مشاهير طالقان درقرون گذشته:


صاحب عباد

" صاحب عباد " از خاندان ایرانی که مورخان او را دیلمی و از طالقان دانسته اند ، گره در بین مورخین در مورد موطن او اختلاف نظر است ولی تعداد کثیری از مورخان وی را از اهالی طالقان قزوین یا ری قلمداد نموده اند . وی یکی از شخصیتهای معروف دوره آل بویه است که تاثیر بسزایی نیز در اقدامات آن سلسله بر جای نهاد. در دربار این وزیر ، دست کم بیست و سه شاعر را نام می برند که در اشعار عربی وی را مدح می گفتند. صاحب بن عباد طالقانی با تمام بزرگان عصر مراوده و مذاکره داشت و در منابع متاخر ، تجدید بنای برج و باروی قزوین را به او نسبت می دهند و هم بنای قصری در آن شهر و در محله ای که از آن پس به نام او " صاحب آباد " نام گرفت. وی دارای تالیفات بسیاری است .

********************************************************************************************

ابوالقاسم‌ اسماعيل‌بن‌حسن‌ بن‌ عباد ط‌القاني‌ ــ معروف ‌به ‌صاحب‌ بن‌عباد ــ وزير دانشور، سياس‌، دادخواه‌ و صاحب‌ نام‌ آل‌بويه‌، و از چهره‌هاي ‌درخشان ‌تاريخ ‌ايران‌ اسلامي‌ است‌ كه ‌دوست‌ و دشمن‌ به‌ فضل‌ و فضيلت‌ او معترف‌اند. كتابخانه‌ عظ‌يم‌ صاحب‌ در تاريخ ‌شهرتي ‌بنام ‌دارد و از خود او نقل‌ كرده‌اند كه ‌مي‌گفت‌: در كتابخانه‌ من 217 هزار جلد كتاب ‌موجود است‌ ..(1) در عظ‌مت ‌مقام ‌آن ‌بزرگوار همين‌ بس‌، كه‌ پس‌ از وي‌، از وزراي‌ بزرگ‌ با عنوان‌ ”صاحب‌“ ياد مي‌كردند. حتي‌ نام‌ سفرا و وزيران‌ مختار انگليس‌ در هند و ايران ‌را، به‌ روزگار قاجار، با لقب‌ ” صاحب‌“ مي‌آوردند: تامپسون‌ صاحب‌، شيل ‌صاحب‌ و... . در معني‌، صاحب‌ بن‌عباد، با شخصيت‌ سترگ‌ خويش‌، مايه‌ آبروي‌ مقام‌ وزارت ‌شد و وزيران ‌را ــ به ‌افتخار نشستن‌ بر مسندي‌ كه‌ او چند صباحي‌، بر آن ‌تكيه ‌زده ‌بود ــ صاحب‌ يا صاحب‌ ديوان ‌مي‌خواندند.

آرامگاه‌ صاحب‌ در ‏‏‏شهر ‏اصفهان‌، ‏همچون‌ مزار ‏امامان ‌و ‏امامزادگان ‌عليهم‌السلام ‏‏حرم ‌و ‏ضريح ‌و ‏گنبد ‏دارد ‏و زيارتگاه‌ دوستان ‌اهل ‌بيت‌ عليهم‏السلام است‌. چه ‌او در ترويج ‌تشيع‌، خاصه‌ بر مردم ‌اصفهان‌، حقي‌ عظ‌يم‌ دارد و در اين‌باره ‌داستان‌ عجيبي‌ نقل ‌مي‌كنند كه ‌شنيدني‌ است‌. (2) صاحب‌ بن‌عباد، علاوه ‌بر تصدي‌ مهمترين‌ مقام ‌سياسي‌ در دستگاه ‌فخرالدوله‌ ديلمي‌، در فضل‌ و ادب ‌نيز دستي ‌بلند داشت‌ و داستانهاي ‌زيادي‌ از ذوق ‌و قريحه ‌سرشار ادبي‌ او نقل ‌كرده‌اند كه ‌به ‌چند مورد آن ‌ذيلا اشاره ‌مي‌كنيم‌:

1. از قاضي‌ شهر قم ‌ـ كه‌ صاحب‌، به ‌صلاح ‌و تقواي ‌او اعتقادي‌ راسخ ‌داشت‌ ــ پيوسته ‌نزد صاحب‌ شكايت‌ مي‌شد كه‌: عدالت ‌را رعايت ‌نمي‌كند و از مراجعان‌ رشوه‌ مي‌گيرد. صاحب‌، باور نمي‌كرد، تا آنكه ‌روزي ‌دو تن ‌از رجال ‌موثق ‌قم‌ ــ كه ‌مقبول‌القول ‌بودند ــ شهادت ‌دادند قاضي‌ مزبور، در دعواي ‌بين ‌فلاني‌ و فلاني‌، 500 دينار رشوه‌ گرفته ‌است‌. صاحب ‌بسيار ناراحت‌ شد، نخست‌ به‌ علت‌ زيادي ‌مبلغ‌ رشوه‌، و ديگر، از بي‌ديني‌ و سستي‌ ايمان‌ قاضي‌. فورا قلم‌ برگرفت‌ و فرمان ‌عزل ‌قاضي‌ را با اين‌ جمله‌ اديبانه ‌صادر كرد: ايها القاضي ‌بقم‌، قد عزلناك ‌فقم‌! (3) مي‌گويند: قاضي‌ دماغ ‌سوخته‌! در برابر فرمان‌ قاط‌ع‌ صاحب‌، از جاي‌برخاسته ‌و در حالي كه ‌بسيار ناراحت‌ بود، براي ‌آنكه ‌مثلا بگويند ”لوطي نباخته‌“!، اين‌ جمله ‌را به‌زبان‌ آورد: لعن‌الله القافي. ما عزلني‌ الا هذه‌ القافي! خداوند، قافيه ‌و قافيه‌پردازي‌ را لعنت‌ كند. مرا چيزي ‌جز اين‌ قافيه‌ عزل‌ نكرد! كه ‌البته ‌سستي‌ كلام ‌و مغلطه‌ قاضي‌ مزبور، پيداست‌. چرا كه‌ عزل‌ وي‌ از سوي‌ صاحب‌ــ كه ‌قبلا به‌ وي‌ حسن‌ اعتقاد داشت‌ ــ معلول‌ ناشايستگي‌ و خبط‌ و خلاف‌ خود وي‌ بود، نه ‌اقتضاي‌ ط‌بع‌ قافيه‌پرداز شخص‌ صاحب‌; آن‌ هم ‌شخصيتي ‌كه ‌استاد سخن‌ بود و به ‌اصطلاح‌ قافيه‌ها در خدمت‌ او بود، نه‌ او در تسخير قوافي‌.

اما البته‌، اين‌ هست‌ كه ‌صاحب‌، سجع‌ و قافيه ‌را در كلام ‌خويش‌ اهميت ‌بسيار مي‌داد و جاي‌ جاي‌، هنرمندانه‌، آن ‌را به‌كار مي‌بست‌. از استاد و مخدوم‌ صاحب‌، ابن‌ عميد قمي‌، كه ‌خود از وزراي‌ اديب ‌و دانشمند آل‌بويه ‌بود و در فضل‌ و ادب‌ يگانه‌ دهر محسوب ‌مي‌گشت (4)، نقل ‌كرده‌اند كه ‌يك ‌روز، در تعريض‌ به‌سجع‌پردازي‌ صاحب گفت‌: صاحب‌ بن‌عباد، از شهر ري ‌به ‌قصد اصفهان ‌بيرون‌ آمد و از ورامين‌كه‌ دهي‌ آباد است‌ درگذشت‌ و به‌قريه‌ نوبهار كه ‌آبي ‌شور دارد فرود آمد، تنها بدين‌ منظ‌ور كه‌ به ‌من‌، كلام‌ موزون‌ و مقفاي‌ زير را بنويسد: كتابي‌ هذا من‌ النوبهار، يوم‌ السبت‌ نصف‌النهار. (5)

2. مرحوم ‌شيخ ‌بهائي‌ در ” كشكول‌“ خويش ‌مي‌نويسد: صاحب‌ بن‌عباد، حرف‌ ” را “ را به ‌شيوايي‌ و فصاحت ‌تلفظ‌ نمي‌كرد، و اين‌عيب‌ را از ديگران ‌پنهان ‌مي‌ساخت‌. فخرالدوله‌ ديلمي‌ ــ كه ‌صاحب‌، وزير اعظ‌م ‌او بود ــ يك ‌روز به‌ يكي‌ از منشيان‌ امر كرد متني‌ را تهيه ‌كند تا بر سنگي ‌بنويسند و حوالي‌ چاهي ‌كه ‌از براي ‌عابران ‌حفر شده‌ بود نصب‌كنند. از آنجا كه‌ خواندن ‌و تصحيح‌ نوشتجات‌ دولتي‌ بر عهده‌ صاحب‌ بود و منشي‌ نيز بر جاه ‌و جلال‌ صاحب‌ نزد فخرالدوله ‌رشك‌ مي‌برد، شيط‌نتي ‌كرد و در نوشته‌ خود كلماتي ‌را گنجاند كه ‌تماماً داراي‌ حرف‌ را بود، تا شاه‌ از عيب‌ صاحب‌ اط‌لاع ‌يابد و صاحب‌، نزد ديگران ‌بور و خفيف ‌شود! لذا چنين ‌نوشت‌: امر اميرالامرا ان‌ يحفر في‌الط‌ريق‌ بئر ليشرب‌ منه‌ الصادر و الوارد، حرر في‌ شهر رمضان‌.(6).

نوشته‌را نزد صاحب‌ آوردند تا در حضور فخرالدوله‌ و روساي‌ دولت‌، با صداي‌ بلند قرائت‌ كند و در صورت‌لزوم‌، عبارات ‌آن ‌را حك ‌و اصلاح‌كند. صاحب‌، تا نگاه‌ به‌ نوشته ‌انداخت‌، با تيزهوشي‌ خود، شيط‌نت‌ منشي‌ را دريافت‌ و فهميد كه‌ وي‌در باب‌ او حيله‌اي ‌انديشيده‌ است‌. لذا، بالبداهه‌، تمام ‌كلمات‌ نوشته ‌را به ‌كلماتي ‌مرادف ـ‌ـ كه ‌بدون‌ حرف‌”را“ بود ــ برگرداند و چنين ‌خواند:

حكم‌ حاكم‌ الحكام‌ ان‌ يعمل‌ في‌السبيل‌ قليب‌ لينفع‌ منه‌ الغادي ‌و البادي‌. كتب‌ في‌ ايام‌ الصيام‌! منشي‌ بيچاره‌، خجل ‌شد و اقدام ‌وي‌، افتخاري ‌نو براي ‌صاحب ‌آفريد!

3. نوشته‌اند گروهي‌ از مردم ‌اصفهان ‌كه ‌پيرو مذهب‌ ”اشاعره“ بودند و به‌ اص‌لاح‌ قرآن ‌را قديم ‌و ازلي‌ مي‌دانستند، به ‌صاحب‌ ــ كه ‌از ”عدليه‌“ بود ــ اشكال ‌كردند كه‌: اگر قرآن‌، مخلوق‌ و حادث ‌باشد، ممكن‌ است‌ روزي ‌هم ‌بميرد. و در اين ‌صورت‌، چنانچه ‌در ماه ‌شعبان‌ قرآن ‌بميرد، نماز تراويح (7) را در ماه ‌رمضان‌ به ‌چه‌ دليل‌ بخوانيم‌؟! صاحب‌ گفت‌: اگر قرآن ‌بميرد ماه ‌رمضان ‌هم ‌خواهد مرد، و شما از نماز تراويح ‌راحت ‌خواهيد شد!

4. ابوحفص‌ وراق‌ اصفهاني ‌شكايتي‌ شيوا و مسجع‌ به ‌صاحب ‌نوشت‌ كه ‌در آن‌ آمده ‌بود: مدتي ‌است ‌گندم ‌ما تمام ‌شده ‌است‌، به ‌گونه‌اي ‌كه ‌حتي ‌موشها از خانه‌ ما فراري ‌شده‌اند. صاحب‌ نيز پاسخي‌ موزون ‌و مقفا، و اميدواركننده‌، به ‌وي‌داد: احسنت‌ اباحفص‌ قولا و سيحسن‌ فعلا فبشر جر ذان‌ دارك‌ بالخصب‌ و آمنها من‌ الجدب‌، فالحنط‌ تاتيك‌ في‌الاسبوع‌ و لست‌ عن ‌غيرها من‌ النفق بممنوع‌، ان‌شاالله تعالي‌.(8)

5. سكه‌زنها، نزد صاحب‌ از شخصي‌ شكايت‌ كردند و در پاي ‌ط‌ومار شكايت‌ نوشتند: ضرابون (9). صاحب‌، كه ‌شكايت ‌آنان ‌را بيجا و ناروا مي‌انگاشت‌، در زير كلمه ”ضرابون“ نوشت‌: في‌ حديد بارد. يعني‌، شما آهن ‌سرد مي‌كوبيد و شكايتتان ‌بيهوده‌ است‌! (10)

6. ثعالبي‌ در ”يتيم‏الدهر“ آورده ‌است‌ كه‌: ابومنصور در مجلس‌ صاحب‌، پرگويي‌ كرد و پس‌ از آن‌، براي‌ عذرخواهي‌ گفت‌: ط‌ولت‌ (زياده‌گويي‌ كردم‌). صاحب‌ جواب ‌داد: بل ‌تط‌ولت‌! (خير، كرم ‌كردي‌).

7. ابوجعفر دهقان‌ گويد: هديه‌اي ‌براي‌ صاحب ‌برده ‌و در حضور وي‌ به ‌دست‌ خزانه‌دارش‌، ابوعلي‌محمد بن‌محمد، سپردم ‌و به ‌رسم‌عذرخواهي‌گفتم‌: اذا نقلت‌ الي‌ حضرته‌ من‌ خراسان‌كانت‌ كالتمر ينتقل ‌الي‌ كرمان‌. يعني‌، هديه‌اي‌ كه‌ به‌ محضر صاحب‌ از خراسان ‌آورده‌ام ‌مانند تمري‌ است‌ كه ‌به ‌كرمان ‌برند.

صاحب‌، با توجه‌ به‌ اينكه ‌هديه‌ او سوغات‌ خراسان ‌ـ مشهد مقدس‌ رضوي‌ عليه‌السلام ‌ـ بود، پاسخ‌ گفت‌: قد ينقل‌ التمر من‌ المدين الي‌ البصر علي‌ جه التبرك ‌و هذه‌ سبيل‌ ما يصحبك‌. يعني‌، گاه ‌از مدينه ‌به ‌بصره ‌تمر مي‌برند براي ‌ميمنت‌ و مباركي‌، و هديه‌ تو نيز چنين‌ است‌!

منابع:

1. درباره‌ صاحب ‌و كتابخانه‌ مهم‌ او ر.ك‌، مدين‏الادب‌، عبرت ‌نائيني‌، 305/3 به ‌بعد; نقض‌ عبدالجليل ‌قزويني‌، تصحيح‌ و تعليق‌ محدث ‌ارموي‌، بخش‌ تعليقات‌، 665/2ـ672; علما معاصرين‌، واعظ‌ خياباني‌، ص119.

2. مي‌گويند، صاحب‌ چهل ‌روز متوالي ‌در يكي‌ از مساجد اصفهان‌، در علم‌ و حلم‌ و شجاعت ‌و عبادت ‌وجود و ايثار و .. .ساير فضايل ‌يكي ‌از اصحاب‌ پيامبر (ص‌) سخن‌ گفت ‌و تصريح‌ به‌ نام ‌آن ‌صحابي ‌را هر روز به ‌سخنراني ‌فردا موكول ‌كرد. تا اينكه‌ روز چهلم ‌فرا رسيد و آن را فاش ‌ساخت ‌كه ‌صاحب‌ همه‌ اين ‌فضايل‌، مولاي‌ متقيان ‌علي‌(ع‌) بوده ‌است‌ و با اين ‌تدبير مردم ‌اصفهان‌ را ــ كه ‌آن‌روزگار به‌دشمني ‌با امير مومنان‌ شهره‌ بودند ــ با شخصيت ‌و فضايل‌ مولا آشنا ساخت‌.

3. چهارمقاله‌، عروضي‌ سمرقندي‌.

4. در باب‌ وي‌ بنگريد به‌: رساله‌ شرح‌ احوال ‌و آثار ابن‌عميد، تاليف‌ دكتر سيد ضياالدين‌ سجادي‌.

5. يعني‌، اين‌ نامه‌ را، روز شنبه‌ هنگام‌ ظ‌هر، از قريه‌ نوبهار مي‌نويسم‌ (ياقوت ‌حموي‌، 817/4)

6. يعني‌، پادشاه‌ فرمان‌ داد چاهي ‌در اين ‌مسير حفر شود تا عابران ‌از آن‌ آب‌ بنوشند. اين‌مط‌لب‌ در ماه ‌رمضان ‌قلمي‌ شد.

7. قصود، نماز شب‌ است ‌كه ‌سنيان ‌به‌ جماعت‌ مي‌خوانند و شيعيان

‌به ‌جماعت‌ خواندن‌ آن ‌را بدعت ‌و حرام ‌مي‌دانند.

8. يعني‌ اي ‌اباحفص‌، نيكو گفتي‌ و به‌ همين‌ زودي‌ از احسان‌ ما برخوردار خواهي ‌شد.‏ پس‌ موشهاي‌ خانه‌ات ‌را به ‌فراواني‌ بشارت‌ ده ‌و خيالشان‌ را از گراني ‌آسوده ‌دار! در اين ‌هفته‌ منتظ‌ر گندم ‌باش‌ و از نفقات ‌و خواهشهاي ‌ديگر نيز مايوس‌ مباش‌، انشاالله تعالي‌.

9. زنندگان‌ (سكه‌ها).

10. تضرب‌ في‌ حديد بارد: يعني‌آهن‌سرد مي‌كوبي‌

علي ابوالحسني (منذر)

طالقاني

ابوالحسن عبّاد بن عبّاس بن عبّاد طالقانى (از طالقان قزوين) وى از ابوخليفه فضل بن حباب بصرى وابوبكر محمد بن يحيى مروزى بغدادى وجعفر بن محمد حسن قرمانى ومحمد بن حبان مازنى وگروهى از بغداديان سماع كرده است و او پدر صاحب اسماعيل بن عباد وزير است . وعباد وزير حسن بن بويه بوده است ابواسحاق بن حمزه حافظ وابوالشيخ وجز آنان از متقدمان از وى روايت كرده وبسال 335 يا 334 در گذشته است .

ابوالعلا احمد بن محمد بن فضل حافظ به زبان خود در اصفهان از قول محمد بن طاهر مقدسى حافظ به من گفت كه كتابى از تأليفات ابوالحسن عباد بن عباس طالقانى پدر صاحب اسماعيل در كتابخانه پسرش ابوالقاسم اسماعيل بن عباد در شهر رى ديدم درباره احكام قرآن كه در آن به يارى مذهب اعتزال برخاسته است واين كتاب را هر كه ببيند نيكو مى شمرد ابوبكر بن مردويه ومحدثان اصفهانى وپسرش ابوالقاسم اسماعيل بن عباد طالقانى وزير معروف به صاحب از آن كتاب روايت كرده اند وصاحب در شعر و ادب در سراسر جهان نامور است ونيازى به شناساندن او نيست وى از محدثان اصفهانى وبغدادى و رازى سماع كرده وهم خود خبر داده است و او ديگران را به جستن حديث وكتب آن بر مى انگيخته وتشويق مى كرده است . وابوالمناقب حمزة بن اسماعيل علوى به نقل از ابومسعر سليمان بن ابراهيم حافظ اصفهانى وابوبكر احمد بن موسى بن مردويه حافظ ، روايت كند كه از صاحب ابوالقاسم اسماعيل بن عباد بن عباس شنيده اند كه گفته است : هر كه حديث ننويسد لذت وشيرينى اسلام را درك نمى كند و او نيز حديث روايت كرده است ... (الانساب سمعانى : 363 «ب»)

طالقانى :

شيخ نظرعلى طالقانى (م 1306 هـ.ق) از مردم طالقان روستاي سوهان دانشمندى عارف وحكيمى فقيه ومتبحّر ، حافظ قرآن ، در تهران زندگى مى كرد ودر مشهد رضوى درگذشت . او راست : كتاب كاشف الاسرار كه در يك جلد بزرگ به چاپ رسيده ومشتمل است بر اصول عقايد واخلاق ومواعظ . ومناط الاحكام كه آن نيز به چاپ رسيده است . (اعيان الشيعة ،


طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال