپیما از جمله این 5 شخصیت نظامی شهید شدند.

هواپيماي سي130 در محل سقوط -كهريزك
تیمسار فلاحی با زحمات شبانه روزی موفق شد که زیربنای ارتش مردمی را پس از پیروزی انقلاب اسلامی پایه گذاری کند، که هم مورد تایید رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) بود و هم مورد احترام ملت ایران.

ضمن آنکه شخص تیمسار فلاحی به عنوان فرمانده ای مقتدر، آگاه، مدیر و با ایمان نیز همواره مورد حمایت امام و مردم قهرمان ایران بود.



طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال