گفتگو با خانم مهناز حدادي، محقق و پژوهشگر مردم شناس طالقان                                                                      

خانم مهناز حدادیهر ازگاهی ستاره ای در آسمان پر ستاره ادب طالقان می درخشد و در پرتو نور وجودش، از «چهره» تاریک بسیاری نادیده و نا شنیده های تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و فوکلور این مرز و بوم باستانی بسی پرده کنار زده می شود.

توفیقی دست داد که سایت باریکان/طالقان به پای سخنان شنیدنی یکی از پژوهشگران جوان دیار ادب و ایمان طالقان از روستای زیبای زیدشت ، مولف کتب ارزشمند «نگاهی به جغرافيای طالقان» ، «چَهره» و.. سرکار خانم مهناز حدادي، محقق و پژوهشگر مردم شناس طالقان، نشسته و با وی در باره آثارش ، انگیزه هایش، دغدغه‏ها و ..به گفتگو پردازد. امید که قدرشناس تلاشگری‏های این گرامییان که با قلم ، بالندگی و غنای طالقان را به عرصه و عرضه می کشانند ،باشیم .

-------------------------------------
 
سرکار خانم حدادی لطفاً خود را معرفی کنید.
مهنازحدادی فرزندعباس متولد1353 ودرتهران به دنیا آمدم. درحال حاضربه شغل دبیری درمقطع راهنمایی ودبیرستان وهمچنین نویسندگی مشغول هستم .درسال 1373ازدواج کردم ودودختردارم.
شنیده ایم که نوشتن از دوران کودکی و با قصه های پدر بزرگ در ذهنتان جوانه زد ،لطقاً از این رویش ذهنی و به ویژه از ویژگیهای پدر بزرگ بگوئید؟

یکی ازانگیزه های مهم وشایداصلی من درنوشتن، بازنویسی قصه های پدربزرگم بود ولی دراصل علاقه به نوشتن ازدوره ی دبیرستان به وجود آمد. پدربزرگ مردزحمت کشی بودکه علیرغم تنهایی وازدست دادن زودهنگام همسرش، همیشه فرزندانش رابه دورخودجمع می کردوبرای آن هاقصه های هزارویک شب رامی خواند ویابرای پرکردن اوقات تنهایی به شاهنامه ،مختارنامه ،گلستان وبوستان سعدی پناه می برد. یادوخاطره ی قصه خوانی اوهنوزهم بریادبزرگ ترهای روستاباقی است ومن همیشه می خواستم که به گونه ای جبران زحمات ودلتنگی های اوومادرم راکرده باشم.

· از علاقمندیهایتان در دوره تحصیل بفرمائید و اگر ممکن است از مدارس و مراکزی که تحصیل کرده اید و احیاناً معلمی که بر روی شما در حوزه ادبیات تاثیر گذاشته باشد نیز بگوئید؟

درکلاس دوم دبیرستان بودم که به رشته جغرافیاعلاقه مندشدم . علت این علاقه مندی هم دبیر جغرافی آن سال خانم زارع بودند. علاقه به نوشتن ازاولین مقاله شروع شدکه نوشتم ودرسطح منطقه اول شدم. مادرمنطقه ی 11تهران که جزءیکی ازمناطق قدیمی تهران است زندگی می کنیم ، خانواده ی ماازاوایل دوره ی محمد رضاشاه پهلوی دراین منطقه زندگی می کنندومن دوره ی دبستان رادرمدرسه پیام آزادی گذراندم وبعدبه مدرسه ی راهنمایی خسروخاورکه ازقدیمی ترین مدارس تهران ودردوره ی رضاشاه ساخته شده بود رفتم ودوره ی متوسطه راهم ازدبیرستان محمودزاده که آن هم ازمدارس قدیمی تهران بود فارغ التحصیل شدم. بعد ازدیپلم دردانشگاه آزاد شهرری قبول شدم وشروع به تحصیل کردم که درهمان سال ازدواج کردم وتشکیل خانواده دادم.

· برای نوشتن ، هر چند انگیزه و توانائی ذهنی و نگارشی ، درون مایه اصلی را تشکیل می دهد. اما زیبا و فنی نوشتن نیازمند تخصص است . آیا شما برای گسترش و تعمیق دانستنیهای خود در عرصه نویسندگی دوره خاصی را گذارنیده‏اید؟ لطفاً نام دوره، اسامی اساتید ، محل دوره و سایر جزئیات را بیان نمائید؟

درخصوص نوشتن بایدبگویم که، این رشته نیزمانند بسیاری دیگر ازرشته های دیگرنیازبه آموزش دارد. البته داشتن ذوق واستعداد؛ درون مایه ی اصلی این رشته است. همیشه به این نکته توجه داشته ام که اگرقراراست نویسنده شوم ،بهتراست که نویسندهای تحصیل کرده باشم، تادرکارم موفقتر باشم. به همین دلیل مدت دو سال به طورمستمر درجلسات انجمن نویسندگان کودک ونوجوان واقع درخیابان سمیه شرکت کردم ،که مدت یک سال آن به شرکت درکارگاه داستان نویسی به استادی آقای جوادجزینی سپری شد. سپس باتوجه علاقه شخصی وراهنمایی نویسندگان معروفی مثل آقایان محمدرضاشمس ،جعفرتوزنده جانی ومحمدرضایوسفی باآقای دکتروکیلیان سردبیرفصل نامه ی فرهنگ مردم ، آشناشدم وازراهنمایی های ایشان درخصوص بازنویسی قصه هاوافسانه های طالقان بهرمندشدم. بازنویسی وثبت وضبط قصه هایاافسانه های یک منطقه کارچندان آسانی نیست ، به همین خاطرمدت 4سال نزددکتروکیلیان آموزش دیدم وبافن آوانگاری یادگرفته، طریقه ی مصاحبه باافرادمسن رایادگرفتم ودرنهایت بامباحث مختلف درخصوص فولکلورآشناشدم. وازسال 81 تاسال 84 بافصلنامه ی ایشان همکاری کردم وحاصل آن مقالاتی بودکه درخصوص طالقان نوشتم.

· کتاب « نگاهی به جغرافيای طالقان» نخستین اثر منتشر شده از شما است.با توجه به اینکه قبلاً نیز در این زمینه کار شده بود و از طرفی این اقدام به دانستنیهای فراوان در مورد جغرافیا بستگی دارد . در مورد انگیزه ، موانع و مشکلات تحقیق و پژوهش در این خصوص و نیز مشوقها (خانواده ،افراد و..) بفرمائید؟همچنین مشخصات فنی کتاب «نگاهی به جغرافيای طالقان» و فصول آنرا شرح دهید؟

قبل ازکتاب نگاهی به جغرافیای طالقان ؛ کتابی به نام تاریخ وجغرافیای طالقان توسط زنده یاد دکترمحمدتقی میرابوالقاسمی دردهه 40 نوشته شده بود که جای تقدیربسیاردارد. انگیزه من برای نوشتن کتاب نگاهی به جغرافیای طالقان این بودکه می خواستم تحقیقاتی که ازمنطقه ی طالقان درهنگام دانشجویی انجام داده ام رابه نوعی سروسامان دهم. البته این کارباتوصیه وتشویق همسرم انجام شد. جغرافیا علم مادراست وبهتراست اطلاعات آن هرچندسال یک بارموردبازنگری قرارگیردوتغییرات انسانی ،طبیعی و...درآن لحاظ شود.درنهایت پس ازتنظیم بادکتررضاپورزاهدکه ازاساتیددانشگاهشهرری بودند مشورت کرده ولطف ایشان دربازخوانی کتاب باعث چاپ آن شد. کتاب نگاهی به جغرافیای طالقان دیدجغرافیایی به منطقه داردوشامل پنج قسمت ؛ طبیعی تاریخی ،انسانی، اقتصادی،وگردشگری می باشدکه درقسمت تاریخی وقسمت کوتاهی ازگردشگری ازکتاب آثارتاریخی طالقان کمک نوشته ناصرپازوکی نیزتأثیرگرفته است. کتاب نگاهی به جغرافیای طالقان حاصل تلاش 4ساله است که مطالب آن بادقت فراوان ازروی منابع مختلف سازمانی ودانشگاهی وتحقیقات میدانی نویسنده تهیه شده وامیداست که علاقمندان باخواندن این کتاب شناخت بیش تری نسبت به منطقه پیداکنند.

· کتاب «چَهره» ظاهراً در مورد دو روستای از طالقان است . این کتاب اگر هم منتشر شده باشد تا کنون نا شناخته مانده است. لصف کنید و به تفضیل در باره جزئیات کتاب ، انگیزش و مسائل و رخدادهای حواشی بفرمائید؟

قبل ازکتاب نگاهی به جغرافیای طالقان ، کتاب کوچکی به نام ((چَهره)) نوشتم . چهره به معنای چرخ ریسندگی نخ است .این اسم رابه این خاطرانتخاب کردم که می خواستم یکی ازواژه های محلی را زنده نگه دارم. بعدازنوشتن این کتاب کوچک تصمیم داشتم فصلنامه یاگاهنامه های برای طالقان طراحی کنم ، ولی این کارمیسرنشدویک سال ازچاپ آن نمی گذشت که دراسفندسال 84 به همراه خانواده به جزیره کیش منتقل شدم.

بنابوددرهرشماره ازاین مجموعه دوروستای طالقان معرفی شوند. کتاب چهره ،یک شناخت کلی وکوتاه به منطقه طالقان داردوبیش تربه موقعیت جغرافیای زیدشت می پردازد، این کتاب شرح کوتاهی داردبه زندگی درویش خان استادموسیقی ((تار)) ایران، نام سبزی های محلی وفوایدآن اززبان یکی اززنان روستایی ، شرح کوتاهی به تعزیه خوانی حاج محمد مهرانی وپسران و...

· قصه نویسی در حوزه ادبیات ، نیازمند تسلط به فنون نگارش است ، به ویژه اینگه به گویش محلی باشد. از فراز و نشیب و حاشیه های قصه نویسی به گویش طالقانی بفرمائید .از اینکه مواردی که نوشته اید افسانه است یا قصه؟ آیا این اثر منتشر شده است؟ یا در قالب همان کتاب چهره آمده است ؟ اگر ممکن است مشروحاً موارد را بیان فرمائید.

انگیزه ی اصلی نوشتن هرکتابی ،به خصوص اگردرموردفرهنگ عامه مردم (فولکلور) باشد؛ حفظ آثاروآداب ورسوم منطقه است.همیشه آرزوداشتم که آداب ورسوم ،تاریخ وجغرافیای سرزمین اجدادیم رابه دیگرمردم ایران بشناسانم ومردم سایرنقاط کشوررابافرهنگ غنی آن آشناکنم، شایدبه همین دلیل بودکه دست به چاپ این دوکتاب زدم.

قصه نویسی به نوعی یک استعداددرونی وذوق غریزی است که اگرباآموزش درهم آمیزدبه شکل بهتری ظهورخواهدکرد. درحال حاضرکتابی دردست دارم که مجموعه ای ازقصه هاوافسانه های طالقان است. البته شایددراین مجموعه 4-3 قصه بیش ترنتوان یافت وبقیه افسانه باشدولی به طورکل هدف اصلی من درجمع آوری این مجموعه حفظ گویش محلی ویادآوری قصه هایی است که ممکن است برگرفته ازکتاب های قدیمی باشندولی درطی زمان خودبومیان تغییراتی ،داده اندوآن هارابه شکل افسانه های بومی درآورده اند. خوشبختانه به دلیل رفت وآمدزیادوعلاقه ، این زبان راازکودکی یادگرفتم وتمام کلمات آن رامتوجه می شوم وگاهی نیزمی توانم به گویش طالقان صحبت کنم. ازطرفی ردقصه های پدربزرگ را درقصه هایی که خاله شیرین می گفت پیداکردم. مادرم هم قصه ای بلندازپدربه یادداشت ، چندقصه ی افسانه ای دیگرنیز،ازسایردوستان وآشنایان جمع آوری کردم ودرنهایت مجموعه ای گردهم آمدکه امیدوارم تاچندماه دیگربه چاپ برسد.

· در خبرها آمده بود که شما با آقای «شين تاکه هارا» استاد زبان فارسي دانشگاه اوزاکاي ژاپن در مورد کتاب «دايره المعارف افسانه هاي شرقي» که به زبان ژاپني منتشر مي شود در مورد تعدادي از افسانه هاي طالقان همکاری داشته اید؟ لطفاً در مورد کم و کیف این آشنائی و نحوه همکاری و اینکه آیا کتاب مزبور چاپ شده یا خیر توضیح بفرمائید؟

بله تاقبل ازمهاجرت به کیش ، آقای تاکه هاراسالی یک باری که به ایران می آمدندبه اتفاق دکتروکیلیان سفری یک روزه به طالقان داشتندکه درنهایت ، منجربه همکاری باایشان شد. ایشان به آداب ورسوم وزبان فارسی علاقه بسیارداشتند. دراولین سفرچنان مشتاق دیدن روستای اورازان ؛زادگاه جلال آل احمدبودندکه گویاتشنه ی دیدن زادگاه یکی ازنویسندگان کشورخودهستندواین باعث تعجب بسیارمن شد، ازطرفی خوش حال شدم وازطرفی ناراحت . خوش حال برای این که یک هم وطنم چهره ی جهانی پیداکرده وبااین که سال هاست ازمرگ اومی گذردهنوزدردل هازنده است .ازطرفی ناراحت که هنوزافرادبسیارزیادی درایران هستندکه نمی دانندجلال کیست واهل کجابوده است. امیدوارم چیزی ازخودبه جای گذارم که تاحدی درذهن وخاطره هاباقی بمانم. ازچاپ کتاب آقای تاکه هاراخبرندارم ولی امیدوارم آن طورکه ایشان مدنظرشان بودبه اتمام وبه چاپ رسیده باشد.

· نویسندگی یک مرحله ای و طبع آن مرحله دیگر اشت.با توجه به تجریه اتان شیوه ها، مشکلات و مسائل چاپ ، ناشر و... یک اثر و احیاناً تجارب تلخ و شیرین خود در این مورد را برای نویسندگان جوان طالقانی بفرمائید تا با این بخش از کار نویسندگی بیشتر آشنا شوند؟

ازمشکلاتی که براثرچاپ این کتاب برایم پیش آمدنمی خواهم صحبت کنم. فقط این رامی گویم که بعد ازعقدقرارداد،تأخیریک ساله درچاپ کتاب چنان لطمه ی روحی وکاری به من زدکه شایداگراین اتفاق نمی افتادالان شماشاهدچاپ سه کتاب دیگرمن درخصوص ((افسانه های طالقان))((جغرافیای کیش)) ((روش تحقیق ؛ برای دانش آموزان))نیزمی بودید. به نویسندگان جوان توصیه می کنم که علاقه وصبروتلاش اولین عناصر اصلی هرفعالیتی است درنویسندگی بایدپررنگ ترباشد . متأسفانه کارفرهنگی آن طورکه بایدوشایددرکشورجایگاه مناسبی پیدانکرده است ودرزندگی روزمره افرادارزش والایی ندارد.حمایت کافی ازامرنویسندگی به خصوص درقالب پژوهش صورت نمی گیرد واین واقعیتی است که بایدپذیرفت ولی؛ این خودشماهستیدکه بانیروی اراده وتلاش می توانید چرخ زمانه رابه نفع خودتان بچرخانیدوفقط به این فکرکنیدکه این کاررابرای رضایت چه کسی انجام می دهید.هدفی غیرمادی برای انجام کارتان درنظربگیرید، چون درصورت تعیین هدف مادی دراین کارموفق نخواهیدشد. برای دل خودودیگران بنویسیدتاخداوندراه گشایتان باشد.

· آیا تا کنون در محافل ادبی و..آثارتان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است؟ و یا تجلیل و تشویقی از شما به عمل آمده است؟

نمی دانم شایدطی این چندماهی که ازچاپ کتاب گذشته وبه بازارمحلی عرضه شده بحث هایی درموردآن شده باشد ، ولی چون من درتهران نیستم اطلاعی ازاین موضوع ندارم .

· لطفاً در مورد دیگر آثار چاپ شده اعم از کتاب یا نشریات و نیز آثار در دست اقدام توضیحات مبسوطی ارائه فرمائید؟

همان طورکه قبلا"گفتم سه کتاب دیگردردست دارم که امیدوارم به زودی چاپ شود. مدت یک سال هم بانشریات محلی جزیره همکاری داشتم که به دلیل مشغله ی کاری درحال حاضر قادربه ادامه ی فعالیت باآن ها نیستم. درحال حاضر به عنوان مدیرپژوهش سرای علوم وفنون ؛وابسته به سازمان منطقه آزادکیش دربخش دانش آموزی وفرهنگی مشغول به کارهستم .

· در پایان چه توصیه ای برای آغازگران راه پژوهش و تحقیق در حوزه های فرهنگی و.. طالقان دارید؟

قبلا"هم گفتم که کارپژوهش به نوعی کارذوقی ونیازبه علاقه وپشت کارفراوان دارد. البته این خمیرمایه اولیه کاراست .اگرکسی بخواهد دراین راه گام برداردنیازبه آموزش کامل دارد. به غیرازآموزش انواع روش تحقیق، شناخت کامل منطقه موردنظرازلحاظ جغرافیایی ،تاریخی،فرهنگی ؛ داشتن حسن خلق وروابط عمومی بالادربرخوردبادیگران ازابزاراصلی کاراست. چون شمادرحین کارممکن باهمه نوع شخصیتی (مرد،زن،فرهنگی، غیرفرهنگی، باسواد، بی سواد، کودک،جوان ،میان سال،کهنسال) مواجه شویدپس بایدزبان آن هارابشناسیدوبدانیدکه درهرموقعیت زمانی ومکانی چگونه بایک فردبرخوردکنید.بایددرکنارآن هابنشینیدوخودراازآن هابرترندانید تاآن هاشمارادوست داشته باشندوبرایتان حرف بزنند. باآن هاچای بنویشید دست آن هاراردنکنید. باآن هاشادشویدبخندیدوغمگین شویدوگریه کنید، تاگنجینه ی دل خودرابرایتان بازکنند. نمی دانم شایدیک روزی خاطرات سفرهای گروه 4-3 نفری ،که درآن زمان شقایق دختراولم 7ساله بودوشکیلاکوچولو3سال بیشترنداشت رابنویسم . گروه مادربرگیرنده ی شقایق،شکیلا، سمیه،معصومه،ندابودندکه درآن زمان دانشجوبوده وازنوه های خاله شیرین هستند، بودسفرهای خاطره انگیزمابه روستاهای ناریان ،دیزان، باریکان، اورازان، گلیرد، خچیره ،فشندک،شهرک،کولج،مهران بود،البته ،باتوجه به این که ماهمگی زیدشتی بودیم درخودروستابیش ترفعالیت کردیم.

گفتگو از:فرهاد باریکانی

گفتگو با سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي، پژوهشگر طالقان وطالقاني                                                                                    ‌

 

«اولياءالله آملي» مورخ قرن هشتم درباره تردد سادات علوي به طبرستان و حوالي آن چون رويان و ديلمان و طالقان مي‌نويسد: «آوازه بيعت مامون با حضرت رضاع‌ باعث شد سادات كه هميشه در فشار بودند روي به طرف عراق و ري نهادند. اين سادات 21 برادر بودند و برادرزادگان و چندين نفر از بني‌اعمام كه تمامي حسني و حسيني بودند، چون به ري رسيدند از واقعه شهادت حضرت رضاع‌ به وسيله مامون مطلع شدند، لاعلاج براي حفظ جان خودشان به كوهستان‌هاي ري و ديلمستان و طبرستان پناه بردند

وقتي كتاب «پژوهش‌نامه آشنايي با فرهنگ و تاريخ و مفاخر طالقان» به دستم رسيد، به شكل تفال كتاب را باز كردم كه صفحات 164 و 165 باز شد و در پايان صفحه 165 خواندم، آنچه شما در آغاز اين اشاره خوانديد .

پژوهش‌نامه طالقان، در سال 87 به اهتمام سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي در تيراژ 500 نسخه در كرج منتشر شده است .

از سيدمحمدحسين ميرابوالقاسم، پيش از اين كتاب 2 جلدي «طالقاني، فريادي در سكوت» سيري در زندگي و انديشه‌هاي بلند آيت‌الله طالقاني منتشر و كتاب «طالقاني، عمري در جهاد و روشنگري» و «روايتي تازه از صداي سخن عشق (عزيز و نگار)‌» آماده چاپ است .

ميرابوالقاسمي متولد 1313، داراي ديپلم ادبي و بازنشمیر ابوالقاسمیسته آموزش و پرورش و در حال حاضر ساكن كرج است .

آدم‌هاي بزرگي از طالقان بيرون آمده‌اند. هميشه تصور من اين بوده كه طالقان، فرزندانش را از خود دور مي‌كند تا نام خود را پرآوازه كند. موافقيد با اين نظر؟                                                                                      
من البته با اين كه در ساوجبلاغ بودم و الان در كرج زندگي مي‌كنم، ارتباطم را با طالقان ادامه دادم و تابستان‌ها به آنجا مي‌روم. منزل آقاي طالقاني را مرمت كرديم و اين مكان، جايي براي گردهمايي فرزندان طالقان است. من هميشه پنجشنبه جمعه‌ها آنجا هستم
.

آقاي ميرابوالقاسمي! طالقاني‌ها 2 مشخصه بارز دارند؛ هم بشدت مذهبي‌اند و هم عاشق و راوي عشق عزيز و نگار. اين دو وجه را چطور كنار هم قرار مي‌‌دهند؟

وجه مذهبي در طالقان بسيار قوي است و فرهنگ طالقان به طور كلي فرهنگ مذهبي است. آنچه در طالقان از گذشته تا به حال مي‌بينيم اين است كه مذهب تاثيرگذار بوده است. هر چه نوشته‌ها، گفته‌ها و مراثي در سير تاريخ را نگاه كنيد، با اين موضوع به كرات روبه‌رو مي‌شويد و بعد از روي عقيده به عشق هم مي‌رسيم. عشق به معناي واقعي را اگر حساب كنيم، عشق به مذهب و اهل‌بيت است. من عشق‌هاي ديگر را در طالقان نمي‌بينم .

عزيز و نگار را يعني عشقي زميني نمي‌دانيد؟

خير. عقيده دارم اين هم عشقي آسماني است .

برگرديم عقب‌تر به زماني كه سادات علوي در البرز ساكن مي‌شوند. همه مي‌دانيم در طالقان و رودبار الموت و تمامي سلسله‌جبال البرز بسيار فراوان امامزاده وجود دارد؛ به طور مثال ساداتي كه در اورازان يا روستاهاي ديگر طالقان مدفون هستند. دليل استقرار سادات علوي در البرز چه بوده است؟

فشار حكومت‌هاي اموي و بعد عباسي باعث پراكنده شدن آل علي(ع)‌ به ايران و البرز شد .

اينها در تمام بلاد ايران پراكنده شدند به قول شريعتي، بني‌علي در 3 مرحله به ري و بعد قزوين و بعد طالقان آمدند .

من معتقدم چون ري و قزوين از معتبرترين و تاريخي‌ترين و حتي مذهبي‌‌ترين شهرهاي ايران در گذشته بوده، طالقان هم به اين نسبت كه با اين دو شهر در ارتباط بوده، محلي براي استقرار آل علي (ع) مي‌شود .

طالقان بين 3 استان زرخير در گذشته واقع بود؛ ري، گيلان و مازندران. اين است كه سوق‌الجيشي اين 3 منطقه بوده و به همين دليل هم گاهي به نام ري ناميده شده، گاهي به نام قزوين ناميده شده و گاهي به گيلان و ديلمان و كمي هم به مازندران يا طبرستان منسوب است .

به همين دليل وقتي به سادات فشار آمد، از اين اطراف (شميران و ري و قزوين و گيلان)‌ راهي كوهستان شدند كه بهترين و امن‌ترين جاها بود. در عين حال طالقان پس از مساله زيديه، مورد توجه بود. مي‌دانيد اماميه 3 فرقه مهم داشت؛ زيديه يا 4 امامي، اسماعيليه يا 7 امامي و شيعه يا دوازده امامي. طالقان تابع شيعه اثني‌عشري شد. بيشتر سادات علوي به طالقان پناهنده شدند و مردم منطقه هم پذيراي سادات بودند و به همين دليل، بهترين منطقه امن براي آنها به شمار مي‌رفت .

