تاريخ :

وب سايت باريکان " يکي از روستاهاي شهرستان طالقان "

 
 
   
.:::  

 

شيخ مرتضي طالقانيشيخ مرتضي طالقاني (ره)

نقل شده :

مرتضی در کوه و صحرا مشغول سیر آفاق بود که جرقه ای به عنایت قدسی نصیبش گردید. بدین گونه که روزی هنگام چوپانی آوای ملکوتی قاری قرآنی، دل و جانش را مخاطب ساخت و هر آنچه در مکنون ذات پاکش بود، به ظهور و حضور رساند.

برخی نزدیکان شیخ عارف گفته اند که این ندای نورانی قرآن کریم از سروشی مبارک بود که به گوش جانش رسید.شیخ مرتضی متحول گردید و با خدای خود مناجات نمود که:

«خداوندا! کتاب خویش از برای هدایت ما فرو فرستادی و من عهد می بندم که تا زنده ام از تعالیم مقدست جدا نگردم.»

شیخ مرتضی پس از آن بارقه الهی، بی درنگ بازگشت و احشام و اغنام را به صاحبانش بازگردانید و راهی مکتب شیخ محرم، روحانی محترم ده شد.

قرآن و کتابت و برخی کتب ادبیات را نزد وی تلمیذ نمود و هر آنچه توانست از شیخ بهره گرفت و آن گاه که عطش خویش را به معارف رو به فزونی یافت، عزم بر مهاجرت کرد.

پدر و مادر و اقوام و عشیره را وداع گفت و برای طی مدارج عالیه به سال 1295 قمری، در عنفوان شباب راهی حوزه علمیه تهران گردید.

شیخ مرتضی از محضر سه تن از بزرگان آن حوزه مبارک به مدت هفت سال در علوم نقلیه و مقداری از سطوح عالیه و در علوم عقلیه و حکمت بهره جست؛ اساتیدی چون مرحوم میرزا مسیح طالقانی، حکیم متبحر میرزا ابوالحسن جلوه و حکیم نامی آقا شیخ محمد رضا قمشه ای- ره

پس از آن که در حوزه علمیه تهران از خرمن دانش و معرفت این بزرگان خوشه ها برچید، برای یافتن بهره هر چه بیشتر، در سال 1302 قمری عازم حوزه علمیه اصفهان گردید.

مرحوم شیخ مرتضی در آن حوزه مبارکه از سال 1302 تا سال 1317 قمری اقامت گزید و از اساتید بنام آن جا، همچون سیدمحمدباقر درچه ای(متوفای 1342 قمری)، میرزا ابوالمعالی کلباسی (متوفای 1315 قمری)، شیخ عبدالحسین محلاتی (متوفای 1318 قمری)، میرزا محمد هاشم چهارسوقی (متوفای 1318 قمری)، میرزا بدیع (متوفای 1328 قمری)آقانجفی اصفهانی (متوفای 1332 قمری)، میرزا جهانگیر خان قشقایی (متوفای 1328 قمری)، آخوند ملا محمد کاشی (متوفای 1333 قمری)، استفاده برد.

در مدت حضور پانزده ساله درحوزه اصفهان افزون بر استفاده در علوم نقلی و عقلی، از مرحوم عارف حکیم، میرزا جهانگیر خان قشقایی و آخوند ملا محمد کاشی از نظر معنوی و سلوک الی الله نیز بهره ها جست و تحت تربیت این استادان عظیم الشأن و رفیع المنزله قرار گرفت.


مرحوم شیخ مرتضی به سال 1317 قمری پس از گذراندن دوره ای پانزده ساله و بهره گرفتن از اساتید معظم حوزه علمیه اصفهان راهی حوزه مقدسه نجف اشرف گردید.این دوره را باید اوج شکوفایی علمی مرحوم شیخ دانست.

مرحوم شیخ مرتضی به ماجرای مشروطیت نظری خوش نداشت به گونه ای که پس از اشتغال آخوند خراسانی رحمه الله به نهضت مشروطیت از ایشان کناره گرفت و حتی مدرسه حاجی را، که محل اجتماعات و تظاهرات مشروطه طلبان بود، ترک گفت و در سال 1327 قمری به مدرسه سید رفت که بتازگی توسط فقیه نامدار، مرحوم ایت الله العظمی سید محمد کاظم طباطبایی یزدی قدس سره تأسیس شده بود و از نخستین کسانی بود که در مدرسه سید سکنا گزید.

برخی از بزرگان، که آن روزگار را درک کرده اند، احتمال داده اند که علت مخالفت مرحوم سید صاحب عروة الوثقی نیز با مشروطیت، آگاهی یافتن از عاقبت آن توسط شیخ مرتضی بوده است.


شاگردان شیخ مرتضی

عنایات خاص ربانی شامل حال مرحوم شیخ مرتضی بوده است که در مدتی بیش از چهل سال تدریس، شماری بسیار از طلاب و فضلا و علمای حوزه علمیه از وجودش بهره گرفته اند از جمله :

مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی ، مرحوم آیت الله العظمی سید شهاب الدین حسینی مرعشی نجفی ؛ آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت غروی فومنی و مرحوم آیت الله علامه محمد تقی جعفری تبریزی الزکیه.

جناب شیخ تا مقدور بود، تدریس را در هر سطحی می پذیرفت.

گاه در یک روز صرف میر بر جمعی از طلاب مبتدی تدریس می فرمود و در همان روز اسفار را بر شماری از فضلا تدریس می نمود و با وجود جلالت قدر و عظمت علمی و عملی هیچ ابایی از تدریس دروس ابتدایی نداشت و عادت معمول او چنان بود که هر روز از طلوع آفتاب در حجره خویش را میگشود و تا اذان ظهر برای تدریس، پذیرای طلاب و فضلا بود و هر درسی ساعتی به طول می انجامید.

مرحوم شیخ بسیار پر کار بود به گونه ای که یا در حال درس و بحث و یا عبادت بود.

یکی از بزرگان می فرماید:

روزهای چهارشنبه در حجره را بر خویش می بست و خلوت می کرد و کسی نمی دانست به چه مشغول می شود، تنها می فهمیدیم که به مراقبه و عبادت مشغول است.

وی بسیار وقت شناس و برای ساعات عمرخویش ارزشی بسیار قائل بود به گونه ای که در غیر ساعات مقرر برای درس و ملاقات، کسی را به حضور نمی پذیرفت ، حتی یکی از بزرگان نقل می فرمودند که روزی در ساعت عبادت، که ایشان حجره را برای خویش خلوت می کرد، یکی از مراجع عصر به دیدارش امد.

شیخ از پذیرش امتناع ورزید و فرمود: «وقتی دیگر بیایند.»

یکی از بزرگان می فرماید:

«از لحظه ای که به حجره اش وارد می شدیم، مجذوب کلام جداب و مواعظ گیرای شیخ می گشتیم. گاه چنان از خوف خداوند سخن می گفت که ما را گریان می ساخت و خود نیز میگریست.»

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی چنین نقل می کنند:

شیخ زاهد بود و عابد ، و از پیرایه های دروغین دنیای فرومایه، روی گردان.

بسیار روزه می گرفت و بسیار به عبادت می پرداخت و از زندگانی به کمترین قانع بود و کوتاه سخن آن که او مردی آسمانی و ملکوتی و روحانی بود به گونه ای که هر کس شبانگاهان و سحرگاهان او را می دید، از حال عبادتش منقلب می گشت، اگر چه از أشقی الاشقیاء می بود.

آیت الله شیخ مجتبی بهشتی نقل نمودند :

مرحوم حجت الاسلام محمد باقر ناصری دولت آبادی، پدر آیت الله حاج شیخ محمد ناصری دولت آبادی، که از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی بود، برای ما نقل می کرد که :

در شبهای پنجشنبه در مدرسه صدر نجف اشرف، روضه ای بود و ما شرکت می کردیم. طلبه ها آن جا بحث می کردند و از امور متفرقه بحث به میان می آمد.

شب پنجشنبه ای بود و در آن جا بحث این شد که آیا اصالت با «ماهیت» است یا با «وجود».

حسب اعتقادمان و ما از اصلات الوجودی ها بودیم به استدلال پرداختیم، ولی مغلوب آن شخصی شدیم که به اصالت ماهیت معتقد بود و مدعای خود را نتوانستیم ثابت کنیم.

روز شنبه، که به درس آقا شیخ مرتضی طالقانی قدس سره رفتیم، ایشان با این که از مدرسه برون نمی آمد و با کسی حشر و نشر نداشت، در اثنای درس فرمود:

«آقا! درس ات را گوش بده، وقتی درس می خوانی خوب درس را گوش بده؛ نه این که یکی چیزی را از این گوش بشنوی و از آن گوش بیرون کنی و بروی در بحث مغلوب بشوی و یک نفر که چهارتا کلمه بلد است ، اصالة الماهیه را به خوردت بدهد و مغلوب بشوی! این مال این است که درست گوش نمی دهی.»

ما در یافتیم که ایشان از ماجرای شب پنجشنبه کاملا آگاه است.

حجت الاسلام ظهیر الاسلام از استاد خود، مرحوم آیت الله محمد فاضل قائینی نقل می کنند:

روزی نزد شیخ بودیم که مردی از عشایر عرب منطقه به خدمت شیخ رسید و گفت: «شیخنا! من از عشایر منطقه هستم. کار ما دامداری و گله داری است. مدتی است وقتی شب می شود، بدون هیچ علتی احشام و اغنام من مضطرب می شوند و رم می کنند و هر چه جست و جو می کنم، علت را نمی یابم به گونه ای که ناچارم از آن منطقه کوچ کنم. مرا نجات دهید.»

مرحوم شیخ مرتضی مشتی خاک جو خواست و دعایی در آن خواند و فرمود: «به محل خود بازگرد و این مشت خاک را در آن جا بپاش! إن شاء الله بر طرف خواهد شد.»

مرد عرب مشت خاک را گرفت و بازگشت. شاید یک هفته بعد، که ما در محضر شیخ بودیم، مرد عرب با گوسفندی به عنوان هدیه بازگشت و گفت: «وقتی بازگشتم و خاک را در محل پاشیدم، الحمدالله دیگر چنان حالتی در حیوانات مشاهده نشد.»

جناب آیت الله شیرازی از قول آقا سید صادق خلخالی نقل می کرد:

پس از فوت مرحوم شیخ مرتضی طالقانی، پدر بزرگ من، آقا سید محمد بیمار شد و بیماری اش شدت یافت و بسیار ناراحت بود.

یک شب در خواب، مرحوم شیخ مرتضی را دیدم. ایشان به من گفت: «به سید محمد بگو نترس بیا اینجا، راه باز است.»

از خواب بیدار شدم. خوابم را برای پدرم، آقا سید علی بازگفتم. او گفت: «خودت به پدر بزرگت بگو.»

از این رو، برای پدر بزرگم آقا سید محمد، خوابم را بازگفتم. ایشان به سختی گریست و روز بعد، فوت نمود.

ملاقات ملکوتی و شیرین

یکی از ماجراهای شگفت معنوی درباره مرحوم شیخ مرتضی ماجرای ملاقاتش با مرحوم حاج هادی ابهری است که از طریق متعدد رسیده است و ما نقل مرحوم علامه آیت الله سید محمد حسینی طهرانی را بر گزیدیم.

ایشان نقل می فرمایند:

دوستی داشتیم صاحب ضمیر و روشن دل و متقی و دلسوخته و به حق که از عاشفان حسین علیه السلام بود به نام حاج هادی صنمی ابهری. او هشتاد و سه سال عمر کرد و پنج سال است رحلت کرده. مدت رفاقت من با او نزدیک به هیجده سال طول کشید و من با او صیغه اخوت خوانده بودم.

او نقل میکرد:

در سفری که به عتبات عالیات مشرف شدم و چند روزی در نجف اشرف بودم، کسی را نیافتم که با او بنشینم و درد دل کنم تا برای دل سوخته ام تسکینی حاصل آید. روزی به حرم مطهر مشرف شده، زیارت کردم و مدتی در آن جا نشستم.خبری نشد و از این رو، به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم: «مولا جان! ما میهمان شماییم، چند روز است در نجف می گردم، کسی را نیافتم. حاشا به کرم شما!»

از حرم بیرون آمده، بی اختیار راه بازار حوریش را پیش گرفتم و به مدرسه مرحوم سید محمد کاظم یزدی در آمدم. در صحن مدرسه، روی سکویی مقابل حجره ای نشستم.

ظهر شد، دیدم از رو به روی ام، از طبقه فوقانی، شیخی خارج شد. بسیار زیبا و با طراوت و زنده دل و از همانجا به بام مدرسه رفت و اذان گفت و بازگشت و همین که خواست به حجره رود، چشمم به صورتش افتاد.

دیدم در اثر اذان، چیزی مانند دو حلقه نور بر گونه هایش می درخشد. به حجره رفت و در را بست. من شروع کردم به گریه و عرض کردم: «یا امیرالمؤمنین! پس از چند روز یک مرد را یافتم، ولی او نیز به من اعتنایی نکرد.»

بیدرنگ شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد بیا بالا. از جا برخاستم و به طبقه فوقانی رفته، به حجره اش وارد شدم. هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و مدتی گریستیم.

سپس، هر دو به حال سکوت نشستیم و مدتی یکدیگر را تماشا کردیم. آن گاه از هم جدا شدیم. این شیخ روشن ضمیر، مرحوم شیخ مرتضی طالقانی اعلی الله مقام الشریف بوده است.

شهید محراب، آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازی در کتاب داستانهای شگفت آورده اند، از مرحوم شیخ مرتضی طالقانی در مدرسه سید نجف اشرف شنیدم که فرمود:

در این مدرسه در زمان مرحوم آقا سید محمد کاظم یزدی دو ماجرای عجیب و متضاد مشاهده کردم؛ یکی آنکه در فصل تابستان که عده ای از طلاب در صحن و عده ای دیگر در پشت بام می خوابیدند، شبی از صدای هیاهوی طلاب از خواب بیدار شدم.

دیدم همه طلاب به سوی صحن میروند و دور یک نفر جمعند. پرسیدم: «چه خبر شده؟» گفتند: «فلان طلبه خراسانی پشت بام خوابیده بود و غلطیده و از بام افتاده است.» من نیز به بالین او رفتم. دیدم صحیح و سالم است و تازه می خواهد از خواب بیدار شود.

گفتم: «او را خبر ندهید که از بام افتاده است.» خلاصه او را به حجره بردیم و آب گرمی به او دادیم تا صبح شد و به اتفاق او در درس مرحوم سید حاضر شدیم و ماجرا را به مرحوم سید خبر دادیم.

سید خوشحال شد و امر فرمود گوسفندی بخرند و در مدرسه ذبح کنند و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمایند.

پس از چند روز، در همین مدرسه همان طلبه یا طلبه ای دیگر (تردید از بنده است) در سرداب سن به روی تختی که ارتفاعش از دو وجب کمتر بود خوابیده و در حال خواب می غلطد و از تخت می افتد و بی فاصله می میرد و جنازه اش را از سرداب بالا می آوردند.

این دو ماجرای عجیب و صدها نظیر آن به ما می آموزد که تأثیر هر سببی موقوف به خواست خداوند است که اسباب را مؤثر قرار داده است؛ زیرا می بینیم افتادن از بام طبقه دوم مدرسه سید، که قاعدتاً باید موجب مرگ شود، اثری نمی گذارد؛ زیرا خدای عالم نخواسته است و بعکس، افتادن از تختی کوتاه یک وجبی- که قاعدتا نباید موجب آسیبی شود، به مرگ می انجامد.

بازگشت به سوی دوست

علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی می فرماید:

طلاب مدرسه سید می گویند، در شب رحلتش مرحوم شیخ مرتضی همه را در حجره جمع کرد و از شب تا صبح خوش و خرم بود و با همه مزاح می کرد.

هر چه طلاب مدرسه می خواستند بروند، می گفت: «یک شب است! غنیمت است!» و کسی از مرگش خبر نداشت.

خادم مدرسه سید می گوید:

در عصر عمان روز که شیخ روز بعدش رحلت نمود، آن بزرگوار با من در صحن مدرسه در حین عبور برخورد کرد و به من گفت: امشب می خوابی و صبح بر می خیزی و ... به کنار حوض می آیی تا وضویی بسازی که می گویند شیخ مرتضی مرده است.

خادم می گوید: «من اصلا مقصود او را در نیافتم و این سخن را مزاح پنداشتم. صبح که از خواب برخاستم و در کنار حوض مشغول وضو بودم، طلاب مدرسه را دیدم که می گویند: شیخ مرتضی مرده است.»

مرحوم علامه محمد تقی جعفری که از جمله شاگردان شیخ بوده اند ، هنگام شنیدن این خبر در مدرسه صدر اصفهانی بوده است چنین نقل می کنند :

همه برخواستیم و به سوی مدرسه مرحوم آقا سید کاظم یزدی حرکت کردیم و دیدیم مراجع و اساتید و طلبه ها آمده اند که جنازه شیخ را بر دارند.

از طلاب مدرسه مرحوم سید داستان را پرسیدیم. همه آنان گفتند: شیخ دیشب مانند همه شبهای گذشته از پله های پشت بام بالا رفت و در حدود نیم ساعت با صدای آهسته مانند همیشه به مناجات سحرگاهی پرداخت و سپس از پله ها پایین آمد و نماز صبح را خواند.

پس از دقایقی چند چراغ را خاموش کرد. تا این جا حالت همیشگی شیخ بود، ولی شیخ همیشه نزدیکی طلوع آفتاب از حجره بیرو می آمد و در حیاط مدرسه قدم می زد و بعضی از طلبه ها و اغلب جناب حجت الاسلام سید هادی تبریزی معروف به «خداداد» صبحانه شیخ را آماده می کرد و شیخ به حجره می رفت و تدریس را آغاز می فرمود.

امروز صبح متوجه شدیم که با این که مقداری از طلوع آفتاب می گذرد، شثیخ برای قدم زدن در حیاط مدرسه نیامده و از این رو، نگران شدیم و از پشت شیشه پنجره حجره به شیخ نگریستم. دیدم که شیخ در حال عبادت جان به جان آفرین سپرده است.

و بدین سان، عارف زاهد و سالک عابد، حکیم عصر آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی نجفی در روز اول محرم الحرام سال 1363 هجری قمری در 89 سالگی دیده از جهان فرو بست و در جوار قرب معبود آرام گرفت. او، زندگانی با سعادت گذراند و با سعادت از جهان رخت بربست.

به احتمال قوی مرجع عصر آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی بر جنازه اش نماز گزارد و در ایوان سوم از حجرات جنوب غربی صحن شریف علوی به خاک سپرده شد .

ملاّ نعيما و خاندان او

نياكان و پدران ملاّ نعيما

جدّ اعلاي او مولي محمدكاظم طالقاني قزويني، از بزرگ‏ترين حكيمان و فيلسوفان هم عصر ملاّصدراست كه از مؤسّسان تفكّر حِكْمي و حوزه انديشه‏هاي فلسفي در قزوين است.

او، حوزه درسي خود را در قزوين قرار داد و باعث گرديد تا محافل فلسفي در قزوين رونق گرفته و گسترش يابد و فيلسوفان بزرگي از مكتب فلسفي قزوين بهره‏مند شده و سپس در اشاعه نظريات و انديشه‏هاي فلسفي، بكوشند. بزرگ‏ترين و مشهورترين فيلسوفان و دانشمنداني كه از حوزه درسي مولي محمد كاظم برخوردار گشته‏اند، عبارتند از: سيد محمد شفيع بن ميرزا بهاء الدين عاملي (م 1125 ق) و علامه اديب شيخ محسن طالقاني قزويني نحوي و سيد ميرزا قوام الدين حسيني سيفي قزويني (م 1150 ق) و حكيم و دانشمند گرانمايه آقاالتفات قزويني، مؤسس مدرسه التفاتيه در قزوين1 (م بعد 1095 ق) و ديگر بزرگان.

شيخ حرّ عاملي، مؤلّف كتاب امل الآمل كه هم عصر مولي محمد كاظم بوده است، به حوزه تدريس وي اشاره كرده چنين مي‏نويسد:

مولانا محمد كاظم الطالقاني أصلاً، القزويني مسكنا، من الأفاضل المعاصرين كان مُدَرِّسا في مدرسة النواب في قزوين مات في المحرم سنة 1094 . 2

: سرور ما، مولي محمّد كاظم كه اصلاً از طالقان بوده و در قزوين سكونت‏داشتنداز جمله افاضل و بزرگان معاصر بود كه در مدرسه نواب قزوين، حوزه تدريس داشتند. وي در ماه محرم سال 1094 ق درگذشت.

مولي محمد كاظم، خود از محضر بزرگان و حكيمان زمان بهره‏مند گشته است و بعيد نيست كه از حوزه درسي بزرگاني هم‏چون شيخ بهاءالدين عاملي مشهور به شيخ بهائي و فيلسوف و حكيم سترگ ميرداماد و متفكر بزرگ و بي‏نظير ميرفندرسكي استفاده برده باشد و نيز از حكيم بزرگ و متفكر شرق، صدر المتألهين، مشهور به ملاّصدرا.

مولي محمد كاظم، بنيان‏گذار تفكر فلسفي و در نتيجه، باعث رونق و گسترش روش اصولي و اجتهادي در برابر روش ظاهري و جامد اخباري‏گري در قزوين و در زمانه خود است. تأثير انديشه‏هاي او به قدري بود كه اخباريان در قزوين از جايگاه و ارزشي برخوردار نبوده و نيز سال‏ها پس از وي، فِرَق مختلف هم چون شيخي و بابي نتوانستند در برابر براهين محكم و قاطع پيروان او و به خصوص اعقاب عالم و دانشمند وي تاب مقاومت آورده و در نتيجه يك سره از ميان رفتند. 3

از اين ميان به دو نمونه از مبارزه‏هاي فكري برخي از اعقاب مولي محمد كاظم، اشاره مي‏شود:

ملاّ محمد ملائكه برغاني (طالقاني) (م 1200 ق) فرزند مولي محمد تقي طالقاني (عرفي) و برادر مولي نعيما طيّ يك مناظره به سال 1165 ق در حضور عالمان بزرگ، شيخ يوسف بحراني اخباري، مؤلف كتاب حدائق را محكوم كرد، در نتيجه، پيروان شيخ يوسف و اخباريان، حضور ملاّ محمد را در قزوين تحمل نكرده لذا به خانه او هجوم آورده و خانه و كتابخانه‏اش را به آتش كشيدند كه ملاّ محمد، جان سالم به دربرد. دولت وقت نيز براي آن كه اين آشوب را از ميان بردارد، ملاّ محمد را به روستاي برغان تبعيد كرد. از اين رو فرزندان و خاندان او به برغاني شهرت يافتند.

ديگري آقا حكمي قزويني (طالقاني) (م 1285 ق) از نوادگان مولي محمد تقي طالقاني است كه در قزوين سمت استادي داشته و كرسي تدريس فلسفه و حكمت را دارا بوده است. وي در نتيجه مناظره‏اي در قزوين و در حضور بزرگ‏ترين دانشمندان زمان، قلّت بضاعت علمي و كژ فهمي شيخ احمد احسايي (پايه‏گذار فرقه شيخيه) را در حكمت و فلسفه و موضوع‏هاي عقلي به اثبات رسانيده و شديدا او را محكوم كرد. 4

خاندان و شجره مولي محمد كاظم طالقاني كه مجد و عظمت سيصد ساله تمامي آنان، به وي باز مي‏گردد، با دريافت مقامات علمي و رسيدن به مدارج بلند دانش و عمل، توانستند در قزوين و اصفهان و عراق و ديگر شهرهاي بزرگ آن زمان منشأ تحولات عظيمي در عرصه تفكر و تعقل گردند و در طول سه سده، علاوه بر اشاعه معارف والا و ارزشمند تشيع، آثار بي‏نظيري در موضوع‏هاي مختلف علمي بر جاي نهند و جويندگان و دانشمندان بزرگي را در اصفهان و قزوين و نجف و كربلا تربيت كنند و طراوت و پويندگي فقه و كلام و فلسفه و تفكر شيعي را با سعي و تلاش خالصانه خود، حفظ كنند و در اين راه حتي از جان خويش مايه بگذارند5 و به معارف اماميّه اعم از فقه، اصول، تفسير، اخلاق، عرفان و حكمت و فلسفه و... خدمات ارزنده‏اي نمايند.

مولي محمد كاظم طالقاني جد اعلاي خاندان‏هاي بزرگي هم‏چون آل طالقاني، 6 نحوي، شهيدي، صالحي، برغاني، نعيمي و نعيمايي است كه هم چنان نيز در زمان ما منشأ خير و بركتند.

مولي محمد كاظم، عمري را در تدريس و تعليم و تربيت شاگردان سپري كرد و چنان به تدريس و تعليم علاقه‏مند بود كه خانه‏اش را در قسمت غربي مدرسه نواب در قزوين قرار داده بود و استادش شيخ بهايي در چندين سفر كه از اصفهان به قزوين آمده در همين خانه مورد تكريم و احترام وي قرار مي‏گرفته است. بنابر نوشته مؤلف أمل الآمل، مولي محمد كاظم در محرم سال 1094 ق در قزوين درگذشت. آثار فراوان و ارزنده‏اي از وي برجاي مانده كه بيش‏تر جنبه فلسفي و حكمي دارد؛ هم‏چون حواشي و تعليقات بر بخش الهيات شفاي بوعلي و ديگر رسايل فلسفي.

ما، تنها از دو تن از فرزندان بلاواسطه او اطلاع داريم:

1 ـ شيخ خواجه نواب؛

2 ـ مولي محمد جعفر طالقاني، مشهور به فرشته.

شيخ خواجه نواب

شيخ خواجه نواب، مدرسه بزرگ نواب را در قزوين تأسيس كرد كه هم خود و هم والد بزرگوارش در آن جا تدريس مي‏كرده‏اند. اين مدرسه هم‏اكنون پس از تجديد بنا، به نام مدرسه امام صادق عليه‏السلام نام‏گذاري شده و طلاب فراواني در آن مشغول تحصيل و تعلّمند. متأسفانه از شرح حال و تاريخ ولادت و وفات او اطلاعي در دست نيست.

مولي محمد جعفر طالقاني قزويني (فرشته)

مولي محمد جعفر در خاندان علم و دانش و تقوا ولادت يافت و در دامان پدري عالم و دانشمند هم‏چون مولي محمد كاظم طالقاني پرورش يافت. از تاريخ ولادت او اطلاعي در دست نيست، ولي مسلّم، وي در قزوين چشم به جهان گشود و از همان ابتدا در محضر پدر به تحصيل و تعلم پرداخت. روحيات و خصوصيات و مذاق علمي پدر در او اثر عميقي نهاد و باعث گرديد كه مولي محمد جعفر هم‏چون پدر از فيلسوفان و حكيمان زمان به شمار آيد و كرسي تدريس فلسفه را در قزوين به خود اختصاص دهد. و بعيد نيست كه در اثر شدّت تقوا و پرهيزگاري و اعراض از امور دنيوي و نفساني و در نتيجه، دريافت و درك عميق حقايق عقلي و ذوقي به تجرد نفساني و ملكي رسيده و از اين رو به «فرشته» ملقب شده باشد.

مولي محمد جعفر، علاوه بر تلّمذ و تحصيل در نزد پدر و ديگر بزرگان، از محضر درس علاّمه ملاّ محمد باقر مجلسي بهره‏مند گشته و از جانب آن مرد بزرگ به دريافت اجازه روايي نايل آمده است. با دقت در متن اين اجازه، كه به تاريخ 1095 ق يعني يك سال پس از درگذشت مولي محمد كاظم طالقاني، شرف صدور يافته، مقام والاي مولي محمد جعفر و والد او را درمي‏يابيم. در قسمتي از اين اجازه چنين آمده است:

... المولي الأولي، الفاضل الكامل الصالح التقي الزكي الألمعي مولانا محمد جعفر الطالقاني، خلف المبرور المغفور مولانا محمد كاظم الطالقاني... .

... سرور والا مرتبه، دانشمندِ كاملِ نيكو كردارِ پرهيزگارِ نيك طبع بسيار برجسته، سرور ما، محمد جعفر طالقاني، خلف مبرورِ مغفور، سرور ما، محمد كاظم طالقاني.

علاّمه مجلسي كه خود از بزرگان و دانشمندان كم‏نظير عصر خويش و زمان‏هاي پس از خود است؛ از شاگرد خود در متن اجازه‏اي كه صادر كرده است با عنوان «مولانا» ياد كرده كه نشانگر مقام و مرتبه بسيار والا و بلند مولي محمد جعفر و خاندان پدر بزرگوار اوست. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

از مهم‏ترين آثاري كه از وي بر جاي مانده، كتاب اشتراط الحس است. با دقت در اين كتاب، قدرت و توان علمي وي را در مي‏يابيم.

از تاريخ درگذشت مولي محمد جعفر طالقاني اطلاعي در دست نيست، ولي براساس قراين درمي‏يابيم كه در قزوين در گذشته است.

مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب سيره آل برغاني تاريخ درگذشت وي را سال 1161 ق ذكر كرده است كه تحقيقا اين تاريخ متعلق است به تاريخ درگذشت نواده‏اش ملاّ نعيما طالقاني.

و نيز شيخ آقا بزرگ تهراني رحمه‏الله پس از ذكر تاريخ درگذشت مولي محمد جعفر، اضافه مي‏كند كه وي در طالقان صاحب مزار است و اهالي آن را زيارت كرده به آن تبرك مي‏جويند. ولي تا آن جا كه نگارنده مي‏داند و تفحص كرده است، مزاري با عنوان مولي محمد جعفر فرشته در طالقان وجود ندارد و شايد مولي محمد جعفر در طالقان در همان منطقه كركبود صاحب مزار بوده است، كه بعدها به جهت ساختن مقبره‏اي براي مرحوم ملاّ نعيما نواده او، مزار وي نيز در فضاي مقبره نواده‏اش قرار گرفته باشد و از اين جهت گمان گرديده كه تاريخ 1161 كه بر سنگ مزار ملاّ نعيما ثبت شده متعلق به تاريخ درگذشت مولي محمد جعفر بوده است.

از بزرگ‏ترين و عالم‏ترين فرزندان مولي محمد جعفر، مي‏توان از مولي محمد تقي طالقاني قزويني نام برد.

مولي محمد تقي طالقاني قزويني (عرفي)

بعيد نيست كه مولي محمد تقي در قزوين تولد يافته باشد. او در خاندان علم و دانش و تقوا و پرهيزگاري و تحت تربيت پدر بزرگوارش به تحصيل دانش و تقوا مبادرت ورزيده، ابتدا نزد پدر مقدمات علمي را فرا گرفت. سپس علوم عالي را از محضر دانشمند گرانمايه و نواده حكيم بزرگ ملاّ صدرا يعني ميرزا حسن فرزند حكيم عبدالرزاق لاهيجي (م 1121 ق) فرا گرفت و پس از مدتي خود جامعيت عقلي و فقهي يافت و توانست كرسي تدريس فلسفه و فقه را در قزوين احراز كند و بسياري از بزرگان در محفل درسي او حاضر شدند. از مهم‏ترين آثار او حواشي محققانه بر اسفار و حواشي بر شرح قوشچي بر تجريد مرحوم خواجه است.

از شهرت او به «عرفي» مي‏توان يافت كه وي شعر مي‏سروده و تلّخص او، «عرفي» بوده است. اين كه در برخي از كتاب‏ها و تذكره‏ها شهرت عرفي را به فرزند وي ملاّ نعيما نسبت داده‏اند، اشتباه است؛ زيرا نگارنده از نزديك سنگي را كه بر مزار ملاّ نعيما بود مشاهده كردم كه در قسمتي از سنگ مزار چنين حك شده بود «... محمد نعيم بن عرفي...» كه نشان مي‏دهد عرفي لقب و يا تخلّص مولي محمد تقي است و نه شهرت مولي محمّد نعيم (ملاّ نعيما).

مولي محمد نعيم طالقاني (ملاّنعيما)

مولي محمد نعيم، فرزند مولي محمد تقي طالقاني (عرفي) فرزند مولانا محمد جعفر طالقاني (فرشته) فرزند مولانا محمد كاظم طالقاني قزويني بوده است.

او، از بزرگ‏ترين دانشمندان و فلاسفه و متكلمان و فقيهان سده دوازدهم هجري است.

با توجه به برخي قراين، بعيد نيست كه در قزوين پا به عرصه وجود نهاده باشد و نيز شايد در دوران كودكي جدّ خود ملاّ محمد جعفر فرشته را درك كرده باشد و در نزد والد بزرگوارش مرحوم مولي شيخ محمد تقي عرفي به كسب دانش پرداخته و سپس جهت تكميل علم و دانش به شهر اصفهان، كه حوزه علميه مهم آن روز بود، عزيمت كرده باشد.

از آن رو كه از خاندان فضل و دانش به شمار مي‏آمده و عالمان و دانشمندان زمان، پدران و نياكان وي را مي‏شناخته‏اند، در اصفهان، مورد احترام و تكريم علما و دانشمندان و صاحب منصبان قرار گرفت. محمد نعيم در اصفهان به حوزه درس عالماني وارسته هم‏چون ملاّ محمّد صادق اردستاني كه از فلاسفه و متكلمان زمان بوده است (م 1134 ق) و بهاء الدين محمّد معروف به فاضل هندي 7 (م 1137 ق) و ديگران حضور به هم رسانيد و خود، جامع معقول و منقول گرديد.

از برخي داستان‏هايي كه در مورد وي بر جاي مانده چنين برمي‏آيد كه:

ملاّ نعيما در اصفهان به جهت قدر و منزلت والاي علمي و شرافت و نجابت خانوادگي، از جانب سلطان صفوي به رياست كتابخانه سلطنتي منصوب شده و شاه صفوي (شاه سلطان حسين) به او ارادت و عنايت كامل داشته است. 8

مسلّما ملاّ نعيما در اصفهان از عالمان و دانشمندان بزرگ، به شمار مي‏آمده و طبعا در آن جا از حوزه درس نيز برخوردار بوده و عده‏اي از محضر وي بهره مي‏برده‏اند.

در هر صورت، آخوند نعيما در فضاي علمي اصفهان روزگار را، به تحقيق و تأليف و شناسايي منابع مختلف علمي و تدريس و تعليم و گفت‏وگو و مصاحبت با عالمان و دانشمندان زمان مي‏گذرانيده است و مسلّما تا زمان هجوم افغان‏ها به اصفهان در آن شهر سكونت داشته و سپس از اصفهان گريخته است. 9

گريختن ملاّ نعيما از اصفهان

آخوند آقا نعيما مي‏بايستي در ميانه مدت شش ماهه محاصره افغان‏ها، از شهر اصفهان گريخته باشد. و بعيد نيست كه برخي از بزرگان خاندان صفوي در اين گريز با او همراه شده باشند و نيز او بسياري از كتاب‏ها و نسخه‏ها و آثار ارزشمند علمي را كه متعلّق به كتابخانه سلطنتي و كتابخانه شخصي خود بوده است، همراه كرده باشد تا اين گنجينه‏هاي ذي قيمت از خطر نابودي در امان بماند.

هجوم افغان‏ها ياد و خاطره قتل و كشتار مغولان را زنده كرد.10 اصفهان و اطراف آن ويران گرديد و بسياري از دانشمندان ديني از ميان رفتند.

آقا نعيما پس از گريختن از اصفهان به سوي قم عزيمت كرد و بهتر آن ديد كه مدتي را در قم بماند. او در اين محاصره و هجوم، بسياري از نزديكان و اقوام خود را از دست داد. 11

ملاّ نعيما پس از استقرار در قم و به درخواست برخي از فاضلان اين شهر كتابي را در فلسفه و كلام در مراتب توحيد و برخي لطايف عرفاني با عنوان أصل الأُصول در وضعيتي آشفته و هراسان تأليف كرد. اين امر نشان مي‏دهد كه او دانشمندي كوشا و تلاش‏گر در راه تحقيق و دريافت و آموزش حقايق علمي بوده است.

و نيز از اين امر صبر و شكيبايي او آشكار مي‏شود؛ زيرا كم‏تر كسي است كه در چنين وضعيتي، كه بيش‏ترِ نزديكان خود را از دست داده، به نگاشتن كتاب و تدريس و تبيين حقايق علمي مبادرت ورزد.

آقا نعيما هجوم افغان‏ها را به اصفهان در مقدمه كتاب ارزشمند خود أصل الأُصول چنين گزارش مي‏دهد:

زماني، تأليف اين كتاب را از من خواستند كه لشكريان افغان، اصفهان و اطراف آن را ويران و بيش‏تر مردم و به خصوص نزديكان مرا نابود ساخته بودند و من، خودم به قم مهاجرت كرده و غربت گزيده و سخت پريشان خاطرم. 12

آقا نعيما در اوايل سال 1135 ق تأليف كتاب أصل الأُصول را به پايان برده است. وي پس از تأليف كتاب أصل الأُصول از قم به سوي طالقان عزيمت كرد و بعيد نيست كه برخي از بزرگان دودمان صفوي، علاوه بر آثار ارزشمند علمي، در اين سفر همراه او بوده باشند و او به جهت نجات و اختفاي آن‏ها از تعدّي افغان‏ها، آن‏ها را به درّه طالقان، كه محل صعب‏العبور و امني بوده است، هدايت كرده باشد. 13

آقا نعيما در طالقان در روستاي كركبود، كه بعيد نيست زادگاه پدران و نياكان او بوده باشد، سكونت مي‏كند. وي پس از استقرار در طالقان و در آن شرايط اضطراب برانگيز، رساله‏اي را در يكي از موضوعات مهم فلسفي ـ كلامي و نيز بسيار جنجال‏برانگيز به نام حدوث العالم به تاريخ 1136 ق مي‏نگارد.

عزيمت او به طالقان، اگر چه علاقه او را به وطن و سرزمين پدران و نياكان خود نشان مي‏دهد، ولي در عين حال طالقان مي‏توانسته امنيت آنان را از هر خطري تأمين كند. با اين حال، افغان‏ها بر بسياري از اين گنجينه‏ها در طالقان دست يافتند و بسياري از آن‏ها را از بين بُردند.

ايشان از اين زمان (1136 ق) به بعد تا سال 1161 ق، كه سال درگذشت او است، در طالقان مانده است. آقا نعيما در اين مدت 25 ساله تنها به تأليف و تصنيف كتاب‏ها و رساله‏هاي مختلف و نيز رتق و فتق امور شرعي اهالي و رفع معضلات آنان مبادرت مي‏ورزيده و بعيد نيست كه در آن جا محفل درسي نيز فراهم آورده باشد.

برخي اسناد و مدارك پراكنده موجود، نشان مي‏دهد كه وي در طالقان از عالمان بزرگ به شمار مي‏آمده و به امور شرعي و رفع مشكلات مردم و اهالي طالقان مبادرت مي‏ورزيده است. 14 از جمله بزرگاني كه در طالقان با آقا نعيما مرتبط بوده است و ملاّ نعيما به او ارادت كامل داشته، ملاّ ابراهيم جزني، از بزرگان دانشمندان و فيلسوفان بوده است. 15

تقوا و ايمان شگفت‏انگيز آقا نعيما علاوه بر علم و دانش و فضل او باعث گرديد تا مردم و بزرگان آن ديار به آقا نعيما اعتقاد و پايبندي فراوان بيابند و هم‏اكنون نيز اهالي

طالقان كرامات عجيبي را به آن مرد بزرگ نسبت مي‏دهند كه از مقام معنوي آن مرد بزرگ بعيد نيست.

از جمله كرامت‏هايي كه در باره او مشهور است اين است كه:

روزي ذوات مقدس معصومين عليهم‏السلام خانه آقا نعيما تشريف آورده بوده‏اند. صبيّه آقا نعيما مي‏بيند كه بر ايوان خانه دوازده نعلين سبز رنگ در كنار هم نهاده شده است. به سوي پدر مي‏شتابد و آن چه را كه ديده است به او مي‏گويد. آقا نعيما شديدا او را از بيان اين مطلب تحذير مي‏كند و به شدت او را عتاب مي‏كند و به فرزند مي‏گويد آنان عزيزان و سروران منند كه قدم رنجه داشته‏اند. 16

درگذشت آقا نعيما

اين مرد دانشمند و فرهيخته و بسيار با تقوا و ساعي و تلاش‏گر در سال 1160 ق در طالقان درگذشت و اهالي و بزرگان آن ديار به جهت عظمت و منزلت والاي آقا نعيما مقبره‏اي بر مزار او بنا كردند كه هم‏اكنون نيز پس از 255 سال در منتهي اليه جنوب غربي روستاي كركبود و در قبرستان قديمي پابرجاست. در ميان مقبره، سنگ مزاري است كه مقدار سي سانتي متر از سطح زمين بالاتر است و براين سنگ، اين عبارت نوشته شده است: 17

آرامگاه مغفور مبرور رضوان الله عليه جناب مستطاب العلام الفهام العالم الفاضل العادل آخوند ملا نعيما بن عرفي اعلي الله مقامه و رفع الله درجاته في شهر شوّال المكرم 1160 .

اين مقبره كه اخيرا به جهت عوامل طبيعي و عدم توجه به اين بناي تاريخي در شرف خرابي بود، به دست برخي اشخاص خيّر و فرهنگ دوست، بازسازي و مرمت گرديد. 18

كرامت‏ها و معجزه‏هايي را به مزار وي نسبت مي‏دهند كه از مقام آن عالم رباني و مرد الهي بعيد نيست.

آثار و تأليفات

آقا نعيما در طول عمر پربارش، آثار و تأليفات گرانقدري را از خود برجاي گذاشت. مسلّم است كه اين مرد دانشمند، بيش‏تر اوقات خود را به تحقيق و تأليف كتاب‏ها و رساله‏هاي ارزشمند مي‏گذرانيده و در نتيجه، آثار او مي‏بايست بيش از اين تعدادي باشد كه برمي‏شمريم.

از جمله آثاري كه از ايشان برجاي مانده مي‏توان به اين چند كتاب و رساله بسيار مهم اشاره كرد:

1 ـ أصل الأُصول: آقا نعيما اين كتاب را در مباحث وجود و توحيد ذات و برخي مباحث عرفاني تأليف كرده است. نسخه‏هاي متعددي از اين كتاب موجود است. تاريخ تأليف اين كتاب سال 1135 ق يعني پس از هجوم افغان‏ها به اصفهان و گريختن ايشان به شهر قم است كه بنابه درخواست و پيشنهاد برخي از بزرگان قم در آن جا تدوين يافته است. اين كتاب در سال 1357 در انتشارات انجمن حكمت و فلسفه و براساس كار و تحقيق دو دانشجوي دوره فوق ليسانس الهيات دانشگاه مشهد و به راهنمايي و مقدمه و تعليق استاد سيد جلال الدين آشتياني چاپ شده است.

2 ـ العروة الوثقي في إمامة ائمة الهدي: اين كتاب در مباحث كلامي و بسيار عميق امامت تأليف شده است. نسخه اصلي اين كتاب، كه به خط خود مؤلف است، در كتابخانه موقوفه ملاّ محمد صالح برغاني در كربلا موجود است. 19

3 ـ حدوث العالم: نسخه‏هايي از اين اثر مهم كه به صورت رساله‏اي موجز تدوين يافته، موجود است. آقا نعيما اين كتاب را پس از عزيمت از قم و سكونت در طالقان به تاريخ 1136 ق تأليف كرده است.

4 ـ منهج الرشاد في إثبات معرفة المعاد: اين كتاب ارزشمند و مفصل در مباحث كلامي و فلسفي بسيار عميق و ژرف معاد تأليف شده است كه نشاني از عمق انديشه مؤلف آن است. نسخي از اين كتاب موجود است و اخيرا اين كتاب با ارزش، به دست دانشمند بزرگوار جناب آقاي استادي (حفظه الله تعالي) در شرف طبع است.

5 ـ الجبر و التفويض.

6 ـ القضاء و القدر.

همان‏گونه كه قبلاً اشاره گرديد، آثار اين مرد بزرگ مي‏بايست بيش از اين‏ها باشد و گويا بسياري از آن‏ها به جهت گذشت زمان از ميان رفته. دور نيست كه برخي از آن‏ها هم اكنون نيز موجود باشد، كه براي يافتن آن‏ها نيازمند به تحقيق و تفحص بيش‏تر هستيم. كما اين كه حقير نسخه‏اي در علوم غريبه، به خط خود آقا نعيما، نزدِ آقا شيخ اسماعيل بوذري طالقاني ـ كه به تازگي درگذشت ـ يافتم.

خاندان و فرزندان آقا نعيما

ما تنها به نام يك تن از فرزندان او دست يافته‏ايم، به نام آقا شيخ محمد تقي طالقاني كه خود از عالمان و فيلسوفان زمان بوده است. وي زعامت شرعيّه و علمي را در قزوين برعهده داشته است. آقاي عبدالحسين صالحي شهيدي كه مقدمه موسوعة البرغاني را نوشته است، گويد: نقش خاتم و اِمضاي آقا شيخ محمد تقي را درصدر اسنادي كه متعلق به املاك طالقان و قزوين يافته و نيز اضافه كرده در نزد او سندي قديمي موجود است كه در آن چنين نوشته شده است: «حاشيه قلمي فرمود. محل مهر عالي جناب نتيجة‏الفضلاء آقاي محمد تقي خلف زبدة‏الفضلاء آخوند ملانعيم طالقاني». 20

از فرزندان آقا شيخ محمدتقي، آخوند ملايوسف حكمي طالقاني قزويني است كه از بزرگ‏ترين فيلسوفان و متكلمان اماميّه در سده سيزدهم هجري به شمار مي‏آمده. او سال‏ها كرسي تدريس فلسفه را در مدرسه صالحيّه، در قزوين برعهده داشته است و بسياري از فاضلان و بزرگان از محضر او بهره برده‏اند. چنان كه مؤلف المآثر و الآثار چنين گويد:

مولي يوسف حكمي قزويني از فيلسوفان بزرگ و بهترين اساتيد كتب حكمي و فلسفه متعاليه در قزوين بوده است و در مجلس درس او جمعي از فضلا و طلاب علوم عقلي فراهم مي‏آمده‏اند. 21

نيز از ديگر فرزندان آقا شيخ محمد تقي بن آقا نعيما، آقا شيخ ابوعلي عبدالمجيد طالقاني است. وي از عرفا و اجله علما بود. از تأليفات اوست: رساله كثيرالفايده و منتخب از مهمات مسايل غامضه حقّه و تبيين مشكلات از عقايد حقيقيه حقه مسمّي به مشرق المفارق (المعارف ظ) الالهيه مشتمل بر مقدمه و دو مطلب و خاتمه. 22

هم‏اينك اين رساله ارزشمند در نزدِ يكي از مؤمنان شهرستان رشت نگه‏داري مي‏شود.

اعقاب و فرزندان اين عالم بزرگوار، در تهران، قم، طالقان و بيش از همه در مازندران و گيلان به سر مي‏برند و با عنوان نعيمي، نعيمايي، كركبودي و طالقاني معروفند.

روستاي عالي درّه (در شهرستان چالوس)

در اين دهكده زيبا كه بر بلندي‏هاي نزديك به نور و كجور واقع گرديده، مردماني سخت كوش زندگي مي‏كنند كه نام و شهرتشان باعث افتخار آنان است. آنان مردمي ساده و بي‏آلايش‏اند كه در كمال آرامش و به دور از هياهوي شهرهاي بزرگ در آن جا به سر مي‏برند؛ مردماني كه تمامي آن‏ها از فرزندان و اعقاب مولي نعيما مي‏باشند و به نعيمايي و نعيمايي كركبودي شهرت دارند. 23

در اين كه آنان از چه زماني در اين منطقه سكنا گزيده‏اند و علت سكونت آن‏ها در آن جا چه بوده است، اطلاع چنداني در دست نيست. ولي از دقت در آثار قديمي چون سنگ‏هاي قبور قديمي عالي درّه، كه برخي از آن‏ها قدمت 150 ساله دارند، درمي‏يابيم كه اهالي اين دهكده حدود دو سده است كه در آن جا سكونت گزيده‏اند و نيز از شهرت كركبودي كه بر اكثر سنگ‏هاي قبور قديمي نقش بسته است مي‏توان دريافت كه نياكان اين اهالي از روستاي كركبود طالقان (محل سكونت آقا نعيما) كه جملگي از فرزندان آقا نعيما هستند، به اين منطقه مهاجرت كرده‏اند.

آن چه از دقت در اسناد و نسخ قديمي برجاي مانده و اقوال موجود در ميان اهالي برمي‏آيد، اين است كه چند تن از فرزندان آخوند نعيما از طالقان به اين منطقه رفته و ديگر اين كه آنان گنجينه بسيار بزرگي از كتاب‏ها و رساله‏ها و آثار علمي را با خود به عالي‏درّه برده‏اند.

يكي از دانشمندان بزرگ از خاندان آقا نعيما كه به اين منطقه مهاجرت كرده است مرحوم آقا شيخ هادي طالقاني است كه آثاري از وي باقي مانده است24 و نشان مي‏دهد كه ايشان حدود صد سال پيش در اين منطقه مي‏زيسته است و كتابخانه‏اي عظيم داشته كه بعيد به نظر نمي‏رسد اين كتابخانه همان گنجينه عظيم و علمي و بي‏نظير آقا نعيما در طالقان بوده كه به دست وي به اين منطقه منتقل گشته است. 25 برخي از اهالي اظهار مي‏دارند كه تا چند دهه گذشته كتابخانه‏اي بزرگ در اين روستا بوده است و نيز ابراز كردند كه تا چندي پيش تعداد فراواني نسخ خطي در مسجد و خانه‏هاي اين روستا موجود بوده است كه به جهت تنزل اهالي از مقام علمي پدران و نياكان خود و عدم دريافت ارزش هر يك از اين ميراث‏هاي فرهنگي و نبودن امكانات نگه‏داري آن‏ها بسياري از اين گنجينه‏هاي ارزشمند و بي‏نظير از بين رفته و حتي بسياري از آن‏ها را، در همان نزديكي، سال‏ها قبل به خاك سپرده‏اند و برخي نيز به دست دزدان فرهنگي و چپاولگران ميراث اين خطه، به يغما رفته است و متأسفانه جز تعداد اندكي نسخ خطي، كه برخي دلسوزان فرهنگي آن‏ها را از نابودي نجات داده‏اند، بقيه، يك سره از ميان رفته است. 26

از ديگر بزرگان اين خاندان در عالي درّه و منطقه مازندران، ملاّ صالح طالقاني بوده است كه در آن جا سكونت داشته و فقيه و عالمي بزرگ به شمار مي‏آمده كه جامه عالمان را بر تن نمي‏كرده و مرحوم علاّمه تنكابني نسبت به او ارادت و عنايت كامل داشته و اجازه‏اي را به جهت وي نگاشته است.

در حوالي و حدود شهرستان نوشهر نيز خانداني با عنوان نعيمايي شهرت دارند كه از فرزندان و اعقاب آقا نعيما به شمار مي‏روند.

در شهرستان رشت خانداني قديمي كه قدمت يك صد ساله در آن شهرستان دارند با عنوان «مجيدي نعيمي» سكنا دارند كه جملگي از اعقاب آقا نعيما هستند. اين خاندان از فرزندان آقا ابوعلي عبدالمجيد بن شيخ محمد تقي آقا نعيما كه قبلاً مذكور شد، هستند.

از جمله فرزندان او است مرحوم آية‏الله شيخ علي مجيدي نعيمي كه در رشت مي‏زيسته و مورد رجوع اهالي بوده است و از احفاد ايشان، فاضل و عالم بزرگوار حضرت حجة‏الاسلام جناب آقا كاظم مجيدي نعيمي است كه سال‏هاست در قم سكنا دارند.

در روستاي برغان كه در نزديكي كرج واقع شده است، خانواده‏اي بزرگ زندگي مي‏كنند كه داراي شهرت نعيمي و نعيمي طالقاني هستند كه جملگي از اعقاب آقا نعيما به شمار مي‏روند.

نيز از جمله اعقاب آقا نعيما، مرحوم استاد محمد مهدي نعيمي است كه در ادب و هنر، اديبي بي‏نظير بوده و در شهرستان شميران تهران سال‏ها تدريس و تعليم فرزندان اين آب و خاك را بر عهده داشته و انجمن‏هاي ادبي را در اين منطقه فراهم آورده بوده است كه بسياري از اديبان و شاعران معاصر از شاگردان محافل ادبي اين مردِ ادب دوست، به شمار مي‏روند. از وي اشعار بسياري برجاي مانده است.

پاورقيها:

1 ـ خاندان بزرگ آل طالقاني در نجف و عراق كه همگي از فرزندان قاضي سيد جلال الدين طالقاني از دانشمندان بزرگ زمان شاه طهماسب صفوي هستند كه از طالقان به نجف مهاجرت كرده و بيش از چهارصد سال است كه فرزندان او با عنوان آل طالقاني در نجف مشهورند و اصل آنان از روستاي اورازان طالقان است.

15 . سفرنامه طالقان، اعتماد السلطنة.

10 . استاد سيد جلال الدين آشتياني، هجوم افغان‏ها را يكي از مهم‏ترين عوامل عقب‏ماندگي علمي به شمار آورده كه باعث گشت استعداد ايراني قرن‏ها از شكوفايي محروم بماند.

17 . نگارنده، مزار ايشان را در سال 1368 در حين تحقيق در روستاي كركبود از نزديك زيارت كرده و عبارت‏هاي منقور بر سنگ مزار را ثبت كردم.

19 . مجله حوزه، س دهم، ش 4 ، «مدرسه فلسفي قزوين»، به قلم عبدالحسين صالحي شهيدي.

11 . گويا نزديكان آقا نعيما در مدت شش ماهه محاصره در اثر گرسنگي و بيماري از بين رفته و يا آن كه به وسيله كودتاي محمود افغان و كشتار دسته‏جمعي او، جان خود را از دست داده باشند.

16 . اين داستان را از برخي بزرگان طالقان شنيده‏ام. نيز اين داستان را با قدري تفاوت از فاضل و دانشمند فرزانه جناب حجة‏الاسلام آقا كاظم نعيمي، كه خود از اعقاب آقا نعيما است و در قم تشريف دارند، شنيدم و لذا بيان ايشان را در اين جا آوردم.

18 . از جمله اين مردان خير جناب آقاي حاج سيف الله طالقاني است كه به همّت ايشان بقعه آقا نعيما مرمت و بازسازي گرديد. حفظه الله تعالي.

1 . مجله حوزه، س 10 ، ش 4 ، «مدرسه فلسفي قزوين»، عبدالحسين صالحي قزويني. بعيد نيست كه مرحوم علامه مجلسي رحمه‏الله از محضر مولي محمد كاظم طالقاني بهره‏مند گشته باشد؛ چرا كه در متن اجازه‏اي كه به جهت فرزند مولي محمد كاظم يعني مولي محمد جعفر نگاشته، مولي محمد كاظم را با لفظ «مولانا» ياد كرده است.

12. أصل‏الأُصول،تهران،انتشارات‏انجمن حكمت وفلسفه،1357 ، بامقدمه سيد جلال الدين‏آشتياني.

13 . از برخي اسناد و قراين چنين برمي‏آيد كه در اين سفر عده‏اي از شاهزادگان صفوي با او همراه بوده‏اند و نيز با توجه به برخي داستان‏هاي موجود در السنه اهالي، آقا نعيما بسياري از آثار علمي را نجات بخشيده است؛ زيرا براساس داستاني ملا نعيما كتابخانه‏اي را در محل سكونت خود در طالقان جهت نگه‏داري كتاب‏ها بنا كرده بود كه قسمت بزرگي از آن در زير كوه مخفي بوده است.

21 . همان، نقل از المآثر و الآثار.

22 . در قلمرو تفكيك، قم، انتشارات دارالنشر اسلام، 1374 ، ص 112 ، استاد ابراهيم فقيه محمدي. دقت در مطالب رساله ياد شده به نقل از كتاب قلمرو تفكيك نشان مي‏دهد كه آقا ابوعلي عبدالمجيد طالقاني فرزند شيخ محمد تقي بن آقا نعيما از اشخاصي بوده كه در حكمت و فلسفه، وبالخصوص در عرفان، سرآمد دوران بوده است.

20 . مقدمه موسوعة البرغاني، عبدالحسين صالحي شهيدي، ج 1 ، ص 15 .

2 . مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب سيره آل‏برغاني در مورد اين گفته صاحب أمل الآمل چنين نوشته‏اند: «اگر نظر خويش را به روش شيخ حر عاملي در قسمت دوم كتابش كه به شرح احوالات معاصران خود پرداخته با دقت بيفكنيم، خواهيم يافت كه وي لفظ مولانا را براي احدي به كار نبرده مگر آن كه آن شخص از جهت سن بزرگ‏تر و از نظر قدر و منزلت والاتر و از جهت شهرت علمي و عملي فراتر بوده باشد. بنابراين، مولي محمد كاظم داراي اين خصوصيّات بوده است و ديگر اين كه مؤلف أمل الآمل مولي محمد كاظم را به عنوان فاضل وصف نكرده، بلكه او را از جمله افاضل شمرده است».

23 . كركبود يكي از روستاهاي مهم و بزرگ و زيباي طالقان است كه برفراز كوهي بلند قرار دارد و دو امامزاده در آن جا به نام‏هاي زيد و ابراهيم بقعه دارند. از اين روستا بزرگاني برخاسته‏اند، هم چون شيخ ابراهيم معارف از مبارزان دوره مشروطه و خاندان بزرگ و علمي عنقا. در كركبود آثار بسيار قديمي و سنگ‏هاي قبور متعلق به هفتصد سال گذشته يافت شده است. بقعه آقا نعيما در اين روستاست. و برفراز كركبود، در نقطه مرتفعي، مزار امامزاده حنفيه قرار دارد.

24 . هم‏اكنون تعدادي از اين نسخ خطي در سازمان تبليغات اسلامي شهرستان چالوس نگه‏داري مي‏شود.

25 . از جمله قرآني خطي و قديمي در دست يكي از اهالي است كه حواشي عالمانه آقا شيخ هادي و تفسير او بر آن موجود است.

26 . از جمله هنرمند بزرگوار معاصر جناب آقاي نعيمايي ابراز داشتند كه قريب بيست جلد از اين آثار را از نابودي نجات داده‏اند. نگارنده از عده‏اي از اهالي مورد اعتماد شنيدم كه نسخه‏اي از يك كتاب مرثيه كه يكي از علماي معاصر آقا نعيما و به درخواست صبيه آقا نعيما سروده است، در نزد برخي از اهالي نگه‏داري مي‏شود.

3 . مجله حوزه، س دهم، ش 4 ، «مدرسه فلسفي قزوين» عبدالحسين صالحي قزويني.

4 . ر ك: المآثر و الآثار ، ص 183 ؛ كرام البررة، ج 1 ، ص 151 ؛ نقباء البشر، ج 1 ، ص 90 .

5 . مانند ملاّ محمد تقي برغاني ـ از اعقاب مولي محمد كاظم و نواده ملاّ محمد ملائكه ـ كه در جهت اشاعه فرهنگ و معارف حقّه و مبارزه با فرقه ضالّه بابيّه، به دست مخالفانش به شهادت رسيد. و به اين مناسبت، به «شهيد ثالث» شهرت يافت.

6 . دو خاندان بزرگ به آل طالقاني شهرت داشته‏اند:

7 . مجله حوزه، س دهم، ش 4 ، مقاله مدرسه فلسفي قزوين، به قلم عبدالحسين صالحي شهيدي.

8 . سفرنامه طالقان، صنيع الدوله، به ضميمه مقدمه جلال آل احمد چاپ شده است.

9 . أصل الأُصول، ملا نعيما، تهران، انتشارات حكمت و فلسفه، استاد سيد جلال الدين آشتياني.

aalidareh.blogfa.com/



ابوذر زمان حضرت آيت الله طالقاني:                          
                       

آیت‌الله سید محمود طالقانی در اواخر حكومت سلسله قاجاریه پا به عرصه گیتی نهاد . سید محمود علایی طالقانی در یک شب بسیار سرد زمستانی در دهکده‌ی گلیرد طالقان بدنیا آمد. ورق‌های تقویم، 15 اسفند ماه سال 1289 را نشان می‌دادند. ایشان اولین فرزند پسر خانواده بود. نامش را ((محمود)) گذاشتند و پدرش پشت جلد قرآن نوشت :

((سید محمود روز شنبه ، چهارم ربیع الاول 1329 ق . به دنیا آمد)) تو گویی همین نوشتار کوتاه بود که پیوندی ناگسستنی بین او و قرآن ایجاد کرد.

وقتی به سن پنج سالگی رسید او را به مکتب‌خانه گلیرد نزد ملا سید تقی اورازانی فرستادند. او در سال اول، خواندن قران را آموخت. در سال دوم، کتاب «موش و گربه» اثر عبید زاکانی را شروع کرد. سید محمود در سن هفت سالگی سواد خواندن و نوشتن را کامل آموخت.

سید محمود دوران کودکی را تا ده سالگی در روستای ((گلیرد)) طالقان سپری نمود و همانجا در مکتب پدر - که عالمی سیاستمدار بود - مبارزه با استبداد در ذهن او نقش بست .

آقا سید ابوالحسن ، پدر آیت الله طالقانی در منش وسیره فرزند بسیار موثر بوده است . او از یاران آیت الله حسن مدرس بود و در اواخر دوران سردار سپهی رضا خان جلساتی علیه او برگزار می کرد. جلساتی که سرانجام به تعطیلی کشیده شد، اما اقا سید ابوالحسن همچنان ارتباطش را با مخالفان رضا شاه از جمله مدرس حفظ کرد و این ارتباط در دوران تبعید مدرس نیز از طریق نوشتن نامه بر روی کاغذ سیگار ادامه پیدا کرد. آقا سید ابوالحسن با وجود مراتب بالای علمی هیچ گاه از سهم امام (ع) ارتزاق نمی کرد و از طریق ساعت سازی امرار معاش می نمود.

سید محمود در نزد چنین پدری در دو حوزه علم و عمل ، آموخت

او سپس همراه خانواده به تهران رفت که همزمان بود با دوران دیکتاتوری رضاخان و مبارزه روحانیون علیه وی و این نقشی بسزا در شکل گیری فکر سیاسی اش داشت و از همان هنگام او را وارد میدان مبارزه با ستم کرد.

فرزند حوزه

سید محمد در نوزده سالگی برای فراگیری بیشتر و دقیقتر علوم اسلامی به قم رفت و از درس استادانی بزرگ چون آیة الله حجت و آیة الله خوانساری بهره فراوان برد.

  
سید محمود در ابتدا به مدرسه رضویه رفت و سپس وارد مدرسه
ٔ فیضیه شد. در سال ۱۳۱۰ پدر ایشان مریض شدند و دارفانی را وداع گفتند. سيد محمد پس از فوت پدر در شعبان سال 1350 هـ.ق به نجف عزيمت رفت و از اساتید معروف بهره برد و پس از شش سال از عالم بزرگ آیت‌الله اصفهانی اجازهٔ اجتهاد گرفت. اما دوباره به قم و مدرسه فیضیه برگشت و از آیت‌الله حائری اجازه اجتهاد و از آیت‌الله مرعشی اجازهٔ حدیث گرفت.

          
پرداختن به دانش هیچ گاه او را از توجه به مسائل سیاسی - اجتماعی دور نکرد. آری فضای پر از معنویت فیضیه به او درسها آموخت و از وی ، اندیشمندی مبارزه و خستگی ناپذیر ساخت .

پایگاه آیت الله طالقانی

نخستین پایگاه آیت الله طالقانی در تهران مسجد ملک ـ نزدیک میدان قزوین ـ بود سپس به مسجد دیگری رفتند و در سال ۱۳۲۷ به مسجد هدایت وارد شدند. تا سی سال پس از این مسجد هدایت به پایگاه مبارزه و مقاومت طالقانی و اطرافیان ایشان تبدیل می شود. پس از تشکیل کانون اسلام، انجمن اسلامی دانشجویان و معلمان و ... به دنبال هم تشکیل می شود و در سال ۱۳۲۹ موسسه ای به نام دانشسرای تعلمیات دینی ـ به هدف تربیت معلمان تعلیمات دینی ـ هم به وسیله دکتر سحابی تأسیس و آیت الله طالقانی در آنجا تدریس تفسیر قرآن را قبول می کنند. در برهه ای که تا سال۱۳۴۰و تشکیل نهضت آزادی با همکاری مهندس بازرگان و دکتر سحابی به طول می انجامد، آیت الله طالقانی به همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبهه‌‌ی ملی» و «فدائیان اسلام» می پردازد و پس از کودتای ۲۸ مرداد به نهضت مقاومت ملی می پیوندد. در این سالها ضمن افزایش فعالیت ها در مسجد هدایت و برگزاری جلسات تحلیلی و افشاگری علیه رژیم به همراه مرتضی مطهری، مسئولیتهایی نیز از سوی علمای اعلام بر عهده ایشان گذاشته می شود که منجمله آنها مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت (شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر)، شرکت در کنگره‌ اسلامی دارالتقریب هم در کراچی و هم در قاهره ، ملاقات با جمال‌عبدالناصر و سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامه‌ی مؤتمر الاسلامی است. شاید بتوان بعضی کارهای خاص و غیر معمول ایشان را از اثرات همین مسافرت ها دانست: اختصاص فطریه برای آواره گان فلسطین ، برگزاری مجلس جشن برای به استقلال رسیدن کشور الجزایر، برگزاری مجلس ترحیم برای فوت جمال عبدالناصر و صدور اطلاعیه برای فوت حواری گاردین رئیس جمهور وقت الجزایر. آیت الله طالقانی فعالیت های خاص دیگری چون حمایت از ارتش در قضیه سرکوب جریان پیشه وری، شرکت و سخنرانی در مجلس ختم تختی، خوشرویی و مباحثه با مارکسیست ها و سایر مخالفان، دعوت از سخنرانان غیرروحانی و ... انجام می داد که مانند موارد پیشین، معمولا از همطرازان آیت الله طالقانی سر نمی زد. رفتار آیت الله طالقانی به قدری با مخالفان مطلوب بود که گاهی گفته می شد: « ... مثل اینکه سیدمحمود جذب آنها شده است»! آیت الله کمونیست، آیت الله سرخ و تهمت هایی از این قبیل هم تنها به خاطر همین روحیات متفاوت نثار آیت الله طالقانی می شد.

آیت‌الله طالقانی و مبارزه

اولین سابقه زندان آیت الله طالقانی به خاطر کشیده ای بود که ایشان در چهارراه گلوبندک به یک مأمور دولتی به خاطر کشیدن چادر از سر یک زن مججبه با بی حرمتی می نوازند و به شش ماه حبس محکوم می شوند . در آن زمان شمار زیادی از افراد توده ای و مارکسیست در زندان حضور داشتند و این باعث بحث میان ایشان و مارکسیستها در اوان دوران حبس می شود. پس از جریانات كودتاي ۲۸ مرداد، مرحوم طالقانی به مبارزات خود ادامه داد تا اینکه ساواك، ایشان را به جرم مخفي كردن نواب صفوي در خانه‌اش، دستگير و بار دیگر به زندان افكند. (نواب و دوستانش پس از ترور حسین علاء برای مدتی در منزل آیت‌الله طالقانی در طالقان پنهان شده بودند.) آیت الله طالقانی به دنبال مبارزات و فعالیت‌های سیاسی خود در سال ۱۳۴۱ همراه دیگر اعضاء نهضت آزادی برای مدتی به زندان رفت و بعدها و در جریان قیام پانزده خرداد انتشار اعلامیه‌های ایشان ـ معروف به «دیکتاتور خون می ریزد!» ـ باعث شد که مجددا دستگیر و اینبار به ده سال زندان محکوم شوند. در همين دوران زندان بود که آیت الله طالقانی تفسير «پرتوي از قرآن» را نوشت.


وقايع دستگيري در قيام پانزده خرداد بر بر اساس گزارش‌های شهربانی كل كشور :

«سید محمود عملكرد رژیم پهلوی را زیر سؤال برده است و با كنایه شخص اول مملكت را جنایتكار ، هوس پرست و حامی دزدان قلمداد كرده است

حدود یك ماه پس از این سخنرانی سید محمود طالقانی دستگیر و بازداشت شد .

در گزارش دیگری آمده است : آیت‌الله طالقانی در سخنرانی دیگری در تاریخ 5/8/41 كه بیشتر جنبه تبلیغاتی و تحریك مردم را داشته وضع حكومت كنونی را استبدادی تلقی نموده و مردم را به عدم اطاعت تشویق كرد و مردم را به بیداری و مبارزه با بی‌عدالتی دعوت نموده است.

به دنبال فعالیت‌های ایشان كلانتری 28 تجریش ناچار شد طی درخواستی جهت جلوگیری از سخنرانی آیت‌الله طالقانی در دهه دوم محرم اقدام نماید كه در این درخواست آمده است

« .... در مورد سخنان محمود طالقانی واعظ ... مجددا نامبرده ... سخنان تند و اهانت‌آمیزی به دستگاه دولت و هیأت حاكمه ایراد نموده .... به استحضار می‌رساند طبق اطلاع واصله نامبرده خیال دارد در دهه دوم محرم نیز در مسجد همت تجریش سخنرانی نماید كه به نظر می‌رسد از نظر حفظ حیثیت دولتی به طور حتم از ادامه سخنرانی نامبرده كه موجبات تجری كامل را فراهم نموده است جلوگیری شود».

هنگامی كه رژیم مبادرت به بازداشت آیت‌الله طالقانی به همراه مهندس بازرگان و تنی چند از سران نهضت آزادی کرد و آنان را بازداشت كرد جمعی از دانشجویان مسلمان از امام خواستند برای آزادی رهبران نهضت آزادی اقدامی به عمل آورد.

امام هم در پاسخ جوانان فرمودند : از زندانی بودن آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان افسرده نباشید و تا زندان رفتن نباشد پیروزی هم حاصل نمی‌شود ، هدف اسلام و استقلال مملكت و طرد اسراییل و اتحاد كشورهای اسلامی می‌باشد. »

درگزارش دیگری آمده است:

آیت‌الله در یكی از سخنرانی‌های خود در مسجد هدایت ضمن بیان مسائل دینی ، وزیر كشور سابق را احمق و عده‌ای از وكلای سابق را نیز احمق قلمداد نموده است.

پس از سركوب قیام سال 42 ـ خرداد ـ آیت‌الله طالقانی به ده سال حبس محكوم شد كه در اسناد موجود علت بازداشت ایشان اقدام بر ضد امنیت داخلی عنوان شده است.

  
البته ایشان پس از چند سال در سال 1346 بر اثر فشار افكار عمومی آزاد شدند كه سپهبد مبصر رییس شهربانی كل كشور در خصوص محكومیت و چگونگی عفو آیت‌الله طالقانی چنین اعلام می‌كند:

«نامبرده به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی كشور از طرف اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی به ده سال حبس محكوم و از تاریخ 6/11/41 بازداشت بوده به موجب نامه شماره .... اداره مذكور ، بقیه محكومیتش مشمول عفو ملوكانه و روز 3/8/46 از زندان آزاد گردیده ...»

سید محمود طالقانی در ادامه مبارزات علیه رژیم شاه ، دربار را مورد حمله قرار داده به طوری كه طی یك اعلامیه محمدرضا شاه را خائن و دربار را جاسوس بیگانه كه لانه اسراییل و بهایی است معرفی كرده است.

رژیم ناچار شد كه به ایشان تذكر دهد كه مطالبی خارج از امور مذهبی و خلاف مصالح مملكت ایراد ننماید و در غیر این صورت از عبور مرور ایشان جلوگیری خواهند شد.

   
آیت‌الله سید محمود طالقانی در سخنرانی‌های خود به نفوذ یهودیان در جامعه ایران اشاره نموده و در گزارشی چنین آمده است : «
طبق اطلاع واصله ساعت 21 روز جاری آقای سید محمود طالقانی ضمن سخنرانی ... درباره اعمال و خرابكاری یهود اظهار داشته ...این مسخره است در یک كشور اسلامی تمام سرمایه ملت در دست این افراد ... است».

كلانتری 28 تجریش در خصوص سخنرانی سید محمود درباره نفوذ یهود در جامعه ایران چنین گزارش می‌دهد «... آقای سید محمود طالقانی به منبر رفته ... و ضمن سخنرانی به اقلیت یهود در ایران اشاره و شدیدا به آنان حمله نمود و اظهار داشته : «حكومت‌هایی كه به این طبقه كمك می‌كنند دشمن ملت مسلمان می‌باشند و اضافه نمود استعمار شكست خورده به صورت صهیونیسم و صهیونیسم به صورت اسراییل و اسراییل به صورت بهایی‌گری در تمام شئون مملكت تجمع كرده و كشور را به زوال و نیستی سوق می‌دهند و دولت هم اجازه تأسیس سفارت‌خانه به آنها می دهد»

اعمال محدودیت‌ها:

سرانجام رژیم پهلوی آیت الله طالقانی را به خاطر فعالیت‌ها گسترده طی بخشنامه‌ای جزء وعاظ ممنوع‌المنبر قرار داد

و مولوی رییس پلیس تهران هم در خصوص سخنرانی ایشان ـ با وجود اینكه آیت‌الله طالقانی ممنوع‌المنبر بوده ـ چنین گزارش می‌دهد:

«طبق گزارش منطقه 3 اطلاعاتی ساعت 24 ... 18/8/50 آقای سید محمود علایی طالقانی پیشنماز مسجد هدایت به استناد بخشنامه شماره ... جزء وعاظ ممنوع‌المنبر می‌باشد ، در مسجد مذكور به منبر رفته ... و در حضور عده‌ كثیری كه اكثرا از طبقات جوان و دانشجویان بوده‌اند مطالبی ایراد نموده است ... ».

اداره اطلاعات شهربانی هم در مكاتبه‌ای با سازمان اطلاعات و امنیت كشور در خصوص لزوم جلوگیری از سخنرانی ایشان در مسجد فوق‌الذكر چنین عنوان می‌كند:

«نامبرده بالا كرارا در مسجد هدایت نسبت به مأمورین انتظامی اهانت و مبادرت به ایراد اظهاراتی بر خلاف مصالح مملكت می‌نماید چون در نظر است از ورود مشارالیه به مسجد جلوگیری شود خواهشمند است دستور فرمایید نظریه آن سازمان را در این مورد به شهربانی كل اعلام دارند».

  
ارتشبد نصیری ـ رییس سازمان اطلاعات و امنیت كشور ـ در تاریخ 3/9/ 1350 در خصوص اعمال و رفتار آیت‌الله طالقانی عنوان می‌كند :«
ایشان از عناصر ناراحت و اخلال‌گر می‌باشد كه به كرات مبادرت به فعالیت‌های مضره و تحریك افكار عمومی و اقدام علیه امنیت مصالح كشور نموده و دارای سابقه محكومیت نیز می‌باشد.» نصیری در ادامه می‌گوید:« با توجه به اینكه تنبیهات مقرره درباره نامبرده مؤثر نبوده و همچنان به رویه ناصواب خود ادامه می‌دهد لذا وجود ایشان در منطقه تهران موجب اخلال در نظم و سلب آسایش عمومی و ایجاد بلوا و آشوب احتمالی است

سرانجام برای طرد و تبعید آیت‌الله طالقانی كمیسیون حفظ امنیت اجتماعی در تهران تشكیل شد و رأی خود را صادر و ایشان را به سه سال اقامت اجباری در شهرستان زابل محكوم كرد. بعد از محكومیت ، رژیم در صدد بر آمد كه برای جلوگیری از تماس ایشان با هواداران و به گفته ساواك برای ممانعت از تحریكات و تشویش افكار عمومی و عدم آشوب و فعالیت‌های خلاف مصالح مملكت محدودیت‌هایی برای ایشان به عمل آورند و اعمال و رفتار وی را تحت كنترل و مراقبت قرار دهند.

آیت‌الله طالقانی كه به سه سال اقامت اجباری در شهرستان زابل محكوم شده بود پس از مدتی به پرونده ایشان رسیدگی و محل اقامت ایشان به بافت تغییر و میزان محكومیتش هم به یك سال و نیم تقلیل پیدا كرد، در این زمان رژیم محدودیت‌ها را بیشتر نمود و مراقبت از ایشان شدیدتر شد و به غیر بستگان درجه یك، از ارتباط دیگران با آیت‌الله طالقانی جلوگیری نمودند.

پس از مدتی در سال 1352 آیت‌الله طالقانی از تبعید مرخص می‌شود و به تهران مراجعت می‌نماید كه به محض ورود به تهران گروه‌های مختلف از جمله اعضای مجمع دین و دانش به ملاقات ایشان می‌روند و در همین سال ساواك ناچار می‌شود كه اسم ایشان را دوباره جزء وعاظ ممنوع‌المنبر قرار دهد.

هنوز مدتی از تبعید و بازگشت آیت‌الله طالقانی به تهران نگذشته بود در سال 1354 اداره اطلاعات شهربانی كل كشور از تبعید آیت‌الله طالقانی به طالقان و دستگیری دخترش خبر داد و در خصوص فعالیت‌های ضد رژیم و علل دستگیری بدین گونه گزارش می‌دهد:

    
«
برابر اطلاع واصله آقای سید محمود علایی طالقانی (معمم) كه به طالقان تبعید شده بوده اخیرا دستگیر و در زندان می‌باشد ضمنا دخترش دكتر اقتصاد می‌باشد به علت فعالیت‌های سیاسی دستگیر كه در دادرسی ارتش با یك درجه تخفیف به خاطر داشتن دو بچه به حبس ابد محكوم گردیده است» .

یكی از اقدامات آیت‌الله طالقانی در سال‌های نزدیك به انقلاب بر پایی تظاهراتها بود، که علی الخصوص با فرا رسیدن ماه محرم ـ این اقدامات شدت بیشتری پیدا می نمود و ساواك هم برگزاری چنین تظاهرات‌ها و حركت‌هایی را به طرف منزل آیت‌الله طالقانی پیش‌بینی می‌نمود

به طوری كه هنگامی كه واقعه هفده شهریور سركوب شد پس از مدتی دستگاه‌های امنیتی در تاریخ 19/9/57 از برپایی تظاهراتی به مناسبت این واقعه خبر داد كه آیت‌الله طالقانی در آن تظاهرات حضور داشته و فیلم‌هایی از آن واقعه به نمایش گذاشته شده است .

در آستانه پیروزی

نفسهای رژیم به شمارش افتاده بود و خزان عمرش فرارسید؛ دستگاه حاکم از هیچ جنایتی شرم نداشت ، از این رو آیة الله طالقانی را در پاییز 1354 برای انتقامی سخت ، بار دیگر دستگیر کرد.

آقای طالقانی دو سال بدون محاکمه ، سخت ترین شکنجه روحی و جسمی را در زندان تحمل نمود و در سال 1356 ش . رژیم برای جلوگیری از فشارهای بین المللی ، به جهت مشخص نبودن جرم و مدت محکومیت او، وی را با وجود کهولت سن و ضعف جسمانی به ده سال زندان محکوم کرد.

او سه سال را با بدترین شرایط در زندان گذارند. سلولش یک سلول کوچک و نمور بود که حتی پنجره کوچک آن با رنگ سیاه آغشته بودند و در طول شبانه روز، فقط یک ساعت برای انجام نظافت وی را به حیاط کوچک پشت زندان می بردند.

به دنبال عقب نشینی رژیم در مقابل موج اعتراضات مردم مسلمان ، در پاییز 1357 ه‍ش . بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد گردیدند که از آن جمله آیة الله طالقانی بود.

او در هشتم آبان 1357 آزاد شد و در جمع انقلابیون پرشور مسلمان قرار گرفت و در نخستین پیامش مردم را به وحدت و پیروی از رهبری یگانه امام فراخواند.

محرم سال 1357 ش . (آذر ماه ) برای انقلاب لحظه حساس و سرنوشت سازی بود. آیة الله طالقانی همگام با امام ، برای شدت بخشیدن به قیام مردم ، در اول محرم با بهره گیری از سخن آغازین امام حسین علیه السلام در نهضتش ، پیامی حماسی برای ملت ایران فرستاد که منجر به راهپیماییها و اعتصابات گسترده ای گردید.

او برای وارد کردن ضربات نهایی به پیکر رو به زوال حکومت پهلوی ، تصمیم گرفت همراه امام ، پیامی دیگر به مناسبت روز تاسوعا (نهم محرم ) صادر کند و از این رو، بدون توجه به اخطارهای پی در پی مقامات دولتی و حکومت نظامی مبنی بر منصرف شدن از فرستادن پیامهای انقلابی ، در روز چهارم محرم پیامی دیگر برای ملت ایران فرستاد و اعلام کرد که خود نیز در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت خواهد نمود.

   
این اعلامیه همراه پیام امام و تاءکید دیگر رهبران روحانیون ، غوغایی بپاکرد به طوری که در تهران حدود چهار میلیون نفر به خیابانها ریختند و حمایت خود را از رهبری امام خمینی (ره ) و برقراری حکومت اسلامی اعلان نمودند.

پس از ورود امام به ایران و به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی ، آیة الله طالقانی پست سر ایشان قرار گرفت و بازویی توانا برای آن رهبر الهی گردید و اطاعت از حضرتش را بر همه واجب می دانست ، بالاتر از اینها پیر مجاهد، امام را نعمتی عظیم از جانب خداوند برای ملت ایران می شمرد و قدردانی نکردن از آن را سبب دچار شدن به عذاب الهی می دانست(806)و در مقابل بدخواهان و گروههای تفرقه افکن - که تلاش می کردند تا وانمود سازند که او نظر مثبتی درباره رهبری امام ندارد - قاطعانه ایستاد و می فرمود: «این مخلصی که نسبت به رهبری ایشان بارها و بارها نظر داده ام و رهبری قاطع ایشان را برای خودم پذیرفته ام و همیشه سعی کردم که از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن با اسلام ، مشی من خارج نباشد»


انتخابات مجلس خبرگان به منظور بررسی نهایی پیش نویس قانون اساسی جدید برگزار شد و آیة الله طالقانی به عنوان نماینده اول مردم تهران در مجلس خبرگان تعیین گردید. او با وجود تمام مشکلات و بیماری ، این مسئولیت سنگین از پذیرفت و در سنگر مجلس به پاسداری از ارزشهای انقلاب و خون شهیدان پرداخت .

امام خميني قدس سره در پيامي بعد از آزادي از زندان خطاب به آيت الله طالقاني فرموده اند:

«بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي سيّد محمود طالقاني دامت بركاته

اين مسأله امر طبيعي است كه شخصيت هايي مثل جنابعالي كه عمر گرانمايه خود را در راه آزادي و استقلال كشور و مخالفت بي امان با دستگاه جبّار و غارتگران بين المللي صرف نموده اند در حبس و شكنجه به سر برند و از آزادي محروم باشند. آزادي امثال جنابعالي برخلاف منطق شاه و موازين دولت است...»

با بر پایی حکومت جمهوری اسلامی ، او به واسطه یکی از شخصیتهای ، برگزاری نماز جمعه در سرتاسر ایران را به امام پیشنهاد کرد که با موافقت وی ، این مراسم وحدت بخش در سرتاسر میهن اسلامی برگزار گردید.

به این ترتیب نخستین نماز جمعه تهران به امامت آیة الله طالقانی در پنجم مرداد 1358 در دانشگاه تهران برپا شد و بیش از یک میلیون نفر در آن شرکت کردند.

بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، موفق به برگزاري هفت نماز جمعه شد كه آخرين نماز جمعه به مناسبت فرارسيدن سالگرد جمعه ي خونين 17 شهريور در بهشت زهرا و كنار مزار شهدا برگزار شد.

آيت الله طالقاني در خطبه هاي اين نماز جمعه، حمله شديد اللحني به منافقين نمود و با بيانات محكم و روشن، منافقين را رسوا و بيزاري خود را از آنان اعلام كرد.

«هر چه ما مسلمان ها بعد از اسلام ضربه خورديم به دست منافقين بوده است، نه به دست كفار، كفار چهره ي شناخته شده اي دارند، صفشان جداست، ولي منافق يعني انسان چند چهره... ما دچار چنين منافقين شرور و حيله گر و فريبكاري هستيم كه گاه به چهره ي اسلام در مي آيند، به چهره ي ايراني، اصلاً هم بسيار اظهار دلسوزي مي كنند براي مردم، ولي وابسته به جاهاي ديگر هستند. مؤتلف با جاهاي ديگر هستند، چهره چهره ي ايراني، ولي روح و درون و نفسش، نفس، انديشه، فكر خلق، امپرياليست، صهيونيست و ديگر قدرت هاست، يعني كوبيدن مسلمان ها و ...»

ارادت خاص اين عالم مبارز به رهبري انقلاب، حكايت از تعبّد زايدالوصف ايشان در مسأله «ولايت فقيه» مي كرد. درباره ي امام مي گفت:

«من از دوران طلبگي از نزديك با ايشان بوده ام و افكار و نظريات و حسن سوابق ايشان، براي همه روشن و آشكار است. حضرت آيت الله العظمي خميني از همان آغاز، داراي تقدّس خاص و از هر جهت ممتاز بوده اند و هستند.»

وي درباره ي رهبري امام تأكيد فراوان داشت: «... رهبري حضرت آيت الله امام خميني را، نه ما، دنيا پذيرفته است» و در جاي ديگر بيان كردند: «رهبري بزرگ و قاطع امام، حضرت آيت الله العظمي خميني، با آن رهبريت قاطع، اين انقلاب را به ثمر رساند...»

وفات

سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهريور سال 1358، اين عالم مجاهد، پس از سال ها فعاليت هاي علمي و مبارزات سياسي عليه رژيم ستمشاهي و عمري تلاش خستگي ناپذير در راه پياده كردن احكام اسلام، در اثر سكته قلبي دارفاني را وداع گفت و به ديدار معبود شتافت. خبر ارتحال آيت الله طالقاني از نخستين ساعات بامداد در شهر تهران پيچيد و مردم شهر كه از درگذشت ايشان با خبر شده بودند به خيابان ها ريختند و ضمن عزاداري به سوي منزل ايشان حركت كردند. سيل جمعيت درهم فشرده در محدوده ي خانه اين مجاهد بزرگ، به قدري بود كه نفس ها را بند مي آورد.

جمعيت عظيم ديگري ماتم زده به سوي دانشگاه تهران محل اقامه نماز جمعه تهران حركت كرد و در اين محل با سردادن شعارهايي به عزاداري پرداختند. سرانجام پيگر عالم مجاهد، از دانشگاه تهران به سوي بهشت زهرا تشييع گرديد و در بهشت زهرا به علت كثرت جمعيت و ازدحام بيش از حد، مراسم تدفين به روز بعد موكول شد.

    
جنازه ي مجاهد و مفسّر بزرگ را طبق وصيت آن بزرگوار، در ميدانگاهي وسط قطعات 17 و 21 بهشت زهرا كه مدفن هزاران شهيد انقلاب اسلامي است، به خاك سپردند.


پيام امام خميني قدس سره به مناسبت ارتحال آيت الله طالقاني

«مجاهد عظيم الشأن و برادر بسيار عزيز حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي طالقاني از بين ما رفت و به ابديت پيوست و به ملا اعلي با اجداد گراميش محشور شد. براي آن بزرگوار سعادت و راحت و براي ما و امّت تأسف و تأثر و اندوه.

آقاي طالقاني يك عمر در جهاد روشنگري و ارشاد گذراند. او يك شخصيتي بود كه از حبسي به حبس ديگر و از رنجي به رنج ديگر، در رفت و آمد بود و هيچ گاه در جهاد بزرگ خود، سستي و سردي نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزيز و پر ارج خودم را يكي پس از ديگري از دست بدهم. او براي اسلام به منزله ي حضرت ابوذر بود. زبان گوياي او چون شمشير مالك اشتر بود، برنده بود و كوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او كه در رأس پرهيزگاران بود و بر روان خودش كه بازوي تواناي اسلام. من به امّت اسلام و ملت ايران و عائله ارجمند و بازماندگان او اين ضايعه بزرگ را تسليت مي دهم. رحمت بر او و بر همه ي مجاهدان راه حق.»

رفتار و سيره عملي آيت الله طالقاني

او انساني وارسته و پدري مهربان بود. از نشست و برخاست با روستاييان ساده دل و مردمان عوام عار نداشت. آشناي بي رياي همه بود و در مسير كوچه ها، جلو درها و كنار مزرعه ها مي ايستاد و با همه از بزرگ و كوچك و زن و مرد احوالپرسي مي نمود و از كار و زندگيشان پرس وجو مي كرد و در غم و شاديشان شريك بود.

  
به سنتهاي اصيل محلي و آداب و رسوم مردم احترام مي گذاشت و گاهي كه در جشن هاي عمومي و عروسي هاي محلي شركت مي نمود، اغلب به شوخي و لطيفه گويي مي پرداخت و آنچنان خاكي و مردمي بود كه افراد از بزرگ و كوچك دورش حلقه مي زدند و خود دوست داشت كه در چنين مجالسي مردم سرگرمي متنوع و انبساط خاطر داشته باشند.

همان اندازه كه براي مردان عزت و احترام قائل بود، زنان هم (كه در آن عصر به نادرستي ضعيفه ناميده مي شدند) نزدش شخصيت و احترام داشتند و كودكان و نوجوانان نيز مورد توجه و علاقه خاصش بودند.

به زندگي مرفه شهري دلبستگي نداشت اما دلباخته طبيعت بود و در كسوت روحاني اهل سير و سياحت و راهروي و سواركاري و گردش هاي جمعي. گاهي كه در ده فرصت مي يافت يا به قول خودش «فكرش مغشوش نبود» برنامه اي ترتيب مي داد به طور جمعي يا خانوادگي به مزارع و مراتع سرسبز كوهستاني (خرم رود يا يما) مي رفت. اين مزارع كه روزي بسيار آباد و سرسبز و گردشگاه اهل دل بود حدود پنج كيلومتر از ده فاصله دارند كه اغلب «آقا» پياده اين راه را مي پيمود

* و علاقه مند بود هنگام ظهر علاوه بر همراهان همه آنهايي كه در گوشه و كنار مزرعه به كار كشاورزي يا گله داري مشغول بودند جمع شوند و ناهار را به طور جمعي صرف نمايند و اين از ويژگي هاي خاص روحي و اخلاقي طالقاني بود كه هميشه با جمع بنشيند، با جمع حركت كند و با جمع زندگي نمايد.

سالشمار زندگی آیت‌الله طالقانی

۱۲۸۹ (۱۵ اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان ۱۲۹۴: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد ۱۲۹۸: هجرت به تهران و سکونت در محلهٔ قنات‌ آباد ۱۳۰۰: تحصیل در مدارس رضویه و فیضیه قم ۱۳۱۰: فوت پدر ۱۳۱۰: هجرت به نجف اشرف و ادامهٔ تحصیل نزد علمای بزرگ نجف ۱۳۱۶: کسب درجهٔ اجتهاد از آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله حائری در قم ۱۳۱۶: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسهٔ سپهسالار (شهیدمرتضی مطهری) و ازدواج در همین سال. ۱۳۱۸: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه. ۱۳۲۰: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجلهٔ دانش‌آموز، همکاری با گروه‌های مبارز. ۱۳۲۷: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد. ۱۳۳۰: همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبههٔ ملی» و «فدائیان اسلام» ۱۳۳۴: پیوستن به نهضت مقاومت ملی ۱۳۳۶: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه ۱۳۳۸: مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگرهٔ اسلامی دارالتقریب قاهره، ملاقات با جمال‌عبدالناصر. ۱۳۳۹: تشکیل جلسات به منظور افشار و تحلیل مسائل اجتماعلی کشور به همراه آیت‌الله مرتضی مطهری. ۱۳۴۰: سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامهٔ مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنج‌های مردم آواره و ستمدیده فلسطین. ۱۳۴۰: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و ۱۳۴۱: (۳ بهمن) بازداشت توسط مأموران شاه در منزل ۱۳۴۲: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیهٔ معروف و مهیج و افشا کنندهٔ «دیکتار خون می‌ریزد!» دستگیری مجدد ایشان. ۱۳۴۶: (۹ آبان) آزادی از زندان ۱۳۵۰: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین. ۱۳۵۴: لو رفتن توسط افراد گروهک سازمان مجاهدین، دستگیری مجدد ایشان. ۱۳۵۷: (۸ آبان) آزادی از زندان قصر ۱۳۵۷؛ سازماندهی و راه‌اندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب ۱۳۵۸: (۵ مرداد) منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران. ۱۳۵۸: (۱۶ مرداد) انتخاب شدن به عنوان نمایندهٔ مجلس خبرگان از سوی مردم تهران ۱۳۵۸: (۱۹ شهریور) پس از سال‌ها مبارزه، تبعید و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.

آثار آیت الله طالقانی

1. مهدویت و آینده بشر

2. طرح نظام جمهوری اسلامی

3. درس هایی از قرآن

4. شهادت و عاشورا

5. حج

6. چند مقاله

7. جهاد و شهادت

8. توحید از نظر اسلام

9. ترجمه و شرح نهج البلاغه

10. تبیین رسالت برای قیام به قسط

11. پرتوی از قرآن

12. به سوی خدا برویم

13. گفتارها در زمنیه دین

14. اسلام و مالکیت در مقایسه با نظام های اقتصادی غرب

15. از آزادی تا شهادت

منابع:

http://www.nahadjame.ir

http://www.aarezoha.blogfa.com

خبرگذاری مهر

http://www.hawzah.net


مشاهیر طالقان
 
    مشاهير قرون گذشته  
    مشاهير معاصر مذهبي  
    مشاهير معاصر علمي  
    مشاهير معاصر ادبي/ هنري  
    ساير مشاهير معاصر  
    بازگشت به صفحه قبل  
   

بازگشت به صفحه اصلي

 
  آمار سایت
 
   
   
 
Copyright 2008-2009 © All rights Reserved By Barikan.org
Designed By PARS KEYAN Co.