نظرات


آمار سایت


ایستاگرام باریکانی ها ویدئوهای باریکان/طالقان در سایت آپارات

 
 

 مسابقات ورزشی باریکانیان
 
با همت شایان تقدیر آقای حبیب باریکانی و عنایت دیگر عزیزان خصوصاً جوانان باریکانی، برنامه تمرینات در قالب تیمهای فوتبال سالنی و والیبال از مدتها قبل پیگری می شود. برای همه عزیزان آرزوی سربلندی و تداوم این تلاشهای زیبا را داریم.
 
 
 
تیم والیبال شهدای روستای باریکان در مسابقه دوستانه با تیم شهدای کانون شهید مفتح در دور اول مسابقه را ۳بر ۱واگذار کرد.

 در دور دوم سه بر یک به برتری دست یافت ودر دور سوم نتیجه مساوی پایان گرفت.

 

مسابقه دوستانه بین تیمهای شهدای روستای باریکان   و ببران جنوب

نتیجه بازی تساوی  7 بر 7 

ارسال حبیب باریکانی:کانال تلگرام «روستای زیبای باریکان»

 
 

فرهنگ طالقان

سيد محمدتقي ميرابوالقاسمي در سال 1309 ، در شهر رشت به دنيا آمد. پدر وی ثقه السلام سید شرف الدین معروف به سید اشرف طالقانی بود. میر ابوالقاسمی اسفند 85 بر اثر سکته ی قلبی در گذشت .مقبره استاد در جوار مزار میزا کوچک خان جنگلی در شهر رشت قرار دارد.

استاد در سخنرانی دی ماه سال 1373 کرج دبیرستان شرافت در مورد فرهنگ طالقان چنین سخن گفته بودند:

«فرهنگ طالقان هر چه باشد با فرهنگ ستمدگان و پناه جویان علوی حدود هزار و سیصد سال است که گره خورده است . اما از دیگر روزگاران پیش از اسلام تنها بر اساس شواهد باستان شناسی می توان پرسید و مطالب زیادی در متون تاریخی نداریم. البته اگر بتوان پذیرفت که واژه «شخر» در «وندیداد» اوستا اشاره به منطقه طالقان و الموت است و نام شخر رود اشاره به شاهرود (طالقانرود) در این نوشته زرتشت است و یا نام «باریکان» شکل دگرگون گشته و بر جای مانده از قوم «پاتریکانیان» هردوت است.»

 

 
 

باریکان دیروز،امروز ،فردا

 

داستانی خواستم بگویم تی به ای جوان

از دیار پاک مردان و زنان باریکان در طالقان

 

در ده باریکان همه با یک دلی

می نمودند زندگی با سادگی

 

روز و شب کار زیاد و خستگی

اما  بود در بین همه وابستگی

 

از برای رزق و روزی گُوکل بَان ُو و دشتبان

جمع می گشتند جملگی در بیمی سران

 

می نوشتند قول قرار را آنچنان

متفق در کارها پیر و جوان

 

داشت ده نظم دقیقی آنچنان

خوش بحال مردمان آن زمان

 

کم کمک گشتند روان از بهر کار

از کرج تا شهریار ،خاصه تهران کنار

 

چون گذشت چند سالکی زین ماجرا

بازگشتند هر کدام با صد افاده صد ادا

 

صبح زود هر کس بلند شد گفت، منم

دیگران هیچند چونکه آنان نیم منند

 

هر که پولی داشت گوید منم سرمایه دار

من منم ، دیگران را نباشد هیچ اختیار

 

دیگری هر چند بود رئیس بسی کارمند

لیک بر منتش دو صد باریکانی هم کمند

 

حالیا کمتر شده احترامی نزد کس

چونکه این دوران نباشد دادرس

 

مگر این جوانان امروزه به فریاد رسند

گر نه دیگر روز ،باریکانیان گرفتار خسند

 

شاعر:ناشناس آشنا!؟ 
 

دره فلک آباد (فلکوبا روخانه)

دره فلک آباد در منتهی الیه جنوب بخش مرکزی شهرستان طالقان ،دره ای جنوبی ،شمالی به طول  12 کیلومتر است که از دامنه کوه کماچال در مرز بین شهرستان طالقان و شهرستان ساوجبلاغ و از سمت شرقی کوه گردنه طالقان آغاز میشود و در ادامه از شرق میابیشه ای عسلی سر ،شرق استگاه گاز و  شرق دوراهی پایین طالقان(پست ایست و بازرسی) امتداد می یابد و ازسمت راست روستای زیدشت گذشته و پس از قطع جاده طالقان به سد طالقان منتهی می شود.این دره منشاء رودخانه ای فصلی بنام فلکُوبا روخانه است که مرز طبیعی دو روستای فشندک و زیدشت را تشکیل می دهد .این رود همچنین یکی از شاخه های رودخانه بزرگ طالقان -شاهرود- به شمار می رود.فلکوبا روخانه (رودخانه فلک آباد ) دارای دو شاخه در ابتدا است که پس از طی حدود 3 کیلومتر به یکدیگر می پیوندند.شاخه شرقی فلکُبا روخانه سرآغاز شاه جوی فشندک است که صف طولانی درختان بید که در کنار این جوی روییده بود بعد از «میان بیشه ای عسلی سر»  هویدا می شد و روزگاری زیبائی دلنوازش ر چشم هر رهگذر عبوری از جاده طالقان از گردنه به سمت زیدشت را خیره می کرد.افسوس که پس از لوله کشی با لوله های پلی اتیلن، آن درختان رعنا بر خاک افتادند و اینک نه پرنده و نه چرنده و نه درختی را از آن آب گوارا بهره ای نیست.

 
 

عکس زیر مکان آغازین دره در منتهی الیه حنوبی دره طالقان را نشان می دهد.دامنه سمت چپ عکس ضلع شرقی گردنه طالقان می باشد. این منطقه حفاظت شده است. منطقه حفاظت شده محیط زیست محدوده‌ای از منابع طبیعی چون جنگل، مرتع، و … است که به جهت ضرورت حفظ و تکثیر جانوران و رستنی‌هایش تحت حفاظت قرار دارد. و در آن قطع درختان و تخریب و شکار بدون مجوز ممنوع می‌باشد.

 

 

نوید گاز رسانی به روستای باریکان

شرکت ملی گاز استان البرز طی دستورالعمل اداری مورخ 95/10/1 اسناد برگزاری مناقصه گاز رسانی به روستاهای فشندک باریکان و میناوند را منتشر نمود.

شرکت گاز مدت اجرای این پروژه را از تاریخ 95/10/11 به مدت 360 روز مقرر نموده است.

 
 
 

 

یاد باد آن کودکی ها در دیار طالقان

یاد باد یاد نیاکانم به ملک طالقان

 

زرد شد برگ لطافتها ز سرمای خزان

این خزان روزگار اتراق کرد در طالقان

 

در قدیمان بانگ تاتی مادرم فریاد داشت

در سکوتی هر دو رفتند بیخبر از طالقان

 

اشک حسرت میچکانم من در آن ایوان پیر

دیگر آن آتش نباشد در تنور طالقان

 

دیگر اکنون ماله شِیمی شب نمی آید به ده

کمکمک بر چیده شد کوپا زبام طالقان

 

بوی واش و بوی اسبس بوی شبدر های خیس

آن طراوت خشک شد از لاتها در طالقان

 

در ضمیرم یاد دارم زنگ گوگل ها ز کوه

آن شبان و آن رمه مکسور شد از طالقان

 

شوش باران را چه شد آوای نودان ها کجاست

شب چرس ها روی کرسی قصه شد درطالقان

 

چمبل هر خاطره بر ریسمان یاد اوست

یاد باد یاد نیاکانم به ملک طالقان

 

در محرم سوگواران رقص سینه میزدند

یا حسین هم یا علی گفت و بشد از طالقان

 

جان سیمرغ ننه جانم چو رفت از این وطن

چوچکان را ره نباشد پر به قاف طالقان

 
حامد نجاری

ماله شِیم: مال یعنی حیوانات اهلی (گاو وگوسفندو...) شِیم یعنی شام.... ماله شِیم یعنی شام و غذای شب حیوانات ( علوفه )که هر شب از صحرا به ده میاوردند

.کوپا = پُشته ای از علوفه که بر روی بام میچیدند برای تغذیه زمستان دامها ..

.واش = علف............ اِسبِس = نوعی علف....... لات= صحرا و باغ ........... گِو گَل= گله گاو

شوش = باران تند و رگبار.........نودان= ناودان.........شب چَرُس = تنقلات که بعد از شام میخوردند معمولا خشکبار...........چَمبل =قلابی تقریبا دایره ای شکل از چوب که برای بستن علوفه بر روی الاغ یا قاطر از آن استفاده میشد و طناب از داخل آن رد میشد و بسته میشد................... چیچَک یا چوچُک = گنجشک.............

  


شهیدان را شهیدان می شناسند.......

......شهید نصراله باریکانی و شهید محمد جعفری منش

.......قرار بود اطلاعات- عملیات گردان مالک اشتر شود اما مجروحیت  والفجر4 مانع شد. جعفری منش در لشگر 27 محمد رسو الله(ص) مسئول دسته بود و عملیات والفجر4 را خیلی دقیق تر از دیگر عملیات‌ها به خاطر داشت. شاید آن روزی که عازم مریوان برای انجام این عملیات بزرگ بود نمی‌دانست که یک ترکش والفجر4 در ارتفاعات کانی مانگا نقطه عطف زندگی او خواهد شد و او را از مقام رزمندگی به درجه جانبازی و سپس به شهادت سوق می‌دهد.

این مجروحیت را خودش چنین روایت می‌کرد: "وقتی خمپاره 60 کنار من اصابت کرد تمام بدنم پر از ترکش شد. یک ترکش بزرگ به سرم اصابت کرد که از جایش خون مثل شیر سماور بیرون می‌زد. طوری که هرکس دیده بود تصور کرده بود تیر به سرم خورده و وارد جمجمه‌ام شده. فقط سرم نبود، ترکش به دست و پایم هم خورده بود. مچ پا، ساق پای چپ و ساق پای راست هم ترکش خورده بود. بعد از بیهوشی من نیروهای گردان حرکت کرده بودند و ارتفاع 1904 را فتح کرده بودند. من 30-40متری قله بودم که افتادم. بعد از اینکه بچه‌ها مرا می‌بینند به حشمت‌الله خانی ــ دوست ورامینی‌ام ــ می‌گویند: «حشمت‌الله! دوستت جعفری‌منش پایین قله شهید شده است». او هم می‌آید بالای سرم و توی صورتم می‌زند و صدایم می‌کند.چند بار که توی صورتم می‌زند و جوابی نمی‌شنود فکر می‌کند شهید شده‌ام. بعد از فتح ارتفاع دوباره عراقی‌ها پاتک می‌زنند و نیروهای ما مجبور می‌شوند بروند پایین. من چهار شب و سه روز توی منطقه روی ارتفاعات کانی مانگا بیهوش افتاده بودم. مرا هم همراه با مجروحین دیگر سعی می‌کنند بیاورند پایین.  بچه‌ها به هر طریقی بود ما را آورده بودند عقب و موضع‌گیری کرده بودند. برای شب دیگر یک گردان دیگر وارد عمل شده بود. بچه‌ها مجدداً توانسته بودند ارتفاع 1904 را بگیرند اما دوباره عراقی‌ها مسلط شده بودند. یک شب ما می‌گرفتیم یک شب آن‌ها، اصلاً بده‌بستان بود به‌قول خودمانی‌ها. این حالت تا چند شب ادامه داشت تا اینکه به هر زحمتی بود ما را منتقل می‌کنند به عقب و می‌رسانند به آمبولانس. مرا ــ چون به‌عنوان شهید تلقی می‌شدم ــ زیر می‌خوابانند و مجروحین را روی من می‌گذارند، بعد می‌آورند ستاد معراج باختران و می‌گذارند توی تابوت. قشنگ بسته بندی‌‌ام می‌کنند و می‌گذارند توی کانتینرهای یخچال‌دار تا با شصت، هفتاد شهید دیگر اعزام کنند به ستاد معراج تهران.

 

شهید نصراله باریکانی می‌آید معراج شهدا تا با یکی از اقوامش خداحافظی کند می‌گوید: تابوت فامیلمان را پایین بیاورید تا برای بار آخر ببینمش. کلی اصرار می‌کند تا آن‌ها قبول کنند تابوت شهید را پایین بیاورند. بعد از آنکه فاتحه را می‌خواند، موقعی که می‌خواستند تابوت را بالا بگذارند می‌بیند روی تابوت کناری آن نوشته شده شهید محمد جعفری‌منش از ورامین. می‌گوید: اینکه رفیقم است. او من را اعزام کرده جبهه؛ او را بیاورید برای او هم فاتحه بخوانم. خلاصه کلی اصرار می‌کند تا راضی شوند تابوت من را پایین بیاورند، در تابوت را باز کرده پلاستیک رویش را برمی‌دارند و او مشغول فاتحه خواندن می‌شود. نمی‌دانم پلک چشمم بوده یا دم و بازدم دهان یا حرکت دستم باعث می‌شود که شهید باریکانی متوجه می‌شود که من هنوز زنده‌ام. می‌رود یقه مسئول ستاد معراج را می‌گیرد: آقا، این زنده است برای چی او را در تابوت گذاشته‌اید؟ خلاصه دکتر می‌آورند گوشی روی قلب من می‌گذارند و می‌بینند ضعیف می‌زند. من را بیرون می‌آورند، خون می‌زنند سرم تزریق می‌کنند دوباره یک کیسه دیگر خون می‌زنند تا کمی روبه‌راه می‌شوم. مدتها طول می‌کشد تا دوباره سرپا شود.

اما موج انفجار، ترکش توی سر و ترکش های مختلفی که از آن انفجار والفجر4 روی جسم تنومندش می‌نشینند ذره ذره پیشروی می‌کنند و جلو می‌روند. آنقدر که از سال 80 دیگر تشنج‌ها امانش نمی‌دهد و وقت و بی وقت او را زمین می‌زند. لمسی سمت چپ بدن کم کم خود را نشان می‌دهد. بعد هم شکستگی لگن، از دست دادن کلیه‌ها، عفونت و از دست دادن کام دهان و چشم و قطع پا همه سوغات همان ترکش می‌شود که در طول سال‌های جانبازی رفته رفته آبش می‌کنند. روزی برای خود ورزشکار و فوتبالیست قهاری بود و به خاطر همین قدرت بدنی بود که 31 سال دوام آورد و این جانبازی را تحمل کرد. عفری منش نیز یکی از دعوت شدگان والفجر4 بود. اما 31سال طول کشید تا مجروحیت والفجر چهار او را به رفقایش برساند. او گروگان این دنیا از ارتفاعات کانی مانگا بود که در نهایت در 16 مردادماه 93 در بیمارستان عرفان تهران به شهادت رسید. حالا در 31 سالگی عملیات والفجر4 او به شهدای این عملیات پیوسته است. او حالا در میان دوستان ورامینی‌اش که اکثرا در امام‌زاده سیدفتح‌الله ورامین و در یک ردیف به خاک سپرده شده‌‌اند، آرام گرفته است و خانواده‌اش معتقدند به همان جایی که تعلق داشت بازگشت. یعنی در کنار شهدای 62 /والفجر4/منطقه پنجوین.

 

گفتگو با سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي، پژوهشگر طالقان و طالقاني‌

«اولياءالله آملي» مورخ قرن هشتم درباره تردد سادات علوي به طبرستان و حوالي آن چون رويان و ديلمان و طالقان مي‌نويسد: «آوازه بيعت مامون با حضرت رضاع‌ باعث شد سادات كه هميشه در فشار بودند روي به طرف عراق و ري نهادند. اين سادات 21 برادر بودند و برادرزادگان و چندين نفر از بني‌اعمام كه تمامي حسني و حسيني بودند، چون به ري رسيدند از واقعه شهادت حضرت رضاع‌ به وسيله مامون مطلع شدند، لاعلاج براي حفظ جان خودشان به كوهستان‌هاي ري و ديلمستان و طبرستان پناه بردند

وقتي كتاب «پژوهش‌نامه آشنايي با فرهنگ و تاريخ و مفاخر طالقان» به دستم رسيد، به شكل تفال كتاب را باز كردم كه صفحات 164 و 165 باز شد و در پايان صفحه 165 خواندم، آنچه شما در آغاز اين اشاره خوانديد.

پژوهش‌نامه طالقان، در سال 87 به اهتمام سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي در تيراژ 500 نسخه در كرج منتشر شده است.

از سيدمحمدحسين ميرابوالقاسم، پيش از اين كتاب 2 جلدي «طالقاني، فريادي در سكوت» سيري در زندگي و انديشه‌هاي بلند آيت‌الله طالقاني منتشر و كتاب «طالقاني، عمري در جهاد و روشنگري» و «روايتي تازه از صداي سخن عشق (عزيز و نگار)‌» آماده چاپ است.

ميرابوالقاسمي متولد 1313، داراي ديپلم ادبي و بازنشسته آموزش و پرورش و در حال حاضر ساكن كرج است.

آدم‌هاي بزرگي از طالقان بيرون آمده‌اند. هميشه تصور من اين بوده كه طالقان، فرزندانش را از خود دور مي‌كند تا نام خود را پرآوازه كند. موافقيد با اين نظر؟من البته با اين كه در ساوجبلاغ بودم و الان در كرج زندگي مي‌كنم، ارتباطم را با طالقان ادامه دادم و تابستان‌ها به آنجا مي‌روم. منزل آقاي طالقاني را مرمت كرديم و اين مكان، جايي براي گردهمايي فرزندان طالقان است. من هميشه پنجشنبه جمعه‌ها آنجا هستم.

آقاي ميرابوالقاسمي! طالقاني‌ها 2 مشخصه بارز دارند؛ هم بشدت مذهبي‌اند و هم عاشق و راوي عشق عزيز و نگار. اين دو وجه را چطور كنار هم قرار مي‌‌دهند؟

وجه مذهبي در طالقان بسيار قوي است و فرهنگ طالقان به طور كلي فرهنگ مذهبي است. آنچه در طالقان از گذشته تا به حال مي‌بينيم اين است كه مذهب تاثيرگذار بوده است. هر چه نوشته‌ها، گفته‌ها و مراثي در سير تاريخ را نگاه كنيد، با اين موضوع به كرات روبه‌رو مي‌شويد و بعد از روي عقيده به عشق هم مي‌رسيم. عشق به معناي واقعي را اگر حساب كنيم، عشق به مذهب و اهل‌بيت است. من عشق‌هاي ديگر را در طالقان نمي‌بينم.

عزيز و نگار را يعني عشقي زميني نمي‌دانيد؟

خير. عقيده دارم اين هم عشقي آسماني است.

برگرديم عقب‌تر به زماني كه سادات علوي در البرز ساكن مي‌شوند. همه مي‌دانيم در طالقان و رودبار الموت و تمامي سلسله‌جبال البرز بسيار فراوان امامزاده وجود دارد؛ به طور مثال ساداتي كه در اورازان يا روستاهاي ديگر طالقان مدفون هستند. دليل استقرار سادات علوي در البرز چه بوده است؟

فشار حكومت‌هاي اموي و بعد عباسي باعث پراكنده شدن آل علي(ع)‌ به ايران و البرز شد.

اينها در تمام بلاد ايران پراكنده شدند به قول شريعتي، بني‌علي در 3 مرحله به ري و بعد قزوين و بعد طالقان آمدند.

من معتقدم چون ري و قزوين از معتبرترين و تاريخي‌ترين و حتي مذهبي‌‌ترين شهرهاي ايران در گذشته بوده، طالقان هم به اين نسبت كه با اين دو شهر در ارتباط بوده، محلي براي استقرار آل علي (ع) مي‌شود.

طالقان بين 3 استان زرخير در گذشته واقع بود؛ ري، گيلان و مازندران. اين است كه سوق‌الجيشي اين 3 منطقه بوده و به همين دليل هم گاهي به نام ري ناميده شده، گاهي به نام قزوين ناميده شده و گاهي به گيلان و ديلمان و كمي هم به مازندران يا طبرستان منسوب است.

به همين دليل وقتي به سادات فشار آمد، از اين اطراف (شميران و ري و قزوين و گيلان)‌ راهي كوهستان شدند كه بهترين و امن‌ترين جاها بود. در عين حال طالقان پس از مساله زيديه، مورد توجه بود. مي‌دانيد اماميه 3 فرقه مهم داشت؛ زيديه يا 4 امامي، اسماعيليه يا 7 امامي و شيعه يا دوازده امامي. طالقان تابع شيعه اثني‌عشري شد. بيشتر سادات علوي به طالقان پناهنده شدند و مردم منطقه هم پذيراي سادات بودند و به همين دليل، بهترين منطقه امن براي آنها به شمار مي‌رفت.

مرحله بعدي آمدن سادات چه زماني بوده است؟

سادات 3 بار به منطقه سرازير شدند كه بار دوم زماني بود كه شايعه شد مامون با امام رضاع‌ بيعت كرده و سادات راهي خراسان شدند. وقتي به ري رسيدند، شنيدند حضرت به شهادت رسيدند؛ در نتيجه به كوهستان‌هاي البرز از جمله طالقان پناهنده شدند. در مرحله سوم هم ساداتي به منطقه آمدند كه به حكومت‌هاي مختلف منتسب بودند و با آنها همكاري مي‌كردند.

حديثي هست كه تعدادي از ياران امام زمان(عج)‌ از طالقان برمي‌خيزند. اين موضوع انگيزه‌اي براي رفتن سادات به طالقان نبوده است؟

اين انگيزه هم بوده.

اين حديث از كي رواج يافته؟

واقعيتش، منبع اوليه‌اش را نتوانستم پيدا كنم. در بحارالانوار و چند كتاب ديگر به آن اشاره شده، ولي از كي، نمي‌دانم. مي‌دانيد كه اين حديث از حضرت علي‌ع‌ است. در شرح نهج‌البلاغه هم هست كه «در طالقان گنج‌هايي است كه نه از طلاست و نه از نقره، مرداني ديندار است.» البته چند حديث در اين باره وجود دارد كه معروف‌ترينش اين است و در شرح نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد آمده است.

شما چند كتاب درباره آيت‌الله طالقاني داريد؟

«فريادي در سكوت».

كتاب قبلي‌تان كه منتشر شده؟

عنوان كتاب «طالقاني، فريادي در سكوت» بود كه سيري كوتاه در انديشه‌هاي بلند آيت‌الله طالقاني است. جلد اول تا انقلاب را شامل مي‌شود و جلد دوم هم از انقلاب تا رحلت ايشان را در بر مي‌گيرد. من سال‌هاي سال افتخار بودن در محضر ايشان را داشتم، شايد حدود 30 سال.

يعني از نزديكانشان هستيد؟

اول اين كه فاميل بسيار نزديك آيت‌الله طالقاني هستيم و در واقع ايشان پسرعموي پدرم مي‌شوند. زندگي ايشان از دوره پدرش، حاج سيدابوالحسن تا بعدش دست پدرم و خانواده‌ام بود. الان هم آن خانه زير نظر هيات امنا است كه شامل 3 تا از فرزندان آيت‌الله طالقاني و من مي‌شود، در عين حال اصل كليد خانه هم دست خواهرم است كه به آنجا رسيدگي كند. اين ارتباط از دوره پدرم با مرحوم آيت‌الله طالقاني برقرار بود و بعد از ايشان هم اين ارتباط همين‌طور ادامه يافت و ايشان هر وقت به طالقان شريف مي‌آوردند، در خدمتشان بوديم. اين ارتباط طوري بود كه هر وقت مي‌خواستند به طالقان بروند، مي‌آمدند كرج و با هم مي‌رفتيم. من از همان موقع يادداشت‌هايي داشتم و آن يادداشت‌ها بعدا تكميل شد و به اين صورت درآمد.

كتابي هم كه اخيرا منتشر كرده‌ايد، باز به نوعي درباره طالقان و آيت‌الله طالقاني است. عنوان كتاب اين است «پژوهشنامه آشنايي با فرهنگ تاريخ و مفاخر طالقان». روي جلد هم طرح جلد سردر منزل آيت‌الله طالقاني قرار دارد. عنوان كتاب‌تان كلي است و تصور مي‌كردم درباره تمامي فرهنگ و تاريخ و مفاخر طالقان باشد، اما گويا باز بيشتر دلمشغول آيت‌الله طالقاني هستيد تا طالقان.

بله. ايشان سمبل و نمونه طالقان هستند.

ولي عنوان كتابتان، آشنايي با مفاخر طالقان است و نه فقط آيت‌الله طالقاني.

البته به استثناي يك سخنراني كوتاه، مطلبي از ايشان در اين كتاب نيست. بقيه مطالب اين پژوهش‌نامه درباره مفاخر ديگر طالقان است.

مثل چه كساني؟

شيخ‌مرتضي طالقاني، پروفسور يحيي پويا، علامه ملانعيما، درويش عبدالمجيد دكتر زين‌الدين كيايي‌‌نژاد، مرحوم سيدمحمدتقي، ميرابوالقاسمي و استاد اميرخاني. اينها از مفاخر طالقان هستند كه اگر عمري بود در آينده باز در اين‌باره خواهم پرداخت.

 درواقع كتاب گردآوري مطالب ديگران است؟

بله. روي جلد نوشته‌ام كه به اهتمام سيدمحمدحسين ميرابوالقاسمي است. البته من در آنجا چند نوشته دارم، اما ادعا نكردم اين كتاب مال من است.

اين سخنراني‌ها در كجا انجام شده بود؟

ما در كرج صندوق قرض‌الحسنه‌اي داريم به نام آيت‌الله طالقاني. هدف از تاسيس اين صندوق كار تجاري نبود و فرهنگ مد نظرمان بوده است. تا به حال هم به همت اين صندوق 3 همايش ترتيب داديم كه به طور مشخص به شناخت فرهنگ طالقان اختصاص داشت. قرارمان بر اين بود كه سخنراني‌ها درباره گذشته طالقان باشد و يكي از شخصيت‌هاي گذشته و معاصر آنجا معرفي شود، مثل آقاي اميرخاني.

همه اين نوارها پيش من بود و حيفم آمد ناديده گرفته شوند.

ناشر گويا خودتان بوديد؟

بله. چون ديدم ناشران به دليل اين كه كتاب مربوط به منطقه خاص است، مايل به چاپش نيستند. اين بود كه يك مقدار بودجه‌اي از صندوق كمك گرفتم كه اميدوارم بزودي پولشان را برگردانم. با كمك صندوق و خودم اين را چاپ كردم.

نوارها را هم خودتان پياده كرديد؟

بله، همه‌اش را، البته با كمك بچه‌هايم.

اغلب معلم‌هاي مكتبي منطقه (اشكورات و تنكابن و الموت)‌ طالقاني بوده‌اند. اينها در نشر و گسترش قصه عزيز و نگار بسيار نقش داشتند. شما هم گويي درباره اين قصه، كتابي آماده انتشار داريد.

اين قصه سر دراز دارد. ساليان سال در آموزش و پرورش ساوجبلاغ بودم، يك پيرمرد خدمتگزاري داشتيم كه در تمام عروسي‌ها از او دعوت مي‌كردند براي عزيز و نگارخواني. با اين كه سواد اندكي داشت هم به تركي مي‌خواند، هم به فارسي مي‌خواند و هم به تاتي. آنجا من از اين فرصت استفاده كردم و گفته‌هاي ايشان را نوشتم. بين سال‌هاي 1335 تا 1340 بود. بعد مسافرت‌هايي شد و يك بار به خاطر اين داستان به الموت و يك بار هم به تنكابن رفتم. مجموعه اين گردآوري را برداشتم و به اين صورت درآوردم، تايپ كرده و گذاشته‌ام در كتابخانه‌ام و تا به حال اقدامي براي چاپش نكرده‌ام.

البته شما قصه را بازنويسي كرده‌ايد و در روايت شما، شعر خيلي كم است.

بله. آن ميزان شعر را كه در اسناد ديگر ديدم و اطمينان پيدا كردم كه مي‌تواند ارتباط داشته باشد، آوردم. قصه را از ابتدا نوشتم. كتاب‌هاي مختلف عزيز و نگار (شعر و غيرشعر)‌ را خواندم. زماني در كرج كتابفروشي‌اي داشتم كه همه چاپ‌هاي قديمي اين قصه را مي‌فروختم. هنوز هم هر جا برسم از پيرمردي كه قصه عزيز و نگار را بلد باشد، خواهش مي‌كنم برايم تعريف كند.


گفتگو از:يوسف عليخاني

منبع روزنامه جام جم

 

 

 عروسی داغ داغ از خواستگاری تا پاتختی

طالقان - زیدشت سال 13۵۵هجری شمسی

 

یاد اون روزا بخیر که رابطه دخترو پسرها با هم چه دنیائی داشت ، نه تلفن بود نه sms بود و نه اینترنت و چت بلکه دلهای با صفائی بود که جای همه این چیزا رو پر میکرد .وقتی یه دخترو پسر هم دیگرو می خواستن ، اولین نفرائی که با خبر می شدن مادر آنها بود و در بیشتر مواقع مادرها دختر مورد نظر را انتخاب میکردن و مردها آنچنان دخالتی نداشتن تا اینکه همه چی از طرف مادر دختر و پسر که قرار بود با هم ازدواج کنن مورد برسی و توافق قرار میگرفت تا اینکه یه نشون برای عروس خانم اینده میزاشتن که معمولا شامل یه قواره پارچه و یه کله قند بعنوان شیرینی بود که در این مراسم خانمها بیشتر حرف آینده بچه هاشون و میزدن و مردها ،از کار هاشون و گذشته هاشون صحبت میکردن و نظر دختر ها در این مراسم کمتر مورد نظر بود و یا اینکه بهتره بگیم دخترها بیشتر فکر شوهر کردن بودن تا انتخاب ، چون همه همدیگرو کاملا میشناختن و لازم نبود مثل حالا کلی تحقیق کنن تا ببینن طرف چه کاره است .

چند ساعت دور هم نشستن و قول و قرار گذاشتن برای مراسم رسمی خواستگاری بعنوان احترام به بزرگترهای فامیل ، این مراسم تموم میشد تا شب خواستگاری که بزرگترهای هر دو خانواده خبر میشدن تا خرج و مهر بگذرونن.

همیشه تو این نوع مراسم پیر زنهای فامیل برای همدیگه از دوران جوونی و خواستگاری خودشون صحبت میکردن و عروس آینده حق نداشت از پستو یا اطاق دیگه بین این جمع بیاد و آقا دامادها واقعا خجالتی بودن و یک کلام حرف نمیزدن ، چون خیلی به بزرگترها احترام میزاشتن .

پیر مردهای فامیل هم تند تند چوپوق (نوعی پیپ امروزی) چاق میکردن و از کار کشاورزی و گاو گوسفند هاشون حرف میزدن تا خلاصه یکی سر حرف اصلی رو باز میکرد و رنگ از رخ آقا داماد میپرید .

واقعا باید بگم تنها جای کار که خرج و مهر بود زیاد طول نمیکشید و هر دو خانواده خیلی زود به توافق میرسیدن چون نه صحبت از خونه ، ماشین و سکه بود نه رخ کشیدن اموال دو خانواده ، بلکه یه مهر ناچیز و یه شیر بها که رسم بود حق مادر عروس خانم باشه .

خلاصه عروس خانم یه سینی چائی میاورد و داماد هم چنان از خجالت عرق میریخت تا مراسم با تعیین روز عروسی به پایان میرسید .

از روز خواستگاری تا روز عروسی برای نامزدها دوران به یاد موندنی بود چون دیدن همدیگه خیلی مشگلتر می شد ،میگین چرا ، برای اینکه تا حالا کسی اونها رو تحت نظر نداشت ولی حالا تا میرفتن همدیگر و یه جا ببینن همه متوجه میشدن و داماد آینده هم روش نمیشد بره خونه عروس خانم آینده تا اونو ببینه و حالا اگه عروس خانم چند تا داداش بزرگتر هم داشت که دیگه هیچی تمام غیرت دنیا اونجا جم می شد .

تو این فاصله مادر دختر خانم یعنی عروس آینده به فکر تهیه جهیزیه بود که معمولا شامل چهار دست رختخواب ، یک عدد یخدان (بجای کمد لباس) یه سری مختصر لوازم آشپزی ، یه چراغ گردسوز (برای روشنائی ) یه عدد والور نفتی ( بجای اجاق گاز ) و یه دست آفتابه و لگن مسی و ....

عموما مراسم عروسی دو روز پایان هفته برگزار میشد یعنی پنجشنبه و جمعه هر هفته ولی از اول هفته عروسی ، روز شنبه مراسم معروف به خیاط سر در خانه داماد شروع میشد .

تو بیشتر عروسی ها اوستا محمد خدا بیامرز که خودش زیدشتی بود برای این کار دعوت میشد و از صبح روز شنبه با چرخ خیاطی دستی که یه میزو صندلی مخصوص داشت در یک مکان از پیش تعیین شده ، در خونه داماد مستقر میشد و فامیلهای نزدیک دو خانواده برای دوختن لباس اونجا میومدن و از زن و مرد ، دخترو پسر توسط خیاط اندازه گرفته میشد.

بیشتر لباسهای خانومها و دختر خانومها گل و منگلی و یک سره ساده بود و برای آقایان هم پیراهن های رنگی و ساده .

چهار شنبه شب، مراسم حنا بندون بود که با حنا بندونهای حالا خیلی فرق داشت و این همه بزن و برقص نداشت چون همه بزن و برقص ها موقع عروسی بود و موقع حنا بندون مراسم خیلی ساده برگذار میشد و اکثر حاضرین از این حنا استفاده میکردن .

روز عروسی که همیشه روزهای پنجشنبه شروع می شد حال و هوای خاصی داشت بعدازظهر پنجشنبه سلمانی محل(حسین داش ) وسایل داماد و آماده میکرد تا ببرن حمام ده. ساز و دهل از خونه داماد شروع به زدن میکرد تا سر حمام و داماد با لباس معمولی با جمعیت راه می افتاد و عده ای که معمولا از خواهر یا فامیل های نزدیک داماد بودن در راه یالدی میزدند ( نوعی رقص کردی )  .چمدان داماد در دست سلمانی دیدنی بود .

 

وقتی همه به میدان گاه کوچک جلوی حمام می رسیدند . سلمانی با ساقدوش های داماد و تعداد کمی از جوانان با داماد وارد حمام می شدند و نوازنده ها سازو دهل میزدند.

داخل حمام هم برای خودش دنیائی داشت ُ اصلاح سر و صورت داماد قبل از حمام و در منزل داماد انجام می شد و در حمام پس از شستشو ُ لباسهای نو و کت و شلوار داماد را به تنش میکردند و ساقدوش ها هم لباسهای نو می پوشیدند.

  

    غار های طالقان

    هنوز هم غارها براي انسان هاي هر نسلي حاوي رازهايي هستند كه انسان جستجوگر به زعم و توان خويش در ذهن معني مي كند. اين ديار پر از اين رازهاست و هر گردشگر با چشم هاي كنجكاو خويش پاي به درون آن مي نهد و با تامل از آن خارج مي شود. انگار آدمي بار ديگر به فكر انسان نخستين فرو مي رود و به چگونگي زندگي و تعامل آنها با طبيعت مي انديشد. طالقان از اين دست غارها فراوان دارد .از مهم ترين غارهاي منطقه مي توان به غار بزج اشاره كرد. اين غار در روستاي بزج طالقان واقع شده و در گذشته، از آن به عنوان پناهگاه استفاده شده است. آثاري از كارهاي دستي و محل دروازه و ديد باني و همچنين نشيمنگاه در آن مشاهده مي شود. طول اين غار 25متر است.

    غار ديگر در اين منطقه غار كله سنگ است در كوهي به همين نام كه در نزديكي قريه سوهان و قريه آرتون واقع شده، اما براي ورود به آن بايد اندكي محتاط بود، چرا كه دهانه غار بسيار تنگ است. پس از پيشروي در غار، دهانه چاهي به عمق 4 متر نمودار مي شود كه بايد به كمك طناب از آن پايين رفت و در آنجا محوطه بزرگي ديده مي شود كه تعداد زيادي اسكلت انسان روي هم انباشته شده است. درون اين غار، منابع آب هاي زيرزميني ديده مي شود و از سنگ چيني هاي دستي درون غار استنباط مي شود كه سابقا عده زيادي درون اين غار مي زيسته اند. ین غار کوچک و ۸۵ متری، پیش از تاریخ، سکونتگاه انسان‌های نخستین بوده است.

هنوز غارهاي زيادي باقي مانده اند كه اگر شما همچنان علاقه منديد مي توانيد به داخل آنها سرك بكشيد مثل غار دهدر، غار دنبليد، غار گراب، غار جزينان، غار ويران گليرد در3 طبقه، غار قلعه ارژنگ ، غار خوزه کول باریکان ،غار لهران و...

    ناگفته پيداست كه غارها همواره يكي از مهم ترين مراكز مطالعاتي باستان شناسان و مورخان بوده است. يكي از اين غارها كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است غار مرغ بند در شمال روستاي ناريان است. به باور بسياري از كارشناسان اين امكان وجود دارد كه غارهاي موجود در طالقان شايد مراكز زندگي و گذر انسان هاي عصر برون سنگي باشد.

    جداي از غارها، مكان هاي ديگري وجود دارند كه ديدنشان خالي از لطف نيست. شايد حتي كمي هم بيشتر از غارها مرموز باشند مثل دخمه ها! درست حدس زديد در اينجا 2 دخمه وجود دارد كه ديدنشان را به شما پيشنهاد مي كنيم. نخست دخمه باستاني خلي زر كه در مزرعه اي به همين نام در روستاي وركش قرار دارد و داراي اتاق ها و محل نشيمن است. ديگري دخمه باستاني بادامستان است كه در جوار امامزاده يوسف، روبه روي روستاي وشته قرار گرفته و حدود 10 اتاق دارد. بهتر است هر آنچه در اين لحظه به ذهنتان مي رسد ثبت كنيد شايد براي شما الهام بخش ايده هاي جديدي باشد.

 
 
 

سالگرد درگذشت شادروان

سید مسعود احمدی.....


یاد وخاطره اش گرامی باد 

 
 

«كوي منتظران» یا «روستاي ايستا» در طالقان

  

فرقه اصل توقف يا انتظاريون و يا آخر الزماني‌ها طايفه‌اي ترك زبان و تارك دنيا هستند كه در اراضي  روستای پُردِسَر از توابع شهر طالقان مرکز شهرستان طالقان زندگي مي‌كنند. اين مجموعه مسكوني كه در كنار رودخانه شاهرود شكل گرفته در بين اهالي طالقان به «ترك آباد»، «فانوس آباد»، «كوي منتظران» و «روستاي ايستا» مشهور است.

 
 
برای مشاهده در ابعاد اصلی، بر روی عکس کلیک فرمایید.  
 
انتظاريون پيروان كنوني آيت الله ميرزا صادق مجتهد تبريزي هستند.انتظاريون تا قبل از انقلاب اسلامي عموماً در تبريز و برخي روستاهاي اطراف آن سكونت داشتند، اما پس از انقلاب در صدد برآمدند از جهت حفظ هر چه بهتر دينشان مكان بهتر و مناسب ديگري پيدا كنند پس از مطالعاتي كه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه بهترين جا براي مهاجرت منطقه طالقان مي‌باشد چرا كه صبغه شيعه گري آن نسبت به بسياري مناطق ديگر ايران بيشتر است و همچنين از مردمي بسيار متدين برخوردار است و ديگر عامل بسيار مهم اهميت طالقان در احاديث عصر ظهور مي‌باشد كه با توجه به اهميت مبحث انتظار و فرج در بين آنان، يكي از مهمترين ويژگيهاي طالقان در نزد ايشان است. پس از مهاجرت به طالقان در بخش مركزي آن به نام شهرك محله‌اي را انتخاب نموده و شروع به ساخت و ساز نمودند كه امروزه آن را محله انتظاريون یا روستای ایستا مي‌نامند، گفته مي‌شود عده‌اي از اينان نيز در اطراف تنكابن زندگي مي‌كنند. انتظاريون كه در تبريز به نام امام زمان چي ها شناخته مي‌شوند زندگي اجتماعي بسيار محدودي دارند و با ديگران كمتر معاشرت مي‌كنند و كمتر كسي را در بين خود راه مي‌دهند و دليل اين محدوديت ريشه در مبارزات ضد استعماري آيت الله تبريزي دارد چه آنكه وي براي مقابله با رضا شاه استفاده از مظاهر تمدن غرب را تحريم كرده بود به طوري كه پيروان وي از همان زمان تا كنون از گرفتن شناسنامه و هرگونه برگ هويت دولتي ديگر خودداري مي‌كنند و از رفتن به مدرسه پرهيز دارند و علم را به شيوه سنتي و خانگي فرا مي‌گيرند از برق و وسايل مرتبط با آن استفاده نمي‌كنند حتي المقدور از جاده‌هاي اسفالته تردد نمي‌كنند و تا مي‌توانند از خودرو و وسايل نقليه استفاده نمي‌كنند.
 
 برای مشاهده در ابعاد اصلی، بر روی عکس کلیک فرمایید. 

  

انتظاریون سعي بليغ دارند تا تمام امكانات محدود مورد نيازشان را خودشان تهيه كنند زندگي بسيار ساده‌اي دارند و اغلب در خانه‌هاي يك طبقه كاهگلي زندگي مي‌كنند جالب آنكه به واسطه برخي فعاليت‌هاي اقتصادي موفق كه عده‌اي از اين گروه دارند اغلب از تمكن مالي خوبي برخوردارند اما سعي مي‌كنند زندگيشان ساده و بي‌آلايش باشد،‌ ايشان فرزندان و اهل خانواده را از فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي منع نمي‌كنند و ايشان را در انتخاب زندگي آزاد مي‌گذارند و همين باعث شده برخي از اين افراد در تبريز به شغلهايي مانند زرگري بپردازند و حامي جماعتشان باشند اما همين عده هم از مراجعه به بانك خودداري مي‌كنند.

 

برای مشاهده در ابعاد اصلی، بر روی عکس کلیک فرمایید. 

 

 
برخی از اعتقادات و رفتارهای  انتظاریون در طالقان

اوقات شرعی نماز را با شاخصه های خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین می کنند.

فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچ گونه فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمی کنند.

به زیارت امامان شیعه نمی روند زیرا استفاده از وسایل تقلیه امروزی را جایز نمی دانند. آن ها خود را مستطیع نمی دانند و به حج نمی روند زیرا عزیمت به حج به آن شکلی که می خواهند برایشان موانعی همانند گذر از مرز را در پی دارد.

كودكان روستا براي علم آموزي به مدارس طالقان نمي‌روند بلكه به سبك سنتي و مكتب خانه‌اي با فراگيري دروس همانند و اجبات و محرمات فقهي، خوشنويسي و اصول عقايد با سواد مي‌شوند.

در مجموع 18 تا 20 جلد کتاب در روستای ایستا موجود است که رساله علمیه میرزاصادق مجتهد تبریزی و کتاب خطی سید حسین نجفی طباطبایی از آن جمله است.

به شب نشینی هم اعتقادی ندارند.

ساعت مچی و دیواری در محل زندگی «اهل توقف» وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانه‌های آنان به کار نرفته است

شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند.

با تلفن مكالمه نمي‌كنند. از وسايل ارتباط جمعي تلويزيون، راديو وكتاب استفاده ننموده و خودداري مي‌نمايد.

در معماري خانه‌هاي آنها سيمان و آهن به كار نرفته و درها همه چوبي هستند .خانه ها آجری و کاه گل نیز استفاده شده است . تیرهای چوبی در سقف به کار برده شده است.

استفاده از آب لوله كشي را حرام مي‌دانند و از آب چاهي كه توسط خودشان كنده شده استفاده مي‌كنند

از تعليم و تربيت فرزندان در مدارس دولتي خودداري مي‌كنند

وسايل گرمايشي آنها هيزم مي‌باشد

از تردد روي آسفالت خودداري مي‌كنند مگر به اجبار و ضرورت

برق را حرام دانسته و از فانوس استفاده مي‌كنند.

از امكانات گاز، برق، تلفن، مطبوعات، راديو و تلويزيون، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و رايانه استفاده نمي‌كنند.

اهل توقف افراد غير از خود را «اهل بيرون» مي‌نامند .

مايحتاج خود را از دامداري و كشاورزي تهيه مي‌كنند.در بخشي از اراضي آن روستا كشاورزي و دامپروري كاملاً سنتي انجام مي‌پذيرد. پرورش گاو، گوسفند، طيور (مرغ و خروس) اسب و قاطر از ديگر فعاليت‌هاي آنان به شمار مي‌رود.

کار اصلیشون پرورش اسب های اصیل و خاصه. یه اسب نر از آمریکا خریده بودن به قیمت یک میلیارد و ازش چندتا کره عمل اورده بودند.

براي تردد از اسب و قاطر استفاده مي‌كنند ديده شده كه چندين بار در تردد و انجام امور كشاورزي از اتوميل با بولدوزر، لودر و تراكتور استفاده كرده‌اند. در توجيه اين رفتار مي‌گويند كه به ناچار و به جبر از صنعت و ابزار جديد استفاده مي‌كنند.

غذايشان محلي و طبيعي بوده و خوراكي كه خاستگاه و چگونگي توليدش معلوم نباشد مصرف نمي‌كنند و از تناول گندم و ميوه‌هايي كه با كود شيميايي و سموم دفاع آفات نباتي به عمل آمده باشد به شدت پرهيز مي‌كنند.

گوشت كم مي‌خورند .از لبنيات توليدي خود فراوان استفاده مي‌كنند .از ميهمانان خود با چای پذيرايي مي‌كنند اما خود نمي‌نوشند.

مردان علاوه بر شلوار نخي يا پشمي دستباف پيراهن بلندي به تن مي‌كنند كه تا زانو را مي‌پوشاند و اغلب كلاهي پشمينه به سر دارند.

به دو زبان تركي و فارسي سخن مي‌گويند.

 به مرزهاي جغرافيايي بين كشورها و شهرها اعتقادي ندارند و جهان در ذهن آنها بدون مرز است.

هيچ زني را به محدوده روستاي خود راه نمي‌دهند و از گفت‌وگو با زن‌ها غريبه به شدت پرهيز مي‌كنند.

از عرق گیاهان دارویی برای تمام امراض استفاده میکنن.بيماران خود را به روش سنتي درمان مي‌كنند و فقط در حال اضطرار به پزشك مراجعه مي‌كنند. هيچ گونه نزاع و جرمي از آنان تاكنون گزارش نشده است.

بررسی و تحقیق:فرهاد باریکانی 
 
 

به مناسب نصب سنگ یادبود سردار دلاور شهید  داریوش درستی

گرامیداشت یاد و خاطره شهید مدافع حرم

حاج داریوش درستی (داماد حاج فرج اله باریکانی)

جمعه سوم دیماه از ساعت  11 صبح

بهشت زهرا قطعه 29

با قرائت مراسم روح پرور زیارت عاشورا 

 
 

شب یلدا:

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام دیگر کشورها شب یلدا را جشن می‌گیرند.

آیین شب یلدا از روزگاران بسیار دیر و دور در شهرها و روستاهای کهن در دامنه البرز جنوبی که اکنون استان البرز نامیده می‌شود با شور و حال خاصی برگزار می‌شده است.

در سالیان دهه شصت به قبل  شب یلدا در طالقان از زیبایی خاصی بر خوردار بود. این مراسم اکنون به شکل سنتی قبلی آن جارا نمی شود.اما همچنان کم و بیش اهالی هر طایفه و محله در روستاها  به دور یکدیگر جمع شده و مراسم را همراه با شب نشینی طولانی و شب چره مفصل اجراء می نمایند.البته در برخی روستاهای طالقان که به دلیل زمستان جمعیت بسیار کمی دارند نیز همین شب نشینی هم دیگر فروغ و شور گذشته را ندارد.اما هم اکنون نیز مردم روستاهای شهرستان طالقان مراسم شب چله به خانه بزرگان روستا رفته و طولانی‌ترین شب سال را در کنار یگدیگر و با شور و حال خاصی می‌گذرانند.

 

در شب چله، طالقانی‌ها دور کرسی نشسته و بزرگ مجلس با خواندن قران و دعا برای پرباری محصول در سال آینده شب نشینی را شروع می‌کنند. زنان طالقانی نیز تدارک پذیرایی را می‌بینند و تنقلات گذرادن این شب را از چند روز قبل فراهم می‌کردند. هندوانه،توت، سنجد، گردو، گندم برشته، کدو تنبل پخته شده، انگور خشک شده، زالزالک از تنقلات معمول این شب بوده که به شب چره معروف می باشد. شب چره این سالیان باریکان اندکی تغییر کرده و برخی از دیگر مغزهای  آجیل و برگه های میوه نیز به آن افزوده شده است.

از جمله رسومی که در سالیان دور در برگزار می شد شال اندازی نام داشت.طی این مراسم در ابتدای شب یلدا و پس از غروب خورشید و روشن شدن چراغ های روستاهای طالقان شال اندازی آغاز می شد، به این ترتیب که خواستگار شالی پشمی برمی داشت و بالای بام خانه دختر مورد نظرش می‌رفت و هدیه خود را که جوراب، چادر، گوشواره، النگو یا روسری بود را به گوشه شال می بست  و از سواخ بام خانه که به آن دَرجی گفته می شد  به پایین می‌فرستاد (درجی به صورت مربع شکل و کوچک جهت تهویه هوا و گاه  نور گیر و همچنین اگر در اطاق تنوری بود به عنوان دودکش نیز کاربرد داشت)  .خانواده دختر اگه راضی بودند، هدیه ای ارزنده به شال بسته و آنرا تکان می داند تا پسر بالا بکشد و اگر راضی و موافق نبودند یک شی کهنه و پاره مثل گیوه کهنه  را به شال  می بستند .

از دیگر مراسم یلدا در طالقان "درجی سران "بود.رسم درجی سران  به این نحوه برگزار می شد که جوانان طالقانی یک نخ بلند را به لنگه جورابی بسته و از درجی (سوراخ پشت بام ) به درون خانه می فرستادند.اهل خانه نیز معمولا" از آنچه در سفره شب چله –یلدا-  فراهم کرده بودن به صورت مختصر درون جوراب ریخته و سپس جوراب بالا کشیده می شد.

لازم به توضیح است مراسم درجی سران و شال‌اندازی به عنوان میراث معنوی ثبت ملی شده است.

بررسی وتحقیق:فرهاد باریکانی 

چِلّه ی شُوکی هَسته

زُمُستانَ دُلامی دِرجی دَ وَرف
آقاجان کُرسی پایَه می زَنَه حرف

همه جمعُ اند بساط شادی جورَه
شبَ چِلّه شبَ جشن و سُرُورَ

شبَ حافظ ، شبَ شاهنامه خوانی
دَرَه مَجِمعه ی میان هر چی بُدانی

یه مَنقَل تَش ، یه بادی گوشتَ قُور مَه
همهَ خَندَه ، همه شادی ، نه بُرمَه

خدایا طالقان آباد باشَه
تمامَ آدُمانُش شاد با شَه

 
شعر از: فرشید فلاحی

 

 

یاد ایامی که در گلشن ......

 

اسفند 1394 - روستای باریکان -منزل  اسماعیل باریکانی
 
 
 نمای جاده باریکان در دو فصل 
 
 
 
 
  
 

ولادت با سعادت پیامبر اسلام ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی (ص) و میلاد فرزند برومندش امام جعفر صادق (ع) و هفته وحدت شیعه و سنی بر همه مسلمانان جهان تبریک و تهنیت باد . 

حضرت محمّد (ص) :

برترین ایمان آن است که بدانی خداوند همه جا با توست 

 

امام جعفر صادق (ع): 

چنان از خدا بترس كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند . 

 
 
 
 

 

موزه خانگی در باریکان

خانم شوکت باریکانی فرزند شادروانان حاج شیر علی و بیگم خانم یکی از اطاقهای خانه پدری اش در روستای باریکان را به موزه و محل نمایش وسایل قدیمی مردم روستا و صنایع دستی آنها اختصاص داده است. این موزه، نمونه‌ای کوچک اما واقعی، از نحوه‌ زندگی و فرهنگ سنتی روستاهای گیلان است.این وسایل که در بسیاری از خانه ها بود با تلاش این بانوی طالقانی جمع اوری و به دقت نگاهداری می شود اینک آینه تمام نمائی از آداب و رسوم مردمان دیار طالقان است.خانه مرحوم شیر علی باریکانی از جمله معدود خانه هائی در باریکان است که تاریخ ساخت آن به دوره قاجار باز می گردد. 
 
 برای مشاهده در ابعاد اصلی،بر روی عکس کلیک فرمایید. 
 
 
 

یادگاران باریکان

 

حاج آقا رجبی (پدر شهید حسین رجبی) و حاج ابوالقاسم باریکانی بزرگ روستای باریکان حفظ الله

 
 

روستا خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

 

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

 

طراحی و اجرا توسط: وب باکس پورتال