مرحله بعدي آمدن سادات چه زماني بوده است؟

سادات 3 بار به منطقه سرازير شدند كه بار دوم زماني بود كه شايعه شد مامون با امام رضاع‌ بيعت كرده و سادات راهي خراسان شدند. وقتي به ري رسيدند، شنيدند حضرت به شهادت رسيدند؛ در نتيجه به كوهستان‌هاي البرز از جمله طالقان پناهنده شدند. در مرحله سوم هم ساداتي به منطقه آمدند كه به حكومت‌هاي مختلف منتسب بودند و با آنها همكاري مي‌كردند .

حديثي هست كه تعدادي از ياران امام زمان(عج)‌ از طالقان برمي‌خيزند. اين موضوع انگيزه‌اي براي رفتن سادات به طالقان نبوده است؟

اين انگيزه هم بوده .

اين حديث از كي رواج يافته؟

واقعيتش، منبع اوليه‌اش را نتوانستم پيدا كنم. در بحارالانوار و چند كتاب ديگر به آن اشاره شده، ولي از كي، نمي‌دانم. مي‌دانيد كه اين حديث از حضرت علي‌ع‌ است. در شرح نهج‌البلاغه هم هست كه «در طالقان گنج‌هايي است كه نه از طلاست و نه از نقره، مرداني ديندار است.» البته چند حديث در اين باره وجود دارد كه معروف‌ترينش اين است و در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد آمده است .

شما چند كتاب درباره آيت‌الله طالقاني داريد؟

«فريادي در سكوت ».

كتاب قبلي‌تان كه منتشر شده؟

عنوان كتاب «طالقاني، فريادي در سكوت» بود كه سيري كوتاه در انديشه‌هاي بلند آيت‌الله طالقاني است. جلد اول تا انقلاب را شامل مي‌شود و جلد دوم هم از انقلاب تا رحلت ايشان را در بر مي‌گيرد. من سال‌هاي سال افتخار بودن در محضر ايشان را داشتم، شايد حدود 30 سال .

يعني از نزديكانشان هستيد؟

اول اين كه فاميل بسيار نزديك آيت‌الله طالقاني هستيم و در واقع ايشان پسرعموي پدرم مي‌شوند. زندگي ايشان از دوره پدرش، حاج سيدابوالحسن تا بعدش دست پدرم و خانواده‌ام بود. الان هم آن خانه زير نظر هيات امنا است كه شامل 3 تا از فرزندان آيت‌الله طالقاني و من مي‌شود، در عين حال اصل كليد خانه هم دست خواهرم است كه به آنجا رسيدگي كند. اين ارتباط از دوره پدرم با مرحوم آيت‌الله طالقاني برقرار بود و بعد از ايشان هم اين ارتباط همين‌طور ادامه يافت و ايشان هر وقت به طالقان شريف مي‌آوردند، در خدمتشان بوديم. اين ارتباط طوري بود كه هر وقت مي‌خواستند به طالقان بروند، مي‌آمدند كرج و با هم مي‌رفتيم. من از همان موقع يادداشت‌هايي داشتم و آن يادداشت‌ها بعدا تكميل شد و به اين صورت درآمد .

كتابي هم كه اخيرا منتشر كرده‌ايد، باز به نوعي درباره طالقان و آيت‌الله طالقاني است. عنوان كتاب اين است «پژوهشنامه آشنايي با فرهنگ تاريخ و مفاخر طالقان». روي جلد هم طرح جلد سردر منزل آيت‌الله طالقاني قرار دارد. عنوان كتاب‌تان كلي است و تصور مي‌كردم درباره تمامي فرهنگ و تاريخ و مفاخر طالقان باشد، اما گويا باز بيشتر دلمشغول آيت‌الله طالقاني هستيد تا طالقان .

بله. ايشان سمبل و نمونه طالقان هستند .

ولي عنوان كتابتان، آشنايي با مفاخر طالقان است و نه فقط آيت‌الله طالقاني .

البته به استثناي يك سخنراني كوتاه، مطلبي از ايشان در اين كتاب نيست. بقيه مطالب اين پژوهش‌نامه درباره مفاخر ديگر طالقان است .

مثل چه كساني؟

شيخ‌مرتضي طالقاني، پروفسور يحيي پويا، علامه ملانعيما، درويش عبدالمجيد دكتر زين‌الدين كيايي‌‌نژاد، مرحوم سيدمحمدتقي، ميرابوالقاسمي و استاد اميرخاني. اينها از مفاخر طالقان هستند كه اگر عمري بود در آينده باز در اين‌باره خواهم پرداخت .

درواقع كتاب گردآوري مطالب ديگران است؟

بله. روي جلد نوشته‌ام كه به اهتمام سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي است. البته من در آنجا چند نوشته دارم، اما ادعا نكردم اين كتاب مال من است .

اين سخنراني‌ها در كجا انجام شده بود؟

ما در كرج صندوق قرض‌الحسنه‌اي داريم به نام آيت‌الله طالقاني. هدف از تاسيس اين صندوق كار تجاري نبود و فرهنگ مد نظرمان بوده است. تا به حال هم به همت اين صندوق 3 همايش ترتيب داديم كه به طور مشخص به شناخت فرهنگ طالقان اختصاص داشت. قرارمان بر اين بود كه سخنراني‌ها درباره گذشته طالقان باشد و يكي از شخصيت‌هاي گذشته و معاصر آنجا معرفي شود، مثل آقاي اميرخاني .

همه اين نوارها پيش من بود و حيفم آمد ناديده گرفته شوند .

ناشر گويا خودتان بوديد؟

بله. چون ديدم ناشران به دليل اين كه كتاب مربوط به منطقه خاص است، مايل به چاپش نيستند. اين بود كه يك مقدار بودجه‌اي از صندوق كمك گرفتم كه اميدوارم بزودي پولشان را برگردانم. با كمك صندوق و خودم اين را چاپ كردم .

نوارها را هم خودتان پياده كرديد؟

بله، همه‌اش را، البته با كمك بچه‌هايم .

اغلب معلم‌هاي مكتبي منطقه (اشكورات و تنكابن و الموت)‌ طالقاني بوده‌اند. اينها در نشر و گسترش قصه عزيز و نگار بسيار نقش داشتند. شما هم گويي درباره اين قصه، كتابي آماده انتشار داريد .

اين قصه سر دراز دارد. ساليان سال در آموزش و پرورش ساوجبلاغ بودم، يك پيرمرد خدمتگزاري داشتيم كه در تمام عروسي‌ها از او دعوت مي‌كردند براي عزيز و نگارخواني. با اين كه سواد اندكي داشت هم به تركي مي‌خواند، هم به فارسي مي‌خواند و هم به تاتي. آنجا من از اين فرصت استفاده كردم و گفته‌هاي ايشان را نوشتم. بين سال‌هاي 1335 تا 1340 بود. بعد مسافرت‌هايي شد و يك بار به خاطر اين داستان به الموت و يك بار هم به تنكابن رفتم. مجموعه اين گردآوري را برداشتم و به اين صورت درآوردم، تايپ كرده و گذاشته‌ام در كتابخانه‌ام و تا به حال اقدامي براي چاپش نكرده‌ام .

البته شما قصه را بازنويسي كرده‌ايد و در روايت شما، شعر خيلي كم است .

بله. آن ميزان شعر را كه در اسناد ديگر ديدم و اطمينان پيدا كردم كه مي‌تواند ارتباط داشته باشد، آوردم. قصه را از ابتدا نوشتم. كتاب‌هاي مختلف عزيز و نگار (شعر و غيرشعر)‌ را خواندم. زماني در كرج كتابفروشي‌اي داشتم كه همه چاپ‌هاي قديمي اين قصه را مي‌فروختم. هنوز هم هر جا برسم از پيرمردي كه قصه عزيز و نگار را بلد باشد، خواهش مي‌كنم برايم تعريف كند .

و لابد برداشت شما هم خاص خودتان است؟

برداشت من بيشتر معنوي است تا زميني .

در كتاب آخرتان «پژوهش‌نامه طالقان» جاي يك نفر در اين ميان خالي است. شما «جلال آل‌احمد» را هم ديده بوديد؟

بله، ديده بودم. به نظر من طالقاني‌ها بيشتر آن ديدگاه را قبول دارند كه مذهبي باشد. چون جلال روشنفكر بود، ديدگاه‌هايش با بافت سنتي آن روز طالقان جور درنمي‌آيد .

اخبار و روايات درباره طالقان‌

در تعريف ايمان و اعتقاد مردم طالقان بويژه علما و عرفا و زهاد آن روايات و حكايات زيادي نقل كرده‌اند كه از جمله آنها اين چند خبر معروف است :

«روي ابن اعثم الكوفي في الكتاب الفتوح عن اميرالمومنين علي‌ع، انه قال ريحا للطالقان فان الله تعالي بها كنوزا ليست من الذهب و لا فضه و لكن بها رجال مومنون عرف الله حق معرفه و هم انصارالمهدي‌ع‌في آخرين الزمان». (بحارالانوار ج 13 ص 325 بستان السياحه ص30 (

فرمود اميرالمومنين علي‌ع عجب از طالقان! بدرستي كه براي خداوند در آنجا گنج‌هايي است نه از طلا و نه از نقره، بلكه مردان با ايمان خداشناس و عراف به حق و آنانند ياران مهدي‌ع در آخر زمان .

و نيز در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد آمده: «علي‌ع فرمود البته براي آل محمد ص در طالقان گنج‌هايي است كه هر وقت مشيت خدا خلق گيرد آن را آشكار مي‌سازد و آنان داعيان حق‌اند كه به اذن خدا قيام مي‌كنند و مردم را به دين حق دعوت نمايند . »

از امام محمدباقر‌ع نقل شده كه فرمود: «خزينه‌اي در طالقان است كه نه از طلا و نه از نقره، آنها مرداني هستند كه مردم را به شهادت كلمه طيبه دعوت نمي‌نمايند و آرزو مي‌كنند در راه خدا كشته شوند. بيرقي در دست دارند و شعار آنان (يالثارت الحسين) گفتن است به انتقام خونخواهي امام‌حسين‌ع

در برخي اخبار ياران و سركردگان امام دوازدهم را 313 نفر ذكر كرده‌اند كه 13 يا 24 تن آنها را منسوب به طالقان دانسته‌اند و در همين خبر ياران امام‌زمان را كه از ساير بلاد و شهرهاي دنيا برمي‌خيزند به تعداد بيان كرده‌اند كه با وجود وسعت و جمعيت آنها هيچ يك بيشتر از طالقان ذكر نشده است .

مولف كتاب «كفايه الموحدين» نوشته قاضي نورالله شوشتري، ظهور سيدحسني را يكي از علائم حتميه مي‌شمارد و مي‌نويسد: «آن جوان خوش صورتي است كه از طرف طالقان و ديلم (الموت) قزوين خروج كند و او دعوي امامت و نيابت نكند. مردم را به اسلام و جهاد دعوت كند.» و درباره مردم طالقان مي‌نويسد: «در آن هنگام كه سيدحسني خروج كند و مردم از دست ستمگران آزرده و گرفتار باشند، او را ياري نمايند؛ خصوصا گنج‌هاي طالقان كه از طلا و نقره نباشند

در كتاب مجالس المومنين آمده: «اهالي ولايت طالقان ِ قزوين هميشه از محبان شاه ولايت بوده‌اند و از ائمه اهل البيت‌ع احاديث بسيار در فضيلت اين طالقان و اهالي آنجا وارد شده است

به بركت اين گونه اخبار و روايات طالقان در قرون اوليه اسلام آنچنان مورد توجه قرار گرفت و بر جمعيت آن افزوده شد كه سبب شهرت و پيشرفت فرهنگ مذهبي آن شد و به همين جهت تاثير اين فرهنگ ديني و مذهبي در تمام آثار ادبي، شعري، هنري، اجتماعي و سنت‌هاي محلي مردم اين منطقه بوضوح به چشم مي‌خورد و كتب و دواوين گرانبهايي از تاليف و ترجمه و نظم و نثر و كتابت قرآن و اخبار و احاديث از اين فرهنگ برجاي مانده است .

طالقان در ادوار گذشته از لحاظ تقسيمات جغرافيايي و اقليمي به نام‌هاي طالقان ديلم؛ طالقان طبرستان؛ طالقان ري و طالقان قزوين خوانده شده و در دوره قاجاريه به خاطر موقعيت خاص فرهنگي و اجتماعي بخشي مستقل و داراي حكامي معروف (از قاجاريه مانند ركن‌الدوله فرزند فتحعلي‌شاه و فرهاد ميرزا برادرزاده ناصرالدين‌شاه) بوده .

محمدحسن‌خان صنيع‌الدوله در مقدمه رساله طالقان مي‌نويسد: اين رساله كه مشتمل است بر جغرافياي قديم و جديد طالقان و تاريخ آن در ركاب ظفر انتساب همايون شاهنشاهي اعليحضرت ناصرالدين‌شاه دام ملكه كه در اواخر سال 1301 هجري قمري تشريف‌فرماي طالقان شدند .

اسم و شهر طالقان در كتاب‌هاي جغرافي و تاريخ عرب و عجم مسطور و مذكور است. بعضي آن را ولايت نوشته و برخي رستاق. يكي بلده و رستاق نگاشته و ديگري بلوك و از اين جمله برمي‌آيد كه ناحيه منظمي بوده است و در اين كه اين ناحيه از مضافات و متعلقات كدام ولايت است اختلاف عقيده وجود دارد. بعضي آن را جزو طبرستان دانسته، زمره‌اي داخل خاك گيلان، جماعتي جزئي از شهر ري و عده‌اي طالقان را به قزوين متعلق دانسته‌اند .

حمدالله مستوفي (متوفي 750 ه .ق) در نزهت القلوب درباره اوضاع آن طالقان مي‌نويسد:‌ «طالقان ولايتي سردسير است و در شرق قزوين واقع شده در كوهستاني افتاده است. كلات‌ها و ديه‌هاي معتبر كمتر مي‌باشد .

حاصل آنجا غله و اندكي جوز بوده ولايت سرانرود و كن و كرج از توابع آن است

در كتاب حدود العالم آمده: «طالقان، شهركي است به ديلمان نزديك».

گفتگو از:يوسف عليخاني

منبع روزنامه جام جم



سید محمد تقی میر ابوالقاسمی                                              سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي

سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي در سال 1309 ، در شهر رشت به دنيا آمد. پدر وی ثقه السلام سید شرف الدین معروف به سید اشرف طالقانی بود. سید محمد تقی تحصیلات دوره ابتدائی را تا سال ششم نظام قدیم در دبستان ملی علمیه رشت با معدل ممتاز به انجام رسانید و سپس به توصیه پدر وارد مدرسه علمیه مهدویه رشت شد. وی در ادامه تحصیلات حوزوی در سال 1329به تهران عزیمت و تحصیلاتش را در مدرسه مروي تا پايان دوره سطح ادامه داد.سید با ورود به خدمت در وزارت فرهنگ از مدرسه مروی به مدرسه علمیه صدر وارد شد و هم زمان تحصیلات حوزه ای را در کنار تحطیلات دبیرستانی ادامه داد.سید محمد تقی در سال 1333 ازدواج نمود و در سال 1355 موفق به اخذ مدرک دیپلم ادبی گردید. سپس وارد دانشگاه شد و در رشته هاي معقول و امور تربيتي به ادامه تحصيل پرداخت و سرانجام در سال 1338 از دانشكده معقول و منقول(الهیات و معرف اسلامی) فارغ التحصيل شد و با توجه به اينكه در همين سال جزء قبول شدگان دورة دكتري معقول بود ، اما به علت اشتغال در آموزش و پرورش گيلان از ادامه تحصيل در رشته دكترا منصرف گرديد.سيد محمدتقي مير ابوالقاسمي داراي پنج فرزند كه سه پسر و دو دختر مي باشند.

فعاليت آموزشي سيد محمدتقي مير ابوالقاسمي در آموزش و پرورش استان گيلان آغاز گرديد. او در سال 1368 بازنشسته شد ، اما چون از سال 1362 در دانشگاه هاي گيلان ، آزاد اسلامي ، پيام نور و آموزش ضمن خدمت به عنوان استاد مدعو به تدريس اشتغال داشت لذا تا سال 1372 به تدريس ادامه داد.

ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : سيد محمدتقي مير ابوالقاسمي از سال 1372 به بعد به دنبال فعاليت هاي فرهنگي و پژوهشي رفت كه بسيار مورد علاقه وي بود و بدين جهت از تدريس كناره گرفت.

از جمله فعالیت های فرهنگی ایشان در دوره زندگی پربارش به شرح زیر است:

کنگره ابوریحان بیرونی ۱۳۵۲دو سخنرانی درباره ابوریحان بیرونی

کنگره قزوین ۱۳۷۰ درباره رشد و توسعه قزوین

کنگره تبریز ۱۳۷۲ درباره بررسی بازار در فرهنگ و تمدن اسلام

کنگره بوشهر ۱۳۷۳درباره هشتادمین سال شهادت دلواری

کنگره مشهد ۱۳۷۴درباره کتاب و کتابخانه در اسلام

کنگره طالقان ۱۳۷۵درباره بزرگ داشت درویش عبدالمجید

کنگره هشتگرد و ساوجبلاغ ۱۳۷۶درباره شیخ هادی نجم آبادی

کنگره ساری ۱۳۷۷درباره امیر پازواری

کنگره کرج ۱۳۷۷درباره طالقان

کنگره تاکستان ۱۳۷۸ درباره تات شناسی

کنگره تهران ۱۳۷۹درباره اسب در فرهنگ ایران

کنگره یزد ۱۳۷۹ درباره محرم و فرهنگ ایران

کنگره همدان ۱۳۷۹ درباره بابا طاهر همدانی

کنگره تهران ۱۳۷۹درباره هشتادمین سال کودتای ۱۲۹۹

عضویت در شورای آموزش و پرورش شهر رشت،تدریس در دانشگاه گیلان،تدریس در دانشگاه ازاد اسلامی واحد رشت و آستارا،تدریس در دانشگاه پیام نور،تدریس در مرکز آموزش ضمن خدمت معلمان،...

نوشته هایش به چهار دسته تقسیم میشوند:

نوشته هایی که مربوط به درس و کلاس های مدرسه ای بود که ترجمه ویا تدوین شده ی آنها به صورت جزوات درسی در اختیار دانشجویان قرار میگرفت مانند ترجمه ی متون عربی وکتاب های التصریف و صمدیه و قطر الندی ـ کتاب التجاره فی الشرایع الاسلام ـ فی سبیل منفلوطی بحث هایی درباره تاریخ ادیان وتاریخ قران و علوم اسلامی و تاریخ اسلام و...

نوشته هایی که در اختیار روزنامه ها و شخصیت های سیاسی قرار گرفت که تعداد آنها از ۱۵۰ مقاله گذشته است .همکاری با دایره المعارف تشیع و گروه پژو هشگران در نوشتن کتاب سه جلدی"کتاب گیلان" و مقالات کنگره ها نیز در این گروه قرار می گیرد.

نوشته هایی که تا این زمان به صورت کتاب یا رساله ای کم حجم در اختیار قرار گرفته است

دانشنامه کاوه

پیکار با بیسوادی در اسلام

جنبش های ملی پیکار با بیسوادی در ایران

تاریخ و جغرافیای طالقان

پژوهشی در زندگی مذهبی جوانان

تربیت و تعلیم دینی

سرزمین و مردم گیل و دیلم

آموزش دینی از آغاز تا عصر حاضر

نقش الگوها در تربیت

عزیز و نگار

سلطنت پدیده ایست اهریمنی

بازگشت به امید های نو در دنیای اسلام

نهضت های روستایی در ایران

فرهنگ مقیاسات در اسلام

تاریخ گیلان از آغاز تا انقلاب مشروطیت

نهضت جنگل و اوضاع اجتماعی و فرهنگی گیلان و قزوین

پژوهشی در مردم شناسی روستای امام زاده ابراهیم

مردم نگاری شهرستان رودبار

تحولات فرهنگی اقوام و طوایف در گیلان

غذاهای سنتی در گیلان

علویان شمال ایران

گیلان از انقلاب مشروطیت تا زمان ما

جنبش جنگل و میرزا کوچک خان

دکتر حشمت و اندیشه های اتحاد اسلام در جنبش جنگل

بازمانده میراث اسماعیلیه در اسلام

از میان کارهای ناتمامش کتاب "باستان شناسی قرآن"زیر چاپ است.

از ایشان ۹۲ شعر فارسی و ۹ شعر گیلک به جای مانده است. بیشتر سروده های فارسی باتخلص "سفیر" امضا و چاپ گردیده است اما بخش گیلک فقط با اسم مستعار هیزم شکن انتشار یافته است .او در اخرین سخن خود میگوید:

هنوز بر سر عهد و قرار خویشتنم

زدوست نگسلم این است آخرین سخنم

مجوی در دل من از ریا نشانه که من

جدا ز صحبت غیر و رها ز ما و منم

نبود ز آتش نمرود وحشتم در دل

که در طریق وفا چون خلیل بت شکنم

به جمع پاکدلان میدهم فروغ امید

چراغ محفل یاران و شمع انجمنم

مرام و مذهب من مهر و داد و آزادیست

از آن همیشه به فکر تعالی وطنم

ز تند باد حوادث گر اوفتم از پای

به سوی خانه بیگانه بال و پر نزنم

بیا که شعله اندیشه های عشق"سفیر"

شرر به جان من افکند و سوخت جان و تنم

وفات: استاد میر ابوالقاسمی پس از سالها تلاش در عرصه پژوهش در ساعت10:۳۰ صبح روز یکشنبه 6 اسفند 85 بر اثر سکته ی قلبی در گذشت . او در قسمتی از وصیت نامه ی خواسته تا مراسم یادبودش در منزل گرفته شود و عایدی حق تالیفاتش به کودکان تهی دست برای تحصیل اختصاص یابد. علیخانی در مورد ابوالقاسمی می گوید: ميرابوالقاسمي اصالتا طالقاني است اما وقتي صدايش را با لهجه غليظ گيلكي مي‌شنويد باورتان نمي‌‌شود او طالقاني است.

استاد پوررضا، خواننده‌ فولكلور گيلاني‌ ميرابوالقاسمي‌ را ستون‌ پرقدرت‌ گيلان‌ دانست‌ كه‌ درباره‌ تاريخ‌ گيلان‌ و زندگي‌ ميرزاكوچك‌ جنگلي‌ و بسياري‌ ديگر از اين‌ نوع‌ خدمات‌ فرهنگي‌ و فولكلور تلاش‌هاي‌ بسيار زيادي‌ كردند. ايشان‌ اجدادا اهل‌ طالقان‌ بودند اما خودشان‌ در گيلان‌ و در سال‌ 1309 متولد شدند. پدر ايشان‌ معمم‌ و به‌ غايت‌ مهربان‌ و آدم‌ بود.

مقبره استاد در جوار مزار میزا کوچک خان جنگلی در رشت قرار دارد. در تاریخ 30 شهریور 1388 به اتفاق خانواده توفیق حضور در مزار این محقق برجسته و بی ادعا را یافته و از جانب تمام طالقانی ها با ذکر فاتحه ای یادش را گرامی داشتیم.

استاد اولین اثر پژوهشی را پس از یک دوره تحقیقات میدانی سخت و طاقت فرسا(پیاده یا با اسب و قاطر) و در فاطله سالهای 1346 تا 1348در منطقه طالقان با عنوان «تاریخ و جغرافیای طالقان» نگاشت که از مهدود مراجع در نوع خود به شمار می رود.سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي در مقدمه کتاب چنین نگاشته بود:

«پیشرفت و شهرت طالقان پس از اسلام به واسطه کسانی است که نمی خواستند رنج بردگی تازیان و گردنکشان را قبول کنند و یا گرفتار زد و خورد حکومتهای ملوک الطوایفی شمال ایران گردند تا جائی که این منطقه کم کم مرکز تجمع مردمی بردبار و هوشیار و دلیر گردید و هنوز هم ساکنان آن پر کار و پر طاقتند و چهره هایشان حتی در مواردی که به کارهای سخت سرگرمند آرام و بی التهاب است.

قانع و نسبت به هم مهربانند.اما اگر کینه ای در میان آنان ایجاد گردد هرگز فراموش نمی کنند. همیشه برای کارهای خود دلیلی منطقی دارند و منطق انان نیز در درجه اول مذهب و سپس عرف و جامعه می باشد .

در عزاداری و مجلس آرائی ماهرند. در گفتگوهایشان ضرب المثل و آیات قرآنی و عبارت مذهبی زیاد شنیده می شود. در کار زندگی دقیق و حسابگرند . به ندرت ممکن است دو رو و دو رنگ باشند. زنده دل و شادابند. آرامش آنان مانند عظمت کوه استوار و پا برجاست. زود پشیمان نمی شوندچون زود دست به کاری نمی زنند.این امر مشانه غرور و احتیاط انان است

برای هر چیز افسانه و داستانی در ذهن دارند. این افسانه ها و داستانها از کوههاو چشمه ها و زیارتگاهها و درختها و تخته سنگها حتی مردم الهام گرفته شده است. این افسانه ها در انان با تردید همراه نیست .نرم خوئی و مردم داری انان وقتی از شهر و دیار خود دور می شوند بیشتر می گردد . اگر چه فرصت طلب نیستند اما از امکانات به نحو شایسته ای استفاده می کنند . چون محتاط و میانه رو می باشند،دیرتر تحولات زمان را قبول می کنند و بیشتر در باره آن می اندیشند. »

استاد در سخنرانی دی ماه سال 1373 کرج دبیرستان شرافت در مورد فرهنگ طالقان چنین سخن گفته بودند:

«فرهنگ طالقان هر چه باشد با فرهنگ ستمدگان و پناه جویان علوی حدود هزار و سیصد سال است که گره خورده است . اما از دیگر روزگاران پیش از اسلام تنها بر اساس شواهد باستان شناسی می توان پرسید و مطالب زیادی در متون تاریخی نداریم. البته اگر بتوان پذیرفت که واژه «شخر» در «وندیداد» اوستا اشاره به منطقه طالقان و الموت است و نام شخر رود اشاره به شاهرود (طالقانرود) در این نوشته زرتشت است و یا نام «باریکان» شکل دگرگون گشته و بر جای مانده از قوم «پاتریکانیان» هردوت است.»

فرهاد باریکانی

برگرفته از :

http://mir-abolghasemi.blogfa.com /

http://tadaneh1.blogspot.com/2007/02/blog-post_8979.html

http://www.rasekhoon.net/Mashahir/Show-903521.aspx

http://mandegar.info/1384/Bahman84/Y_alikhani-1184.htm  

 درویش عبدالمجید طالقانی

 

درویش عبدالمجید طالقانی خوشنویس، شاعر و عارف شهیر ایرانی است. او متخلص به «مجید» بود و بزرگترین خوشنویس خط شکسته‌نستعلیق در تاریخ خوشنویسی ایران به شمار می‌رود. وی در خط شکسته مانند میرعماد در نستعلیق استاد بوده‌است و این خط را به پایه‌ای رسانید که تاکنون کسی بدان نتوانسته‌است برسد.

زندگی

وی در حدود سال ۱۱۵۰ هجری قمری در روستای مهران از توابع طالقان  دیده به جهان گشود. در اوان جوانی رهسپار اصفهان شد و به کسوت فقر مشرف گردید و در آن حال به مشق خط روی آورد. در آغاز از روی خط میرعماد به‌تمرین و تعلم پرداخت و در این تجربه به‌کمال رسید. امّا چون دید نام نامی و آوازه بزرگ استاد، جهانگیر است و او که خود عشق به جاودانگی داشت، در بارقه اشتهار میرِ بزرگ، پرتوی نخواهد یافت، روی به خط شکسته آورد. و استعداد شگرف خود را در کامل کردن این خط زیبا به کار آورد و زمینه خط میراث استادان گذشته را مثل شفیعا کمال بخشید. تا به‌جایی رسید که خط شکسته او در زیبایی و ملاحت و استواری به اوج رسید و بدون رقیب شد.

درويش عبدالمجيد تقريباً در تمام دوران مفيد زندگي گهربارش به بيماري مالاريا مبتلا بوده كه بعضي اوقات از تب نوبه ناشي از اين بيماري بسيار ناراحت و در قطعاتي چند از آثارش يادآور و متذكر شده است.

مرگ او در سن 35 سالگي در اصفهان به تاريخ 1185 (هجري قمري) اتفاق افتاده و مدفن وي در فضاي جلوخان «تکیه میر» در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. این مکان بعدها به «تکیه درویش عبدالمجید» شهرت یافت.

  مقبره عبدالمجيد طالقاني در اصفهان     
خوشنویسی

درویش خوشنویسی را از خط نستعلیق آغاز کرد ولی پس از مدت کوتاهی به نوشتن خط شکسته پرداخت و دیری نگذشت که در این مسند استاد مسلم شناخته شد. وی به حدی در این خط به مهارت رسید که رونق بازار خط شکسته نویسان گذشته را شکست و با اینکه بعد از او شاگردان و پیروانش به مقام استادی رسیدند، هیچکدام به پایهٔ او نرسیدند و همان طور که کمال خط نستعلیق به دست میر عماد صورت گرفت، خط شکسته را درویش عبدالمجید به حد کمال رسانید. برجسته‌ترين و مشهورترين استاد خط شكسته نستعليق از آغاز تا امروز و نابغه همه دوران‌ها درويش "عبدالمجيد طالقاني" است، هم اوست كه خط شكسته را به سرحد عظمت و زيبايي رسانيده است .

درویش در اوایل کار از روی خط «میرزا حسین کرمانی» و «شفیعا» مشق می‌کرده، ولی در اندک زمانی به درجه استادی رسیده و سرآمد استادان شکسته نویسی شده‌است. تا سال ۱۱۷۹ خط او متاثر از سبک شفیع است ولی از آن پس او به سبک بسیار عالی مستقلی می‌رسد که به نام خود او شهرت یافته‌است. بیشتر آثار استاد در همین سبک رقم زده شده‌است. عمر استاد کوتاه بود ولی در همین فرصت کم توانست در خط شکسته چنان تحولی ایجاد کند و آن را به چنان درجه‌ای از کمال برساند که تحقق آن به دست گروهی از خوشنویسان در طول یک سده بعید می‌نماید.

 اثر عبدالمجيد طالقاني  
او نه تنها قواعد خط شکسته‌نستعلیق را استوار کرد بلکه زیبایی و شیوایی آن را به حد اعلی رسانید. چنانکه شش دانگ جلی را چون کتاب خفی و غبار، استوار و شیرین می‌نوشت. بسیاری از خوشنویسان معاصر عبدالمجید وی رابه استادی خود قبول کرده بودند و برای تصدیق و حکمیت زشت و زیبایی خط خود او را برمی‌گزیدند. درویش عبدالمجید از ارکان چهارگانه خوشنویسان عالم و جزء خدایگان خط می‌باشد و قطعاتش اکنون زیور دهنده بزرگ‌ترین کتابخانه‌های دنیاست.

       نمونه خط عبدالمجيد طالقاني        

شعر

او در شعر هم تبحر بسیار داشت و از اعضای انجمن ادبی مشتاق به شمار می‌رفت و از سبک بازگشت پیروی می‌کرد. در شعرهایش «خموش» و «درویش» تخلص وی بود و دیوان غزلیاتش موجود استدرویش عبدالمجید مورد توجه ادباء، شعرا، علماء و بزرگان بود و با شاعراني چون هاتف اصفهاني، لطفعلي بيك آذر، مشتاق و صهبا معاصر و معاشر بوده و در بعضي موارد نيز حسن اخلاق و استادي او را در ابياتي چند ستوده و سروده‌اند:

اي گشته مثل به خوشنويسي ز نخست

مفتاح خداوند هنر خامه تست

تا كرده خدا لوح و قلم را ايجاد

ننوشته كسي شكسته را چون تو درست

از او غزل‌های عاشقانه ای به‌جای مانده و در اشعار «مجید» تخلص دارد. راوی گروسی شماره ابیات دیوان او را هزار و پانصد و بیست ضبط کرده و نسخه‌ای خطی از دیوان او در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار موجود است.

این ابیات از اوست:

ظلم است که بیرون کنیم از قفس اکنون

کز جور توام ریخته شد بال و پر آنجا

پرسید کسی دوش ز بزمت خبر از من

پنداشت که من داشتم از خود خبر آنجا

دور از تو مجید آرزوی خلد ندارد

کانجا که تویی از همه خوبتر آنجا

شاگردان

از معروفترین شاگردان درویش، میرزا کوچک اصفهانی است که در خط شکسته از استادان مسلم است و زمان حیات آن تا سال ۱۲۲۸ مشخص است و تاریخ وفات او معلوم نشد. افرادی چون سید علی اکبر گلستانه، میرزا غلام رضا اصفهانی در دوره قاجار و از معاصرین اساتید محمدحسین عطارچیان، یداله کابلی خوانساری و رضا مشعشعی را می‌توان از شاگردان او نام برد. هرچند مستقیما محضر او را درک نکردند. در این میان میرزا غلام‌رضا و عطارچیان بیش از دیگران به شیوه درویش نزدیک شدند.

آثار

همهٔ خطوط باقی مانده از او آثار ۱۵ سال آخر عمر اوست. از او آثار فراوانی شامل کتاب، قطعه و مرقع به جای مانده‌است. از گرانبهاترین آثار وی جز قطعات و مرقعات متعدد نسخه کلیات سعدی است که در موزه کاخ گلستان تهران (کتابخانه سلطنتی سابق) نگهداری می‌شود و دیگری نگارش دوازده بند از «ترکیب بند محتشم کاشانی»در رثاء و شهادت سید الشهداء است.

تن‌های کشته گان همه بر خاک و خون نگر

سرهای سر وران همه بر نیزه‌ها ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه کربلا ببین

             
مهم‌ترين آثار به كتابت درآمده توسط درويش عبارتند از: 1- ديوان حافظ 1170 (هـ .ق) 2- ديوان مشتاق 1172 (هـ .ق) 3- گلشن راز 1180 (هـ .ق) 4- كليات سعدي 1181 و 1182 (هـ .ق) موجود در كتابخانه كاخ گلستان. 5- بوستان سعدي 1183 (هـ .ق


نمونه شکسته نستعلیق

جلال ال احمد
 

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.


جلال ال احمددر «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد:

«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ .... اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»

پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت.

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا جوانکی با انگشتری عقیق با دست و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی شود.

در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه "دید و بازدید" به چاپ رسید. آل احمد در نوروز سال 1324 برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب به آبادان سفر کرد:

«در آبادان اطراق کردم. پانزده روزی. سال 1324 بود، ایام نوروز و من به مأموریتی برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته اش به آن ولایت می رفتم و اولین میتینگ در اهواز از بالای بالکونی کنار خیابان".

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود، او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری (دکتر شدن) شفا یافت».

به علت فعالیت مداومش در حزب توده، مسؤولیتهای چندی را پذیرفت. خود در این باره می گوید:

«در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره.... و از اوایل 25 مأمور شدم زیر نظر طبری «ماهنامه مردم» را راه بیندازم که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآوردم حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم.»

در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال، به رهبری خلیل ملکی و 10 تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می کردند و نمی توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد. در این سال با همراهی گروهی از همفکرانش طرح استعفای دسته جمعی خود را نوشتند.

جلا ال احمد
آل احمد با نثر عصیانگرش اینگونه می گوید:

«روزگاری بود و حزب توده ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی مان را می فرسودیم و تجربه می آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال 23 یا 24؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و .....

در سال 1326 کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد.

چلال ال احمد
«زن زیادی» نیز به این سال تعلق دارد.

در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست.

آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد.

نکته ای که در زندگی آل احمد جالب توجه است، زندگی مستمر ادبی او است. اگر حیات ادبی این نویسنده با دیگر نویسندگان همعصرش مقایسه شود این موضوع به خوبی مشخص می شود.

جلال در سالهای فرجامین زندگی، با روحی خسته و دلزده از تفکرات مادی به تعمق در خویشتن خویش پرداخت تا آنجا که در نهایت، پلی روحانی و معنوی بین او و خدایش ارتباط برقرار کرد.

او در کتاب "خسی در میقات" که سفرنامه ی حج اوست به این تحول روحی اشاره می کند و می گوید: دیدم که کسی نیستم که به میعاد آمده باشد که خسی به میقات آمده است. . .

این نویسنده پر توان که همواره به حقیقت می اندیشید و از مصلحت اندیشی می گریخت، در اواخر عمر پر بارش، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد.

جلال آل احمد، نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

ویژگی های آثار

به طور کلی نثر آل احمد نثری است شتابزده، کوتاه، تاثیر گذار و در نهایت کوتاهی و ایجاز .

آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد.

اغلب نوشته هایش به گونه ای است که خواننده می تواند بپندارد نویسنده هم اکنون در برابرش نشسته و سخنان خود را بیان می کند و خواننده، اگر با نثر او آشنا نباشد و نتواند به کمک آهنگ عبارات ، آغاز و انجام آنها را دریابد، سر در گم خواهد شد.

از این رو ناآشنایان با سبک آل احمد گاهی ناگریز می شوند عباراتی را بیش از چند بار بخوانند.

آثار

آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

الف- قصه و داستان

1- دید و بازدید 1324:

نخست شامل ده داستان کوتاه بود، در چاپ هفتم دوازده داستان کوتاه را در بردارد. جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنز آلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسایل اجتماعی و باورهای قومی می گشاید.

2- از رنجی که می بریم 1326:

مجموعه هفت داستان کوتاه است که در این دو سال زبان و نثر داستانهای جلال به انسجام و پختگی می گراید. در این مجموعه تشبیهات تازه، زبان آل احمد را تصویری کرده است.

3- سه تار 1327:

مجموعه سیزده داستان کوتاه است. فضای داستانهای سه تار لبریز از شکست و ناکامی قشرهای فرو دست جامعه است.

4- زن زیادی 1331:

حاوی یک مقدمه و نه داستان کوتاه است. قبل از جلال، صادق چوبک و بزرگ علوی به تصویر شخصیت زنان در داستانهای خود پرداخته اند.

زنان مجموعه زن زیادی را قشرهای مختلف و متضاد مرفه، سنت زده و تباه شده تشکیل می دهند.

5- سرگذشت کندوها 1337:

نخستین داستان نسبتاً بلند جلال است با شروعی به سبک قصه های سنتی ایرانی، "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود" این داستان به بیان شکست مبارزات سیاسی سالهای 29 تا 31 حزبی پرداخته است.

6- مدیر مدرسه 1337:

این داستان نسبتاً بلند به نوعی میان خاطرات فرهنگی آل احمد است. خود او در این مورد گفته است:

"حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه"

مدیر مدرسه، گزارش گونه ای است از روابط افراد یک مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه.

" آل احمد در مدیر مدرسه به نثر خود اعتماد کامل دارد.

قلم دیگر در دستش نمی لرزد و چنین می نماید که اندیشه هایش نیز، در چارچوبی خاص، شکل نهایی خود را یافته است.

به رغم این تکوین اندیشه، جلال شکست را باور کرده است، لذا به دنبال گوشه ای خلوت می گردد.

7- نون والقلم 1340:

یک داستان بلند تاریخی که حوادث آن مربوط به اویل حکومت صفویان است. زبان نون والقلم به اقتضای زمان آن نسبتاً کهنه است.

8- نفرین زمین 1346:

رمانی روستایی است که بازتابی از جریانهای مربوط به "اصلاحات ارضی" در آن بیان شده است.

9- پنج داستان 1350:

دو سال پس از مرگ آل احمد چاپ شده است.

10- چهل طوطی اصل (با سیمین دانشور) 1351:

مجموعه شش قصه کوتاه قدیمی از "طوطی نامه" که با تحریری نو نگاشته شده است.

آل احمد در نامه ای خطاب به حبیب یغمایی، مدیر مجله ادبی یغما می نویسد: " و من که جلال باشم وقتی خیال دکتر شدن و ادبیات را در سر داشتم به اینها دسترسی یافتم. قرار بود درباره "هزار و یک شب" و ریشه های هندی و ایرانی قصه هایش چیزی درست کنم به رسم رساله، که نشد. . ."

11- سنگی بر گوری 1360:

سنگي بر گوري
رمانی است کوتاه و آخرین اثر داستانی آل احمد محسوب می شود. موضوع آن فرزند نداشتن اوست.

ب- مشاهدات و سفرنامه ها

اورازان 1333، تات نشینهای بلوک زهرا 1337، جزیره خارک، درٌ یتیم خلیج فارس 1339، خسی در میقات 1345، سفر به ولایت عزرائیل چاپ 1363، سفر روس 1369 ، سفر آمریکا و سفر اروپا که هنوز چاپ نشده اند.

ج- مقالات و کتابهای تحقیقی

گزارشها 1325، حزب توده سر دو راه 1326، هفت مقاله 1333، سه مقاله دیگر 1341، غرب زدگی به صورت کتاب 1341، کارنامه سه ساله 1341، ارزیابی شتابزده 1342، یک چاه و دو چاله 1356، در خدمت و خیانت روشنفکران 1356، گفتگوها 1346.

د- ترجمه

عزاداریهای نامشروع 1322 از عربی، محمد آخرالزمان نوشته بل کازانوا نویسنده فرانسوی 1326، قمارباز 1327 از داستایوسکی، بیگانه 1328 اثر آلبرکامو (با علی اصغر خبرزاده)، سوء تفاهم 1329 از آلبرکامو، دستهای آلوده 1331 از ژان پل سارتر، بازگشت از شوروی 1333 از آندره ژید، مائده های زمینی 1334 اثر ژید (با پرویز داریوش)، کرگدن 1345 از اوژن یونسکو، عبور از خط 1346 از یونگر (با دکتر محمود هومن)، تشنگی و گشنگی 1351 نمایشنامه ای از اوژن یونسکو؛ در حدود پنجاه صفحه این کتاب را جلال آل احمد ترجمه کرده بود که مرگ زودرس باعث شد نتواند آن را به پایان ببرد؛ پس از آل احمد دکتر منوچهر هزارخانی بقیه کتاب را ترجمه کرد.

هـ- خاطرات و نامه ها

نامه های جلال آل احمد (جلد اول 1364) به کوشش علی دهباشی، چاپ شده است که حاوی نامه های او به دوستان دور و نزدیک است.

****************************************************

مصاحبه با شمس آل احمد (برادر جلال آل احمد)

شنيده بوديم چند روزي است خانه‌نشين شده است. تماس كه گرفتيم خودش صحبت كرد، گفت: همين الآن بياييد؛ ساعت هفت شب بود. قرار فردا را گذاشتيم و با چند نفر از بچه‌هاي تحريريه به سراغش رفتيم. از در كه وارد شديم عصازنان به استقبالمان آمد و در كنارمان نشست، و اسم همة بچه‌ها را با ساعت ورودمان در دفتري كه كنار صندلي‌اش بود ثبت كرد، خودش در مورد اين دفتر توضيح داده است.

شمس ‌آل ‌احمد خود نويسندة تأثيرگذاري بوده و آثار فراواني دارد اما برادر جلال بودن باعث شده تا بيشتر به‌عنوان راوي زندگي او به‌سراغش بروند همان‌طور كه اين‌ بار ما رفتيم.

يادداشتهاي روزانه؛ اسمش را گذاشتم دفتر ايام. من از 1319 تا حالا از اين دفترها دارم، 65 سال است كه مي‌نويسم به عادت جلال.

ما با جلال سفرهاي زيادي رفتيم، هم عرض مملكت را رفتيم و هم طولش را. از تهران رفتيم به ماهان، از ماهان به زاهدان، از آنجا به سراوان از سراوان به قوچان، از قوچان به مشهد و از آنجا به تهران با يك ماشين قراضه. هر اتفاقي كه مي‌افتاد جلال يادداشتش مي‌كرد. بهترين غذايي كه ما در آن سفرها خورديم يك روز صبح در قهوه‌خانه‌اي بود كه در قابلمه‌اي گذاشت و چهار تا تخم‌مرغ در آن نيمرو كرد بعد جلال پرسيد سبزي داري؟ باغچه‌اي همان اطراف بود كه چند تا ريحان كند. آن‌قدر جلال از اين صبحانه وصف كرد كه حد ندارد. گفت در عمرم چنين صبحانه‌اي با اين لذت نخورده بودم. البته چايي هم بود جاي شما خالي!

من 8 سال از جلال كوچك‌ترم. ما تا بچه بوديم مثل سگ و گربه به جان هم مي‌پريديم وقتي به سن بلوغ نسبي عقلي رسيديم هم محبت جلال به من بيشتر شد و هم ارادت من به او. ]چرا نمي‌خوريد؟[

اگر يادتان باشد ما پسرعموهاي طالقاني هستيم، او اسمش محمود طالقاني و اسم پدر ما احمد طالقاني. پدرم مسجد پاچنار امامت داشت، آقاي طالقاني مسجد هدايت. بابام به او مي‌گفت مسجد قحطي بود رفتي آنجا، گفت آقا ما آمديم اينجا و در محله‌اي مسجد گرفته‌ايم كه پر از كاباره و سينما و رستوران و ... است من اگر بتوانم دو نفر از كساني كه پايشان به سينما يا كاباره باز مي‌شود بكشم به مسجد من اجر خودم را گرفته‌ام. اين‌قدر اين حرفش به دل من نشسته بود كه باعث شد به سمت او كشيده شوم. پدرم آن زمان به ما مي‌گفت شما تحت تأثير پسرعمويتان هستيد. نان ما را مي‌خوريد و ...]ديگر بيشتر از اين نداريم[

يك روستايي هست سمت طالقان به اسم اورازان. اورازان را كه مي‌دانيد كه چيه؟ يعني آ‌ب‌ريزان. اصلاً خاك ندارد. هر جا پا مي‌گذاري سنگ است و هر سنگي لق باشد و تكانش بدهي از زيرش آب بيرون مي‌آيد و از آنجايي كه آب در مي‌آيد و سرازير مي شود، سبزه‌زار است. روستاي ما با روستاي آقاي طالقاني 6 كيلومتر فاصله دارد. آن‌قدر هم مردم آنجا فقير هستند. براي اينكه ما عادت داريم به ميوه و گوشت مرغ اين چيزها. اما در اورازان از اين چيزها خبري نيست. من 18 درخت گردو دارم.

در برابر غرب‌زدگي دوستان جلال بيشتر پرخاش كردند. يكي از كساني كه صدايش درآمد آقاي آدميت بود. ديديد جلال يك جاهايي مي‌نويسد و الخ، ايضاً و ادامه نمي‌دهد و سه تا نقطه مي‌گذارد. اين الخ را آقاي آدميت نفهميد كه يعني چه؟ خيال مي‌كرد نثر فارسي خراب شده است. كوتاه‌گويي شده است. از معترضين ديگر ملكي بود؛ خليل ملكي پسر آقا ميرزاجواد آقاي ملكي تبريزي است و خودش آخوند‌زاده است. منتها در جاهايي كه جلال به مذهب تكيه مي‌كند ملكي از او خوشش نمي‌آيد. گفت: اين حرفها ديگر پوسيده است و كهنه شده و ديگر در كَت بچه‌ها نمي‌رود.

جلال هم گفت بالاخره با اين اينطوريم. البته روي شما را هم مي‌بوسم. دستتان را هم مي‌بوسم ولي همين است. اگر هم كارم عيبي دارد به اين خاطر است كه در حال سازندگي‌ام.

اين برخوردها هميشه با جلال بود ولي در غرب‌زدگي و خدمت و خيانت روشنفكران خيلي تندتر شد. جلال در خدمت و خيانت يكي از سخنرانيهاي آقاي خميني را عيناً نقل كرده بود.

رفتيم قم تا پدرمان را به خاك بسپاريم، سال 42 بود. خيلي از مراجع آمدند و ختم گذاشتند. داماد ما شيخ حسن دانايي گفت شما بايد اينجا بمانيد و در مجلس همة آخوندهايي كه ختم گذاشته‌اند شركت كنيد. ما اطاعت كرديم و ماندگار شديم. ختمها كه تمام شد. داماد ما زنگ زد كه برويم براي تشكر. ما مي‌رفتيم خا‌نه‌شان براي تشكر. منزل آقاي خميني كه رفتيم بالاي اتاق روي تشكچه‌اي نشسته بودند و يك كتابي هم از زير تشكچه گوشه‌اش بيرون بود. آقاي خميني سرِ پا ايستادند و ما را بردند بالا و پهلوي خودشان نشاندند. جلال چشمش به كتاب افتاد ]و ديد غرب‌زدگي است[ گفت آقا اين پرت‌وپلاها به دست شما هم رسيده؟ آقاي خميني گفت: اينها پرت و پلا نيست، اينها حرفهايي بود كه ما مي‌بايست مي‌زديم و حالا شما مي‌زنيد. آقاي خميني دست كرد زير تشكش و چند تا اسكناس بزرگ درآورد و گفت من متأسفانه چيزي ندارم، من را هنوز ]براي وجوهات[ به رسميت نمي‌شناسند و مال الله را به من نمي‌دهند، من ان‌شاءالله اگر دستم بيايد بيشتر از اينها كمك مي‌كنم. اسكناسها را در پاكت گذاشت و به جلال داد. در راه برگشت هنوز به حسن‌آباد نرسيده بوديم كه پرسيدم جلال در پاكت چه بود دست كرد در جيبش و پاكت را به من داد و گفت ببين من شمردم در حدود ده‌تا يا بيست‌تا از اين پانصد تومانيها بود، پانصد توماني تازه آمده بود. نو بود و تا نخورده. خنديدم به جلال گفتم نصفش‌ مال من؟ گفت چرا نصفش همه‌اش مال تو. من خودم خانه‌ دارم تو خانه نداري برو بخر. من آمدم پيش‌قسط همين خانه را دادم.

حسين خسروجردي يك نيم‌تنه‌اي از جلال ساخت كه ما ماشين گرفتيم و برديم در راه طالقان نصب كرديم كه با دست دارد اورازان را نشان مي‌دهد.

صداقت و صداقت جلال باعث نفوذ كلامش شده بود، بچه‌ها و جوانان را خيلي دوست داشت. در عين حال هر كسي را كه مي‌‌ديد بي‌كار و بي‌عار مانده از او بدش مي‌آمد.

جلال با بهائيها درگير بود و اين درگيري هم به خاطر همان روحية آخوندي بود كه داشت. اين روحيه آخوندي آن‌قدر درش ريشه‌دار شد كه باعث شد به حج برود. خودش تعريف مي‌كرد وقتي بين صفا و مروه قدم مي‌زدم، دفعة سوم و چهارم. آمدم اين سر را بگويم به يكي از اين ستونها كه اين سر چيست كه چيزي را نمي‌فهمد. ]بابا تو را به خدا ولمان كن[

يك بچه‌اي بود به اسم مصطفي شعاعيان از شاگردان جلال. شمال بوديم، آمده بود شمال به جلال گفت اين قلمت را بايد درش فشنگ بگذاري به سمت رژيم پرتاب كني. با كلمه پرتاب كردن كار به جايي نمي‌رسد. اتفاقاً با هم عكس هم دارند كه اين عكس را هم خود من گرفته‌ام. جلال را تشويق كرد به مبارزة مسلحانه. جلال گفت من در قلمم به جاي جوهر باروت مي‌ريزم اما از نوك قلمم به جاي گلوله ناسزا پرتاب مي‌كنم. اين حكومت آن‌قدر پوشالي است كه با همين ناسزا هم از بين مي‌رود.

جلال در آن سفري كه به اسرائيل داشت و آن شهركهاي اسرائيلي و به‌ا‌صطلاح كيبوتصها را كه ديد تحت تأثير تجمع مردم و همبستگي‌شان قرار گرفت كه از الگوهاي سوسياليستي روسي هم برايش جالب‌تر بود. اين شد كه علاقمند شد.

اما زماني كه اسرائيليها را در حال گاوبندي با غرب ديد متوجه پشت صحنة ماجرا شد و نتيجه‌اش هم همان مقالة انتهايي كتاب سفر به ولايت عزرائيل شد. يعني: «آغاز يك نفرت»

شايد يك روزي بشود يادداشتهاي جلال را منتشر كرد. اما چه زماني اين بستگي به اجازه خانم دانشور دارد. چون آن يادداشتها به خيلي از مسائل جزئي زندگي شخصي جلال اشاره دارد مثلاً اينكه يك جوان 29 ساله به اسم جلال يك‌دفعه خاطرخواه يك دختر 32 ساله مي‌شود به اسم سيمين دانشور و حوادث اين‌چنيني هست. به‌ همين خاطر خانم دانشور هم گفت تا من زنده‌ام اجازه نداري اينها را چاپ كني. سنگي بر گوري هم وقتي چاپ شد ايشان خيلي ناراحت شد و از آن زمان تا به حال سيمين با من قهر كرده است.

جلال چون بچه نداشت همة جوانها را مثل بچه‌‌هاي خودش مي‌دانست البته بچه‌‌هايي را دوست داشت كه در تكاپو و فعاليت بودند، بچه‌‌هاي يك جا نشسته و تنبل و ... را دوست نداشت.

يك آدمي بود به اسم محمد درخشش كه باشگاهي داشت به اسم مهرگان. مدير جامعة ليسانسه‌هاي دانش‌سراي عالي بود. از جالب‌ترين فعاليتهايش اين بود كه حياطي داشت و دار و درختي كه تريبون مي‌گذاشت و دو تا آدم مي‌افتادند به جان همديگر يكي اسمش دكتر هشترودي بود و ديگري دكتر فرديد. اينها شروع مي‌كردند به گفت‌وگو كردن. ما بيشتر از هشترودي از فرديد خوشمان مي‌آمد. اينها هميشه با هم جدال داشتند. اما جلال چون در حال تحرك و تحول بود بعد از چندي اين جماعت را هم رها كرد. هر جا مي‌رفت و مي‌ديد ارضايش نمي‌كند به سراغ جاي جديدي مي‌رفت‌.

يك روز جلال را ديدم گفت يك بچه‌اي هست كه همة حرفهايي را كه ما مي‌زنيم او در مشهد مي‌زند. ما بلند شديم و رفتيم مشهد، دو سه روزي آنجا بوديم بعد رفتيم دانشگاه فردوسي مشهد، در سالن داشتيم قدم مي‌زديم ديديم در يكي از كلاسها باز است داخل رفتيم ديديم شريعتي در حال سخنراني براي دانشجوهايش است. بي‌سر‌ و صدا وارد كلاس شديم و آخر كلاس نشستيم. شريعتي در حال صحبت چشمش به ما افتاد. صحبتش را قطع كرد و گفت: من ديگر حرف نمي‌زنم، الآن دو نفر در اين مجلس هستند كه تا اينها هستند احتياجي به حرف زدن من نيست.

منبع: سوره


درويش خان

غلامحسين خان زيدشتي معروف به درويش پسر حاج بشير زيدشتي به سال 1251 شمسي در قريه زيدشت طالقان ديده به جهان گشود وي از همان اوان طفوليت با خانواده از زيدشت مهاجرت و رهسپار تهران گرديد. حاج بشير زيدشتي پدر درويش به موسيقي كمي آشنايي داشت و اندكي سه تار مي نواخت. چون به اين هنر علاقه مند بود، فرزندش را به موزيك دارالفنون سپرد. غلامحسين به فرا گرفتن خط موسيقي و نواختن شيپور و طبل كوچك مشغول شد.

درويش خان
تكيه كلام حاجي بشير در موقع اسم دوستان، كلمه درويش بود؛ چنانكه هروقت پسرش را هم مي خواست صدا كند مي گفت: درويش. غلامحسين نمي دانست اين كلمه روزي ضميمه نام او خواهد شد. بارها از دوستانش خواست كه او را بنام خود بخوانند ولي كلمه درويش، چنان بر زبان ها افتاد كه مكمل اسم او و حتي بعدها هم نام خانوادگيش شد و به درويش خان يا غلامحسين خان درويش معروف گرديد. در كتاب سرگذشت موسيقي ايران اثر روح الله خالقي در باره درويش خان چنين آمده:

يا پير جان

هنوز تابستان 1300 به پايان نرسيده بود كه به تهران برگشتيم و با هنرمندي بزرگ و موسيقي داني آشنا شديم كه دست زمانه كمتر از اين همه ذوق و هنر و خوي و خلق پسنديده را در يك تن جمع مي كند. تا اينكه برحسب دعوت پدرم شبي به باغ ما آمد. محفل آراسته اي بپاس احترام او ترتيب دادند و حضار كه اهل ذوق و دوست دار موسيقي بودند، مقدم استاد را گرامي داشتند. اطراف حوض دائره شكلي را كه در حاشيه اش شمع داني هاي گل قرمز كاشته بودند، فرش انداختند و همه با محبت و بي ريا چهار زانو دور هم نشستند. ماه از پشت درختان، دلربايي مي كرد و با شكوهي تمام به بالا مي خراميد. نسيم ملايم شهريور مي وزيد و حركت شاخه ها، زمين را سايه روشن مي كرد. نواي لطيف سرانگشت گهربار درويش خان هم رونق خاصي به محفل انس داده بود.

مضراب ريز صاف پي در پي و نرمي و پختگي پنجه و حالت خوش سازش، همه را ساكت و خاموش كرد.

دفعه ديگر، استاد تار را زمين گذارد و سه تار دست گرفت و شور بالا دسته را با كوك مخصوص خود نواخت كه آيتي از لطف و زيبايي بود و هرگز اثرش با اينكه سال ها از اين داستان مي گذرد از خاطرم محو نشده است.

درويش خان
درويش خان با آن قيافه مهربان، به همه يا پيرجان مي گفت. تكيه كلام عجيبي بود. هنگامي كه اين سه كلمه را ادا مي كرد، يك بار شكر از دهانش مي ريخت.

وقتي مجلس تمام شد، پدرم به ميرزا رحيم خان گفت: روح الله خيلي به موسيقي علاقه دارد، خوب است حالا ديگر درس ساز را نزد شما آغاز كند. مجلس درويش خان كه بشارت نواختن ساز را به من داد، خاطره اي بس دل انگيز در نگارنده گذارد.

خصوصيات هنري درويش تار و سه تار هر دو را نيكو مي نواخت. مضراب و ناخنش، ريز مسلسل نرم خوش آهنگ داشت و پنجه اش لطيف و تند و مخصوصا ذوق و سليقه اش بسيار خوب و نواي سازش گرم و پخته بود. قبل از او، تار پنج سيم داشت: دو سيم سفيد، دو سيم زرد و يك سيم بم. درويش با يك سيم سفيد هم بين زرد و بم اضافه كرد و آن را سيم شش ناميد و اين كار را از سه تار كه داراي آن سيم بود تقليد كرد و با اين ترتيب بر صداداري تار، بسي افزود و از لحاظ كوك هاي مختلف ايجاد تنوع هاي جديدي نمود.

ساخته هاي درويش از لحاظ ملودي، بسيار روان و سليس و از جهت سازندگي و علم تركيب كردن اصوات موسيقي، مطابق قواعد و اصول مي باشد و با اينكه ازين علم سررشته نداشته، بياري ذوق سليم به خوبي از عهده اين كار برآمده است. او مثل آهنگ سازان اين دوره نبوده است كه بنشيند و روزي چند آهنگ بسازند. تمام ساخته هاي او از 22 شماره تجاوز نمي كند و پيداست كه با كمال دقت مي ساخته و مكرر مي نواخته و به كمك ذوق لطيف، به تدريج حشو و زوائد را حذف مي كرده و باصطلاح اهل فن، آهنگ ها را شسته و رفته از كار در مي آورده است.

پيش در آمد هايش اغلب به وزن 4/3 نوشته شده ولي در حقيقت شش ضرب است كه پايه آن ها را از يكي از اوزان معروف ضرب گيرها اقتباس كرده (1) و بهترين نمونه پيش در آمد مي باشد كه بوسيله ديگران تقليد شده است.

تصنيف هاي درويش كه اشعارش قبلا نوشته شد از لحاظ نغمه كاملا شيرين و جذاب مي باشد.

رنگ هاي درويش بهترين ساخته هاي اوست، مخصوصا ازين نظر كه با مخلوط كردن وزن هاي 8/6 و 4/3 زمينه هاي خوبي بدست داده و اغلب آنها بسيار متنوع است چنانكه از ابتدا سنگين شروع مي شود و بتدريج در قسمت هاي بعد، سريع مي گردد. مخصوصا رنگ افشاري و رنگ دوم ماهور و رنگ هاي اصفهانش بي نهايت زيبا و دلچسب جلوه مي كند كه هنوز هم بهترين نمونه رنگ هاي ايرانيست.

خواص اخلاقي درويش طبعي لطيف و حساس و ذوقي سرشار داشت. هنرمندي متجدد و بي تكلف، بسيار متواضع و فروتن، بي آزار و بردبار، انسان دوست وزبردست نواز، خوش معاشرت و رفيق دوست بود. از هيچ كس بدگويي نمي كرد يعني عارف به تمام معني كه فقط نيكي مي ديد و همه را خوب مي پنداشت.

مردي بود نكته سنج و با نمك و خوش بيان و ظريف و رند و شوخ چنانكه وقتي كلام گوشه داري مي شنيدند، به وضعي دلپسند و مودب، جواب مناسب مي داد، اما نه آن طور كه خاطري را آزرده سازد. هنر را بسيار محترم مي داشت و وضع رفتارش چنان بود كه مورد احترام و تكريم همه واقع مي شد. نسبت با استادان خود، حق شناس و سپاسگزار بود و با شاگردانش به كمال ملاطفت و مهرباني رفتار مي نمود و آنها را مانند برادر و فرزند خود دوست مي داشت. تكيه كلامش يا پير و يا پير جان بود بهمين جهت باين نام معروف شد و همه او را يا پيرجان خطاب مي كردند.

شعار كلاس موسيقي اش مدالي بود از طلا بشكل تبر زرين كه علامت درويشي است و بشاگرداني كه فارغ التحصيل مي شدند مدال مزبور را هديه مي كرد. روي هم رفته بايد گفت نامي با مسمي داشت و درويش و عارف پير طريقتي به تمام معني بود.

مرگ درويش - اين استاد در شب چهارشنبه دوم آذر ماه سال 1305 موقعي كه از منزل يكي از دوستان به خانه مي رفت، درشكه اش با اتومبيلي تصادف كرد و بر اثر ضربتي كه به سر او وارد آمد، چنان به سختي صدمه ديد كه جان سپرد. چند روز بعد مدير ناهيد، مقاله ي شيوایي به ياد او نوشت و اظهار تاسف كرد. محمد هاشم ميرزاي متخلص به افسر، در مدح استاد و درويش ديگري كه مبتكر خط شكسته فارسي بوده اين دو بيت را سروده است:

درويش زمان ما و درويش نخست هر يك برهي، رسم تجدد مي جست

آن يك، خط راست را شكسته بنوشت وين، موسيقي شكسته را، كرد درست

استاد را در جوار مزار ظهيرالدوله كه قبرستان درويشان صفايي است به خاك سپردند. او در زمان حيات، شيفته گل بود و در صحن خانه اش گل هاي رنگارنگ داشت كه همه را به دست خود پرورش مي داد و اوقات فراغت را با نباتات خوش رنك و بو قرين و همدم بود. اكنون نيز اگر راهگذاري از تجريش به دربند برود و در نيمه راه، به دست راست بپيچد و سري به مقبره ظهيرالدوله بزند، قبري كوچك مي بيند كه شاخه هاي نسترن كوهي بر آن سايه افكنده است. اگر شاخه ها را پس زنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او مي خوانيد:

درويش، اگر ازين جهان رفت - مشنو كه فقير ناتوان رفت

درويش، هنرور زمان بود - استاد هنرور. زمان رفت


حسن هنرمندي

حسن هنرمندي در سال 1307 در طالقان متولد شد

دوره آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني را در ساري به پايان رساند

هنرمندي
سپس به تهران آمد وارد دانشگاه شد و از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فرانسه موفق به دريافت درجه ليسانس شد دبير دبيرستانهاي تهران و اداره كننده چند برنامه راديويي بود
.در سال 1343 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در رشته ادبيات فرانسه از دانشگاه سوربون درجه دكتري گرفت سپس به ايران بازگشت.

دفترهاي شعر :

1. هراس تهران 1336

2. برگزيده شعر ها بامداد 1350

 

استاد غلامحسین امیرخانی

استاد غلامحسین امیرخانی

رياست محترم « انجمن خوشنويسان ايران »

استاد غلامحسين اميرخاني درسال 1318 ، در طالقان به دنيا آمد. پس از به پايان بردن دوره ابتدايي ، مدتي در بازار به كار آزاد پرداخت ، سپس به آموختن فن خط روي آورد و با ممارست فراوان در زمينه اين هنر سرآمد گرديد. استاد اميرخاني از سال 1340 در ادره كل هنرهاي زيبا به سمت خطاط استخدام شدامیرخانی. از مشاغل ديگر وي مي توان به مديريت انجمن خوشنويسان ايران ، مديريت فرهنگسراي ارسباران ( هنر) اشاره كرد. وي در سال 1387 نشان درجه يك فرهنگ و هنر را دريافت كرد. غلامحسين اميرخاني فرزند رستم مي باشد. پدر وي معلم بوده است.

خاطرات کودکي

استاد اميرخاني از دوران كودكي خود اينچنين مي گويد: "دوران كودكي من مصادف مي شود با شروع جنگ جهاني دوم. اين دوران، براي تمام جهان دوران سخت و دشواري بوده است. چه آنهايي كه درگير جنگ بودند و چه آنهايي كه در حاشيه جنگ قرار داشتند از تركش ماجرا در امان نبودند. در اين شرايط ايران هم دچار مشكلات زيادي از جمله قحطي و دشواري رفت و آمد شد. ما خانواده فقيري بوديم و تا حد زيادي تحت تأثير اين جريان قرار گرفتيم."

اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي امیرخانی

پدر اميرخاني معلم بود. او در اينباره مي‌گويد: "معلمي با همان سبك و شيوه قديم. بنيه اوليه علمي مردم گيلان در صد سال پيش از نظر فرهنگي، توسط معلمان طالقاني پايه گذاري شد. طالقاني‏ها اهل سواد و مسائل فرهنگي بودند و اين يك رسم قديمي بود كه به گيلان و ديگر مناطق كشور بروند كه البته گيلاني ها هم پذيراي اين مسئله بودند.» خانواده اميرخاني زماني كه او پنج ساله بوده به تهران منتقل مي شوند. پس از اقامت يك ساله در تهران به يكي از روستاهاي اطراف قزوين و سپس به طالقان انتقال مي يابند. غلامحسين اميرخاني كلاس اول دبستان را در زادگاهش گذرانده است،

تحصيلات رسمي و حرفه اي

غلامحسين اميرخاني از سن هفت سالگي به مدرسه رفت. با به پايان بردن دوره ابتدايي ، مدتي در بازار به كار آزاد پرداخت ، سپس به آموختن فن خط روي آورد و با ممارست فراوان در زمينه هنر خوشنويسي سرآمد گرديد. اميرخاني كلاس اول دبستان را در زادگاهش گذرانده است، خانواده اين خوشنويس پس از گذراندن كلاس اول، مجدد به تهران منتقل مي شوند. او دوره ابتدايي را در خيابان ظهيرالاسلام، مدرسه مسعود سعد مي گذراند و بعد از دوره ابتدايي به صورت شبانه ادامه تحصيل مي دهد. سال ۱۳۳۸ سالي است كه افتخار ورود غلامحسين اميرخاني را به عرصه خط و خوشنويسي، به طور جدي و حرفه اي، در خود دارد. در اين سال يكي ديگر از نقاط عطف زندگي اين خوشنويس شكل مي گيرد: «در سال ۱۳۳۸ به صورت حرفه اي به سمت خوشنويسي گرايش پيدا كردم و با انجمن خوشنويسان ايران و مرحوم «استاد سيد حسين ميرخاني» آشنا شدم. مكتب هنري، اخلاقي و شخصيت پرجاذبه ايشان يكي از آن نقاط عطف ديگري بود كه در زندگي من پيدا شد. «سيد حسين ميرخاني» در قدم گذاشتن من به ايامیرخانین راه تأثير زيادي داشت. شخصيت ايشان به لحاظ اخلاقي مرا جذب كرد. جوانان و نوجوانان تشنه محبت هستند و هرجا نشانه اي از اين احوالات ببينند، مجذوب مي شوند.»

استادان و مربيان

غلامحسين اميرخاني درس خط را در محضر استاداني چون سيدحسين اميرخاني و سيدحسن اميرخاني فراگرفت. علاوه برآن وي از خط نوشته هاي استاداني چون ميرعمادالحسني ، ميرزاي كلهر ، عمادالكتاب ، علي اكبر خان كاوه و چند تن ديگر تعليم و سرمشق گرفت. آثار ادبي و موسيقي تأثير زيادي بر استاد امير خاني گذاشته اند. او با استادان موسيقي و ادبيات زيادي رابطه داشته است اما وقتي نام كساني را كه بر او تأثير گذار بوده اند، سؤال ميشود، فقط به استادش مرحوم سيد حسين ميرخاني اشاره مي كند او مي‌گويد: «سيد حسين ميرخاني موسيقيدان بزرگي بود و كمانچه ايشان جزو كمانچه هاي تراز اول بود. اين را استاد بنان مي گفت و من خودم شخصاً از ايشان شنيدم.» غلامحسين اميرخاني با محمد رضا شجريان همكلاس بوده اند و هر دو شاگرد سيد حسين ميرخاني.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي

غلامحسين اميرخاني از سال 1340 در ادره كل هنرهاي زيبا به سمت خطاط استخدام شد. از مشاغل ديگر وي مي توان به مديريت انجمن خوشنويسان ايران ، مديريت فرهنگسراي ارسباران ( هنر) اشاره كرد. غلامحسين اميرخاني اكنون كمتر خامیرخانیوشنويسي مي كند و بيشتر مسئوليت كارهاي اجرايي مثل رياست انجمن خوشنويسان ايران همچنين رياست شوراي عالي خانه هنرمندان ايران را بر عهده دارد. به اعتقاد او «خانه هنرمندان مركز هنر و فرهنگ شده و با برنامه هاي متعدد و مختلفي كه هر ماه برگزار مي كند مي تواند چراغ روشني باشد و با تقويت و پشتيباني نقطه عطفي شود براي دوراني كه در آن زندگي مي كنيم.»

فعاليتهاي آموزشي

غلامحسين اميرخاني در انجمن خوشنويسان ايران به كار تعليم خط مشغول مي باشد.

آرا و گرايشهاي خاص

غلامحسين ميرخاني در نگارش خط نستعليق از ريز و درشت دستي قوي و سلطه يي فراوان دارد.اميرخاني درخوشنويسي بيش از هر چيز ادبيات موسيقي را شوق برانگيز مي داند و وقتي گفت وگويمان به رابطه بين هنرها مي رسد اين گونه ادامه مي دهد: «بين هنرها به خصوص نمونه اثر استاد امیرخانیهنرهاي شرقي، به ويژه در ايران، رابطه وجود دارد. اين هنرها همگي حول يك محور مي چرخند و يك مركز دارند. اما نام و جسم آنهاست كه با هم فرق مي كند. جوهرشان يكي است.» غلامحسين اميرخاني مي گويد: «خوشنويسي ما بيشتر مديون دوران قاجار و صفويه است. بزرگترين خوشنويس ايران در خط نستعليق، ميرعماد است كه در دوران صفويه زندگي كرده و البته در دوران قاجار هم بزرگاني بودند كه در زندگي بنده و همنسلان من تأثير گذاشته اند.»

منابع :

تذكره خوشنويسان معاصر ، تاليف: علي راهجيري ، تهران: انتشارات اميركبير ، ص 2272كيهان فرهنگي ، شماره 1 ،

فروردين 13633يانك رسانه ها - روزنامه ايران، 5-12-1387، "روزنه اي از ديوارهاي كاهگلي"

بررسی و تحقیق: ابراهیم خنجری-اسفند 1387

 



طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال